بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت

سعدی
یکی گربه در خانهٔ زال بود که برگشته ایام و بدحال بود
دوان شد به مهمان سرای امیر غلامان سلطان زدندش به تیر
چکان خونش از استخوان، می دوید همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن من و موش و ویرانهٔ پیرزن
نیرزد عسل، جان من، زخم نیش قناعت نکوتر به دوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست که راضی به قسم خداوند نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت آموزنده، به زبانی ساده و تمثیلی، به نکوهش حرص و آز و ستایش قناعت می‌پردازد. داستان گربه‌ای است که از زندگی ساده خود نزد پیرزنی دل‌زده می‌شود و در سودای رسیدن به زندگی مرفه‌تر، راهی خانه امیر می‌شود؛ اما با تجربه رنج و خطر، درمی‌یابد که امنیت و آرامش در قناعت به داشته‌های اندک، بسیار ارزشمندتر از خطرات طمع‌ورزی برای رسیدن به بهره‌های بزرگتر است.

درونمایه اصلی این اثر، یادآوری این نکته است که انسان‌ها اغلب با نادیده گرفتن داشته‌های خود، به دنبال آرزوهای دور و دراز می‌روند و با این کار، جان و آرامش خود را به خطر می‌اندازند. شاعر با استفاده از شخصیت یک گربه، به زیبایی نشان می‌دهد که رضایت از تقدیر الهی، کلید آرامش پایدار است.

معنای روان

یکی گربه در خانهٔ زال بود که برگشته ایام و بدحال بود

گربه‌ای در خانه پیرزنی زندگی می‌کرد که به دلیل سختی‌های روزگار، وضعیت مساعدی نداشت و در تنگنای معیشت بود.

نکته ادبی: زال در ادبیات فارسی به معنای زن پیر و ناتوان است. برگشته ایام کنایه از تغییر روزگار به سمت بدبختی و فقر است.

دوان شد به مهمان سرای امیر غلامان سلطان زدندش به تیر

گربه با شتاب به سمت خانه امیر رفت تا شاید زندگی بهتری بیابد، اما غلامان امیر با تیر به او حمله کردند.

نکته ادبی: مهمان سرای در اینجا استعاره از دربار یا کاخ امیر است که گربه برای رسیدن به رفاه به آنجا پناه برده بود.

چکان خونش از استخوان، می دوید همی گفت و از هول جان می دوید

در حالی که خون از زخم‌های عمیق بدنش می‌چکید، از ترس کشته‌شدن با تمام توان می‌دوید و با خود حرف می‌زد.

نکته ادبی: چکان خونش از استخوان اغراقی است برای نشان دادن شدت زخم و جراحت.

اگر جستم از دست این تیر زن من و موش و ویرانهٔ پیرزن

گربه در دل می‌گفت: اگر از دست این تیراندازان جان سالم به در ببرم، دیگر به دنبال ثروت نمی‌روم و به همان زندگی ساده‌ام نزد پیرزن و شکار موش اکتفا می‌کنم.

نکته ادبی: جستم در اینجا به معنای رهایی یافتن و فرار کردن است.

نیرزد عسل، جان من، زخم نیش قناعت نکوتر به دوشاب خویش

سپس با خود اندیشید که رسیدن به لذت‌های بزرگ (عسل) ارزش تحمل رنج و آسیب (زخم نیش) را ندارد و بهتر است به همان غذای ساده همیشگی‌ام (دوشاب) قانع باشم.

نکته ادبی: عسل و دوشاب نمادهایی از رفاه پرخطر و معیشت ساده اما امن هستند.

خداوند از آن بنده خرسند نیست که راضی به قسم خداوند نیست

در پایان، شاعر نتیجه می‌گیرد که خداوند از بنده‌ای که به آنچه برایش مقدر شده راضی نیست، خشنود نخواهد بود.

نکته ادبی: قسم خداوند اشاره به تقدیر و سرنوشتی دارد که خداوند برای هر کس رقم زده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عسل و دوشاب

عسل نماد رفاه و ثروت فریبنده و خطرناک، و دوشاب نماد زندگی ساده و امن است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گربه

شاعر با بخشیدن قدرت تفکر و سخن گفتن به گربه، از او برای بیان یک پند انسانی استفاده کرده است.

تمثیل قناعت نکوتر به دوشاب خویش

این مصراع به معنای رضایت دادن به داشته‌های اندک و پرهیز از طمع است که خود به یک عبارت ضرب‌المثل‌گونه تبدیل شده است.