بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

گفتار اندر فضیلت خاموشی

سعدی
اگر پای در دامن آری چو کوه سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
زبان درکش ای مرد بسیار دان که فردا قلم نیست بر بی زبان
صدف وار گوهرشناسان راز دهان جز به لولو نکردند باز
فروان سخن باشد آگنده گوش نصیحت نگیرد مگر در خموش
چو خواهی که گویی نفس بر نفس نخواهی شنیدن مگر گفت کس؟
نباید سخن گفت ناساخته نشاید بریدن نینداخته
تأمل کنان در خطا و صواب به از ژاژخایان حاضر جواب
کمال است در نفس انسان سخن تو خود را به گفتار ناقص مکن
کم آواز هرگز نبینی خجل جوی مشک بهتر که یک توده گل
حذر کن ز نادان ده مرده گوی چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
صد انداختی تیر و هر صد خطاست اگر هوشمندی یک انداز و راست
چرا گوید آن چیز در خفیه مرد که گر فاش گردد شود روی زرد؟
مکن پیش دیوار غیبت بسی بود کز پسش گوش دارد کسی
درون دلت شهر بندست راز نگر تا نبیند در شهر باز
ازان مرد دانا دهان دوخته ست که بیند که شمع از زبان سوخته ست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر فضیلت سکوت و ارزشِ سخنِ سنجیده تأکید دارند. شاعر با بهره‌گیری از حکمت‌های اخلاقی، خواننده را به خویشتن‌داری در گفتار و پرهیز از پرگویی دعوت می‌کند و بر این باور است که سخنِ بی‌اندیشه، مایه پشیمانی و شرمساری است.

در این کلام، سکوت به مثابه‌ی نشانه‌ی بلوغ فکری و بزرگی روح معرفی شده است. نویسنده با ترسیمِ تمثیل‌هایی دقیق، هشدار می‌دهد که زبان، هم می‌تواند ابزارِ کمال و آگاهی باشد و هم می‌تواند همچون شعله‌ای، گوینده را به کام نابودی بکشاند.

معنای روان

اگر پای در دامن آری چو کوه سرت ز آسمان بگذرد در شکوه

اگر همانند کوه استوار باشی و در خود فرو روی (صبر و سکوت پیشه کنی)، جایگاه و منزلت تو به اوج آسمان‌ها خواهد رسید.

نکته ادبی: پای در دامن آوردن کنایه از گوشه‌نشینی و خویشتن‌داری است.

زبان درکش ای مرد بسیار دان که فردا قلم نیست بر بی زبان

ای کسی که ادعای دانایی داری، زبان خود را نگه دار؛ چرا که در روز حساب، کسی که حرفی نزده باشد، بازخواستی نمی‌شود.

نکته ادبی: قلم نبودن کنایه از عدم ثبت گناه و بازخواست نشدن در متون عرفانی و اخلاقی است.

صدف وار گوهرشناسان راز دهان جز به لولو نکردند باز

آدم‌های دانا و نکته‌سنج، همچون صدف که تنها مروارید در خود پرورش می‌دهد، دهان خود را جز برای گفتن سخنان ارزشمند باز نمی‌کنند.

نکته ادبی: لولو در اینجا استعاره از سخن ارزشمند و گران‌بها است.

فروان سخن باشد آگنده گوش نصیحت نگیرد مگر در خموش

وقتی گوش‌ها از حرف‌های بیهوده پر باشد، دیگر مجالی برای شنیدن پند و اندرز باقی نمی‌ماند و نصیحت تنها در گوشِ کسی اثر می‌کند که سکوت را برگزیده است.

نکته ادبی: آگنده به معنای پر شده و انباشته است که در متون کهن برای کثرت استفاده می‌شده است.

چو خواهی که گویی نفس بر نفس نخواهی شنیدن مگر گفت کس؟

اگر همیشه مشغول حرف زدن باشی، چگونه فرصت می‌کنی تا سخن دیگران را بشنوی؟

نکته ادبی: نفس بر نفس گفتن کنایه از پرگویی و بی‌وقفه سخن گفتن است.

نباید سخن گفت ناساخته نشاید بریدن نینداخته

سخن گفتن بدون تفکر شایسته نیست؛ همان‌طور که پارچه را نباید پیش از اندازه‌گیری برید.

نکته ادبی: این بیت تلمیحی به ضرب‌المثل معروف «اندازه بگیر و ببر» است.

تأمل کنان در خطا و صواب به از ژاژخایان حاضر جواب

کسی که پیش از سخن گفتن می‌اندیشد و به درستی و نادرستی کلامش فکر می‌کند، بسیار بهتر از کسانی است که بدون تأمل، فوراً پاسخ می‌دهند و پرت‌وپلا می‌گویند.

نکته ادبی: ژاژخای به کسی گفته می‌شود که سخنان بیهوده و نامربوط بر زبان می‌آورد.

کمال است در نفس انسان سخن تو خود را به گفتار ناقص مکن

سخن گفتن نشانه‌ی کمال و بلوغ انسانی است، اما پرگویی و سخنِ نسنجیده، این کمال را به نقص تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: واژه سخن در اینجا به معنایِ بیانِ حکمت و دانش است که مایه فضیلت انسان است.

کم آواز هرگز نبینی خجل جوی مشک بهتر که یک توده گل

کسی که کم‌حرف است، هیچ‌گاه شرمسار نمی‌شود؛ همان‌طور که مقدار اندکی مشک، از یک توده بزرگ گل ارزشمندتر است.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ مشک و گل برای تبیین برتری کیفیت (کم‌گویی) بر کمیت (پرگویی).

حذر کن ز نادان ده مرده گوی چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

از فرد نادانی که ده برابرِ نیاز سخن می‌گوید دوری کن و همچون انسان دانا، تنها یک حرف بزن که سنجیده و پرمحتوا باشد.

نکته ادبی: پرورده گوی صفت برای سخنی است که پخته، سنجیده و کامل بیان شده باشد.

صد انداختی تیر و هر صد خطاست اگر هوشمندی یک انداز و راست

اگر هوشیار باشی، بهتر است که یک تیرِ درست و دقیق بیندازی تا اینکه صد تیر خطا کنی.

نکته ادبی: تیر انداختن استعاره از سخن گفتن و هدف‌گیریِ مقصود است.

چرا گوید آن چیز در خفیه مرد که گر فاش گردد شود روی زرد؟

چرا انسان باید سخنی را در خفا بگوید که اگر آشکار شود، باعث شرمساری و سرافکندگی‌اش شود؟

نکته ادبی: خفیه به معنای نهان و پنهان است که در تضاد با فاش شدن قرار دارد.

مکن پیش دیوار غیبت بسی بود کز پسش گوش دارد کسی

پشت دیوار غیبت و بدگویی نکن، زیرا ممکن است کسی در آن سوی دیوار صدای تو را بشنود.

نکته ادبی: غیبت در اینجا علاوه بر معنای شرعی، به معنای سخن پنهانی و بدگویی در غیاب افراد است.

درون دلت شهر بندست راز نگر تا نبیند در شهر باز

رازهای تو در دلت زندانی هستند، پس مراقب باش که اجازه ندهی این رازها از دروازه‌ی دهانت بیرون بروند.

نکته ادبی: شهر بند استعاره از دل است که رازها را در خود به مثابه زندانی نگه می‌دارد.

ازان مرد دانا دهان دوخته ست که بیند که شمع از زبان سوخته ست

دلیل اینکه انسان دانا دهانش را بسته نگه می‌دارد این است که می‌داند زبان، همانند فتیله‌ی شمع، باعث سوختن و نابودی صاحبش می‌شود.

نکته ادبی: شمع از زبان سوختن به فتیله‌ی شمع اشاره دارد که باعث سوختن کل شمع می‌شود؛ کنایه از آسیب‌های کلام بی‌جا.

آرایه‌های ادبی

کنایه پای در دامن آوردن

اشاره به انزوا، خویشتن‌داری و پرهیز از هیاهوی بیهوده.

استعاره لولو

تشبیه سخنان ارزشمند و حکیمانه به مروارید گران‌بها.

تمثیل تیر انداختن

تشبیه کلام به تیر و دقت در سخن به تیراندازی ماهرانه.

استعاره و نمادپردازی شمع از زبان سوخته است

تشبیه زبان انسان به فتیله شمع که عامل نابودی و سوختن اوست.