بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت

سعدی
شنیدم که صاحبدلی نیکمرد یکی خانه بر قامت خویش کرد
کسی گفت می دانمت دسترس کزاین خانه بهتر کنی، گفت بس
چه می خواهم از طارم افراشتن؟ همینم بس از بهر بگذاشتن
مکن خانه بر راه سیل، ای غلام که کس را نگشت این عمارت تمام
نه از معرفت باشد و عقل و رای که بر ره کند کاروانی سرای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، ستایشگر قناعت و دوراندیشی است. شاعر با روایتی ساده از مردی دانا، دلبستگی به دنیا و ساخت‌وسازهای پرزرق‌وبرق را نقد می‌کند و تأکید دارد که دنیا گذرگاهی بیش نیست و ساختنِ خانه‌ای دایمی در آن، همچون ساختن خانه بر مسیر سیلاب است که عاقبتی جز ویرانی ندارد.

پیام اصلی این حکایت، تذکری اخلاقی به آدمی است تا از زیاده‌خواهی دست بردارد و بداند که عمر کوتاه است و نباید انرژی و توان خود را صرفِ کارهای بیهوده‌ای کرد که از آن بهره‌ای ماندگار نمی‌توان برد.

معنای روان

شنیدم که صاحبدلی نیکمرد یکی خانه بر قامت خویش کرد

شنیدم که انسانی خردمند و نیکوکار، خانه‌ای به اندازه قد و قواره خودش (ساده و بی‌تکلف) ساخت.

نکته ادبی: ترکیب «بر قامت خویش کردن» کنایه از ساختن خانه‌ای متناسب با نیاز و بدون تجمل است.

کسی گفت می دانمت دسترس کزاین خانه بهتر کنی، گفت بس

کسی به او گفت که می‌دانم توانایی مالی داری و می‌توانی خانه‌ای بهتر از این بسازی، اما آن مرد پاسخ داد: همین کافی است.

نکته ادبی: واژه «دسترس» در اینجا به معنای تمکن مالی و توانایی انجام کار است.

چه می خواهم از طارم افراشتن؟ همینم بس از بهر بگذاشتن

چرا باید برای ساختنِ تالاری بلند و مجلل تلاش کنم؟ همین خانه‌ی ساده برای مدت کوتاهی که در این دنیا هستم و قرار است آن را ترک کنم، کافی است.

نکته ادبی: «طارم» به معنای سقف بلند یا ایوان است که نمادی از تجملات دنیوی است. «بگذاشتن» در اینجا به معنای رها کردن و رفتن از دنیاست.

مکن خانه بر راه سیل، ای غلام که کس را نگشت این عمارت تمام

ای بنده‌ی خدا، خانه‌ات را بر سر راه سیل نساز؛ چرا که هیچ‌کس نتوانسته است عمارتِ دنیا را برای همیشه به پایان برساند (همه ناچار به ترک آن هستند).

نکته ادبی: «راه سیل» استعاره از دنیای فانی و ناپایدار است که هیچ چیز در آن باقی نمی‌ماند.

نه از معرفت باشد و عقل و رای که بر ره کند کاروانی سرای

این کار از روی دانش، عقل و منطق نیست که کاروانی که در حال عبور است، بخواهد در میانه راه (دنیا) برای خود خانه‌ای دایمی بسازد.

نکته ادبی: «کاروان» استعاره از انسان در این جهان است که جایگاه اصلی‌اش جای دیگری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره راه سیل

اشاره به دنیای ناپایدار که حوادث روزگار همچون سیل آن را در هم می‌کوبد.

استعاره کاروان

اشاره به انسان‌هایی که در این جهان مسافرند و ماندن در آن، بی‌خردی است.

تمثیل ساختن خانه

تمثیلی برای دلبستگی به دنیا و جمع‌آوری مال و اموال که بیهوده است.

تضاد ساختن و گذاشتن

اشاره به تضاد بین تلاش برای ماندن و واقعیتِ اجباریِ رفتن از دنیا.