بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت

سعدی
یکی نان خورش جز پیازی نداشت چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت
کسی گفتش ای سغبهٔ خاکسار برو طبخی از خوان یغما بیار
بخواه و مدار ای پسر شرم و باک که مقطوع روزی بود شرمناک
قبا بست و چاپک نوردید دست قبایش دریدند و دستش شکست
همی گفت و بر خویشتن می گریست که مر خویشتن کرده را چاره چیست؟
بلا جوی باشد گرفتار آز من وخانه من بعد و نان و پیاز
جوینی که از سعی بازو خورم به از میده بر خوان اهل کرم
چه دلتنگ خفت آن فرومایه دوش که بر سفرهٔ دیگران داشت گوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه داستانی است پندآموز که تقابل میان قناعت و عزت نفس را با حرص و طمع و خفتِ گدایی به تصویر می‌کشد. شاعر در این روایتِ کوتاه، عاقبتِ تلخِ تکیه بر سفرهٔ دیگران و چشم‌داشتن به بخششِ اغنیا را بازگو می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه طمع ورزیدن، انسان را از جایگاهِ انسانی‌اش تنزل می‌دهد و نتیجه‌ای جز خواری و پشیمانی به بار نمی‌آورد.

درونمایه اصلی این ابیات، ستایشِ خودکفایی و کسب روزی حلال با تلاش و رنجِ شخصی است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که نانِ جوینی که با بازویِ خویش به دست آید، بسیار گواراتر از غذاهای لذیذی است که با التماس و ذلت از سفرهٔ دیگران به دست می‌آید و در نهایت، آرامشِ خاطرِ فردِ قانع را بر آسایشِ ظاهریِ فردِ طماع برتری می‌دهد.

معنای روان

یکی نان خورش جز پیازی نداشت چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت

شخصی بود که تنها نان و پیازی برای خوردن داشت و برخلاف دیگران، هیچ‌گونه اسباب و امکانات رفاهی و ثروتی در اختیار نداشت.

نکته ادبی: ترکیب برگ و ساز در ادبیات فارسی به معنای اسباب و لوازم و امکانات زندگی به کار می‌رود.

کسی گفتش ای سغبهٔ خاکسار برو طبخی از خوان یغما بیار

کسی او را سرزنش کرد و گفت: ای آدمِ ابله و حقیر، برخیز و برو از سفرهٔ سخاوتمندان و بخشندگان، مقداری غذا برای خودت تهیه کن.

نکته ادبی: سغبه در اینجا صفتِ تحقیرآمیزی برای کسی است که نادان یا فرومایه شمرده می‌شود.

بخواه و مدار ای پسر شرم و باک که مقطوع روزی بود شرمناک

آن شخص به او گفت: ای پسر، شرم و حیا را کنار بگذار و از دیگران تقاضا کن، چرا که فردِ خجالتی از روزی خود محروم می‌ماند.

نکته ادبی: مقطوع روزی اشاره به کسی دارد که به دلیل کناره‌گیری یا حجب، از مواهب و معاش بی‌بهره می‌ماند.

قبا بست و چاپک نوردید دست قبایش دریدند و دستش شکست

آن مرد فریبِ سخن او را خورد، آماده شد و با چابکی به سمت آن سفره رفت، اما در آنجا با او بدرفتاری کردند، لباسش را پاره کردند و دستش را شکستند.

نکته ادبی: چاپک نوردید در این سیاق به معنای با شتاب و چابکی به سمت مقصد حرکت کردن است.

همی گفت و بر خویشتن می گریست که مر خویشتن کرده را چاره چیست؟

آن مرد در حالی که بر حالِ خود می‌گریست، با حسرت می‌گفت: برای مصیبتی که انسان با دستِ خودش برای خودش رقم زده است، چه درمانی می‌توان یافت؟

نکته ادبی: در اینجا بر مسئولیتِ فردی در برابرِ انتخاب‌های غلط و تبعاتِ آن تأکید شده است.

بلا جوی باشد گرفتار آز من وخانه من بعد و نان و پیاز

او به این نتیجه رسید که هرکس دنبالِ دردسر بگردد، در دامِ طمع گرفتار می‌شود؛ پس بهتر است به همان خانهٔ خود و همان نان و پیازِ ساده بسنده کنم.

نکته ادبی: شاعر بلاجوی را کسی می‌داند که با طمع‌ورزی، خودش، خودش را به بلا و سختی می‌اندازد.

جوینی که از سعی بازو خورم به از میده بر خوان اهل کرم

نانی که از تلاش و زحمتِ بازوی خودم به دست آورده‌ام، بسیار بهتر از نانِ لطیف و گران‌قیمتی است که بر سفرهٔ سخاوتمندان باشد.

نکته ادبی: میده به معنای آردِ نرم و سفید و به تبع آن نانِ مرغوب و لطیف است.

چه دلتنگ خفت آن فرومایه دوش که بر سفرهٔ دیگران داشت گوش

چقدر آن فردِ فرومایه دیشب را با دلتنگی و نگرانی سپری کرد، چرا که تمامِ حواس و گوشِ خود را به سفرهٔ دیگران دوخته بود تا چیزی عایدش شود.

نکته ادبی: فرومایه در اینجا به معنای کسی است که به خاطرِ حرص، شخصیت و منشِ والایِ خود را زیر پا می‌گذارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد نان و پیاز در برابر خوان یغما

شاعر با تقابلِ غذای ساده و فقیرانه با سفرهٔ پرزرق‌وبرقِ اغنیا، برتریِ قناعت را نشان می‌دهد.

کنایه بر سفره دیگران داشتن گوش

کنایه از چشم‌داشتن و منتظرِ بخششِ دیگران بودن و وابستگی به لطفِ غیر.

ضرب‌المثل‌گونه بلا جوی باشد گرفتار آز

این مصراع در حکمِ یک قاعده اخلاقی و ضرب‌المثل است که رابطه مستقیمِ طمع با گرفتاری را بیان می‌کند.