بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهی

سعدی
کمال است در نفس مرد کریم گرش زر نباشد چه نقصان و سیم؟
مپندار اگر سفله قارون شود که طبع لئیمش دگرگون شود
وگر درنیابد کرم پیشه، نان نهادش توانگر بود همچنان
مروت زمین است و سرمایه زرع بده کاصل خالی نماند ز فرع
خدایی که از خاک مردم کند عجب باشد ار مردمی گم کند
ز نعمت نهادن بلندی مجوی که ناخوش کند آب استاده بوی
به بخشندگی کوش کآب روان به سیلش مدد می رسد ز آسمان
گر از جاه و دولت بیفتد لئیم دگر باره نادر شود مستقیم
وگر قیمتی گوهری غم مدار که ضایع نگرداندت روزگار
کلوخ ارچه افتاده بینی به راه نبینی که در وی کند کس نگاه
وگر خردهٔ زر ز دندان گاز بیفتد، به شمعش بجویند باز
بدر می کنند آبگینه ز سنگ کجا ماند آیینه در زیر زنگ؟
هنر باید و فضل و دین و کمال که گاه آید و گه رود جاه و مال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این کلام نغز، شاعر به تمایز میان ارزش ذاتی و دارایی مادی می‌پردازد و بر این باور است که کمال آدمی در گرو فضایل اخلاقی، هنر، دانش و نیک‌منشی است، نه در ترازوی ثروت و جاه و مقام. از نگاه او، حقیقتِ وجودیِ انسان، گوهری است که فارغ از فراز و فرودهای مالی، همواره درخشان باقی می‌ماند.

همچنین با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی از طبیعت و زندگی روزمره، به ضرورت انفاق و بخشندگی اشاره دارد و آن را مایه‌ی برکت و پویایی روح می‌داند. پیام نهاییِ این ابیات، دعوت به دوری از دلبستگی به مال فانی و تمرکز بر پرورشِ سیرتِ زیبا و شخصیتِ انسانی است که در گذر زمان، زنگار نمی‌پذیرد و نابود نمی‌شود.

معنای روان

کمال است در نفس مرد کریم گرش زر نباشد چه نقصان و سیم؟

ارزش و کمال حقیقی در ذات و شخصیتِ انسان بزرگوار است، اگر چنین فردی ثروت و دارایی نداشته باشد، این بی‌پولی برای او هیچ نقص و کاستی محسوب نمی‌شود.

نکته ادبی: سیم و زر در اینجا کنایه از ثروت و دارایی است.

مپندار اگر سفله قارون شود که طبع لئیمش دگرگون شود

هرگز گمان مبر که اگر فردی پست و فرومایه، مانند قارون ثروتمند شود، سرشتِ ناپاک و وجودِ خوارِ او تغییر کرده و انسان شریفی خواهد شد.

نکته ادبی: قارون نماد اسطوره‌ای ثروت و طمع است که در این متن به جایگاه اجتماعی و مادی اشاره دارد.

وگر درنیابد کرم پیشه، نان نهادش توانگر بود همچنان

اگر فردی نیکوکار و دست‌ودلباز به نان شب هم محتاج باشد، باز هم از درون توانگر و بزرگ‌منش است و شخصیتش تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: نهاد در اینجا به معنای ذات و فطرت است.

مروت زمین است و سرمایه زرع بده کاصل خالی نماند ز فرع

مردانگی و سخاوت مانند زمین است و ثروت مانند بذر؛ پس ببخش و انفاق کن تا این زمینِ اصل (ذات تو)، از فرع (ثروت) خالی نماند و همیشه حاصل‌خیز باشد.

نکته ادبی: استعاره از زمین و کشت برای تبیین ضرورت بخشندگی.

خدایی که از خاک مردم کند عجب باشد ار مردمی گم کند

خدایی که انسان را از خاکِ ناچیز آفرید تا «مردم» (صاحبِ خصلت‌های انسانی) باشد، بعید است که اجازه دهد خصلت‌های انسانی در وجود او گم و نابود شود.

نکته ادبی: مردمی در اینجا به معنای انسانیت و خصلت‌های پسندیده انسانی است.

ز نعمت نهادن بلندی مجوی که ناخوش کند آب استاده بوی

برای کسب بزرگی، به جمع کردن و انبار کردن ثروت تکیه نکن؛ زیرا ثروتی که بخشیده نشود، مانند آبِ راکد می‌گندد و بدبو می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه ثروت اندوخته به آب راکد برای بیان زوال تدریجی.

به بخشندگی کوش کآب روان به سیلش مدد می رسد ز آسمان

در راه بخشندگی تلاش کن؛ چرا که ثروتِ جاری و انفاق‌شده، مانند آب روان است که آسمان (خداوند) آن را دوباره با باران پر می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به قانون بازگشتِ برکت در سخاوت.

گر از جاه و دولت بیفتد لئیم دگر باره نادر شود مستقیم

اگر فردی پست و لئیم از مقام و ثروت خود سقوط کند، به ندرت پیش می‌آید که دوباره بتواند به جایگاه درست و شایسته‌ای دست یابد.

نکته ادبی: لئیم به معنای فردِ فرومایه و خسیس است که در متون کلاسیک نقطه مقابل کریم است.

وگر قیمتی گوهری غم مدار که ضایع نگرداندت روزگار

اگر تو مانند گوهری باارزش هستی، نگران نباش که فقر تو را از بین ببرد؛ چرا که روزگار سرانجام قدرِ تو را خواهد دانست و نخواهد گذاشت که بیهوده و ضایع شوی.

نکته ادبی: استعاره از گوهر برای نشان دادن ارزش ذاتی انسان‌های فاضل.

کلوخ ارچه افتاده بینی به راه نبینی که در وی کند کس نگاه

اگر تکه‌ای کلوخ در راه افتاده باشد، کسی به آن نگاه نمی‌کند و ارزشی برایش قائل نیست.

نکته ادبی: این بیت در تقابل با بیت بعدی برای نشان دادن تفاوت ارزش ذاتی به کار رفته است.

وگر خردهٔ زر ز دندان گاز بیفتد، به شمعش بجویند باز

اما اگر تکه‌ای از طلا از دست کسی بیفتد، با نور شمع همه جا را جستجو می‌کنند تا آن را پیدا کنند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای نمایش تفاوتِ «کلوخ» (بی‌ارزش) و «زر» (ارزشمند).

بدر می کنند آبگینه ز سنگ کجا ماند آیینه در زیر زنگ؟

آینه را از زنگار و غبار پاک می‌کنند و صیقل می‌دهند؛ پس حقیقتِ وجودیِ انسانِ اصیل نیز بالاخره نمایان می‌شود و زنگارِ فقر نمی‌تواند آن را پنهان کند.

نکته ادبی: آبگینه در اینجا به معنای آینه است.

هنر باید و فضل و دین و کمال که گاه آید و گه رود جاه و مال

باید به دنبال هنر، دانش، دین و کمال بود، زیرا مقام و ثروت همواره در حال آمدن و رفتن هستند و ثبات ندارند.

نکته ادبی: جمع‌بندی پیام در یک بیت تعلیمی.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب استاده

تمثیلی برای ثروتی که در دستِ شخص بخیل انباشته شده و فایده‌ای ندارد.

تضاد کلوخ و زر

مقایسه میان انسانِ بی‌هنر (کلوخ) و انسانِ باکمال (زر) برای نشان دادن تفاوت ارزش وجودی آن‌ها.

تمثیل بدر کردن آبگینه از سنگ

اشاره به اینکه گوهرِ وجودی انسان با سختی‌ها و تلاش (صیقل) شناخته می‌شود و فقر مانع درخششِ فردِ باکمال نیست.