بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت

سعدی
شکم صوفیی را زبون کرد و فرج دو دینار بر هر دوان کرد خرج
یکی گفتش از دوستان در نهفت چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت
به دیناری از پشت راندم نشاط به دیگر، شکم را کشیدم سماط
فرومایگی کردم وابلهی که این همچنان پر نشد وان تهی
غذا گر لطیف است و گر سرسری چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری
سر آنگه به بالین نهد هوشمند که خوابش به قهر آورد در کمند
مجال سخن تا نیابی مگوی چو میدان نبینی نگهدار گوی
وز اندازه بیرون، مرو پیش زن نه دیوانه ای تیغ بر خود مزن
به بی رغبتی شهوت انگیختن به رغبت بود خون خود ریختن
برو اندرونی بدست آر پاک شکم پر نخواهد شد الا به خاک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با لحنی پندآموز، بر عواقب زیان‌بار تسلیم شدن در برابر غرایز جسمانی یعنی شکم‌پرستی و شهوت تأکید دارد. شاعر با بهره‌گیری از حکایتی کوتاه، پوچیِ تلاش برای ارضایِ سیری‌ناپذیرِ امیالِ تن را به تصویر می‌کشد و خردمندی را در گروِ اعتدال و خودداری می‌داند.

درونمایه اصلی اثر، هشدار نسبت به بندگی در برابرِ خواهش‌های نفسانی است که جز خسران و حقارت، نتیجه‌ای در بر ندارد. پایان‌بندیِ شعر با اشاره به خاک، کنایه‌ای عمیق از ناپایداریِ دنیا و بیهودگیِ حرص ورزیدن است که انسان را به سمتِ تعالیِ روح و دوری از لذات زودگذر دعوت می‌کند.

معنای روان

شکم صوفیی را زبون کرد و فرج دو دینار بر هر دوان کرد خرج

نفسِ سرکش، صوفی (سالک) را به بندگیِ دو غریزه، یعنی شکم‌پرستی و شهوت، کشانده و او تمام دارایی‌اش را صرفِ پاسخ به این دو نیازِ بی‌پایان کرده است.

نکته ادبی: واژه زبون در اینجا به معنای خوار و مطیع گشته است و فرج کنایه از غریزه جنسی است.

یکی گفتش از دوستان در نهفت چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت

یکی از دوستانِ وی، در خلوت از او پرسید که با آن دو دینار چه کرده است و چرا به این وضع دچار شده است.

نکته ادبی: در نهفت به معنای پنهانی و در خلوت است.

به دیناری از پشت راندم نشاط به دیگر، شکم را کشیدم سماط

صوفی پاسخ می‌دهد: یک دینار را صرفِ ارضای شهوت کردم و دیگری را برایِ تهیه سفره‌ای پر و پیمان برای شکمِ خویش هزینه نمودم.

نکته ادبی: سماط به معنای سفره گسترده است که کنایه از اطعام و پرخوری دارد.

فرومایگی کردم وابلهی که این همچنان پر نشد وان تهی

او به اشتباهِ خود اعتراف می‌کند؛ اینکه برایِ چیزی هزینه کرده که هرگز سیر نمی‌شود و چیزی که هرگز به تمامی ارضا نمی‌گردد.

نکته ادبی: فرومایگی در اینجا به معنایِ خردستیزی و رفتن به دنبالِ امیالِ پستِ حیوانی است.

غذا گر لطیف است و گر سرسری چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری

غذا، چه باکیفیت و لذیذ باشد و چه ساده و معمولی، وقتی که انسان به خاطرِ گرسنگیِ مفرط دیر به آن دست پیدا کند، بسیار خوشمزه و لذت‌بخش خواهد بود.

نکته ادبی: سرسری به معنای ناچیز، معمولی و بی‌ارزش است.

سر آنگه به بالین نهد هوشمند که خوابش به قهر آورد در کمند

فردِ خردمند و آگاه، تنها زمانی تن به خواب می‌دهد که نیازِ به خواب، او را به اجبار و با قدرت به چنگ آورده باشد، نه از روی تن‌پروری.

نکته ادبی: کمند در اینجا استعاره از فشارِ زیادِ خواب است که مانند طناب، فرد را اسیر می‌کند.

مجال سخن تا نیابی مگوی چو میدان نبینی نگهدار گوی

تا زمانی که فرصتِ مناسب برای صحبت کردن فراهم نشده است، سخنی نگو؛ همان‌طور که اگر زمینِ بازی مهیا نیست، نباید گوی (توپ) را پرتاب کرد.

نکته ادبی: گوی و میدان استعاره‌ای مشهور برای بیانِ رعایت مقتضای حال و فرصت‌شناسی است.

وز اندازه بیرون، مرو پیش زن نه دیوانه ای تیغ بر خود مزن

در روابط با زنان، از مرزهایِ عقل و شرع فراتر نرو؛ دیوانه‌وار رفتار نکن و با زیاده‌روی در این مسیر، به خود آسیب نزن.

نکته ادبی: تیغ بر خود زدن کنایه از نابود کردنِ آبرو و سلامتِ خویش با رفتارهایِ نسنجیده است.

به بی رغبتی شهوت انگیختن به رغبت بود خون خود ریختن

تلاش برای برانگیختنِ شهوت، هنگامی که میلِ طبیعی وجود ندارد، در واقع آسیب زدن به جان و سلامتِ خویشتن است.

نکته ادبی: خون خود ریختن استعاره از به هلاکت افکندنِ خویشتن است.

برو اندرونی بدست آر پاک شکم پر نخواهد شد الا به خاک

به جایِ حرص زدن برای دنیا، به دنبالِ پاکیِ درون باش؛ چرا که شکمِ انسان هیچ‌گاه جز با خاکِ گور، پر و راضی نخواهد شد.

نکته ادبی: خاک در پایانِ بیت، نماد مرگ است که تنها عاملِ پایان دادن به حرص و آزِ آدمی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه شکم پر نخواهد شد الا به خاک

اشاره به اینکه آز و طمعِ انسان پایانی ندارد و تنها مرگ است که به این نیازها پایان می‌دهد.

استعاره میدان و گوی

استفاده از نمادهای ورزشی قدیمی برای توصیه به صبر و درنگ در کلام و رفتار تا زمانِ مناسب فرا برسد.

تضاد لطیف و سرسری

تقابلِ میانِ غذایِ گران‌بها و غذایِ ساده برای اثباتِ اینکه گرسنگی، ملاکِ اصلیِ لذت بردن از غذاست.