بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت در مذلت بسیار خوردن

سعدی
چه آوردم از بصره دانی عجب حدیثی که شیرین ترست از رطب
تنی چند در خرقه راستان گذشتیم بر طرف خرماستان
یکی در میان معده انبار بود از این تنگ چشمی شکم خوار بود
میان بست مسکین و شد بر درخت وزان جا به گردن در افتاد سخت
رئیس ده آمد که این را که کشت؟ بگفتم مزن بانگ بر ما درشت
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ بود تنگدل رودگانی فراخ
نه هر بار خرما توان خورد و برد لت انبار بد عاقبت خورد و مرد
شکم بند دست است و زنجیر پای شکم بنده نادر پرستد خدای
سراسر شکم شد ملخ لاجرم به پایش کشد مور کوچک شکم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت یکی از تأمل‌برانگیزترین آموزه‌های سعدی در باب نکوهش حرص و ولع است. شاعر با روایتی کوتاه و در عین حال عبرت‌آموز، به نمایش عاقبتِ نافرجامِ کسی می‌پردازد که تمام همت خود را صرفِ شهوات جسمانی و پرکردنِ شکم می‌کند.

در این داستان، تضادی میان ظاهرِ موجهِ رهروان و باطنِ ناپاکِ فردِ شکم‌باره ترسیم شده است. پیام نهایی اثر آن است که بندگانِ شکم، چنان در اسارتِ نیازهای مادیِ خود گرفتارند که نه تنها از راهِ رستگاری و پرستشِ حق باز می‌مانند، بلکه در همین دنیا نیز دستمایه‌ی حقارت و نابودی خود را فراهم می‌آورند.

معنای روان

چه آوردم از بصره دانی عجب حدیثی که شیرین ترست از رطب

آیا می‌دانی چه حکایت شگفت‌انگیزی از بصره برایت آورده‌ام؟ داستانی که از شیرینیِ رطب (خرمای تازه) نیز فراتر است.

نکته ادبی: رطب به معنای خرمای تازه و رسیده است که نماد شیرینی و طراوت است.

تنی چند در خرقه راستان گذشتیم بر طرف خرماستان

ما گروهی بودیم که جامه‌های اهلِ صلاح و راستی بر تن داشتیم و در حینِ سفر از کنار نخلستانی عبور کردیم.

نکته ادبی: خرقه راستان کنایه از لباسِ زهد و تقوا است که ظاهرِ فریبنده‌ی گروه را نشان می‌دهد.

یکی در میان معده انبار بود از این تنگ چشمی شکم خوار بود

در میانِ ما فردی بود که گویی معده‌اش انبارِ ذخیره‌سازیِ غذا بود؛ او به دلیلِ حرص و طمع، تمامِ دغدغه‌اش خوردن بود.

نکته ادبی: تنگ‌چشمی در اینجا به معنای حرص و طمع است و واژه معده انبار بودن، مبالغه‌ای برای شکم‌پرستی است.

میان بست مسکین و شد بر درخت وزان جا به گردن در افتاد سخت

آن بیچاره کمرِ همت برای خوردن بست و از درخت بالا رفت، اما از همان‌جا به شدت سقوط کرد و گردنش شکست.

نکته ادبی: میان بستن کنایه از آماده شدن و تصمیم قاطع گرفتن برای انجام کاری است.

رئیس ده آمد که این را که کشت؟ بگفتم مزن بانگ بر ما درشت

رئیسِ آن ده آمد و با عصبانیت پرسید: چه کسی این را کشت؟ من به او گفتم: با تندی و فریاد با ما سخن مگو.

نکته ادبی: بانگِ درشت زدن کنایه از پرخاشگری و صدای بلندِ ناشی از خشم است.

شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ بود تنگدل رودگانی فراخ

در حقیقت، شکم‌پرستیِ خودش او را از شاخه به پایین کشید؛ او کسی بود که در عینِ داشتنِ شکمی بسیار بزرگ، قلبی تنگ و ناتوان از درکِ حقیقت داشت.

نکته ادبی: شکم دامن اندر کشیدش، اشاره به استعاری بودنِ نقشِ شکم در سقوط او دارد.

نه هر بار خرما توان خورد و برد لت انبار بد عاقبت خورد و مرد

نمی‌توان همیشه به طمعِ خوردن، خرما چید و با خود برد؛ این مرد که گویی بدنش انبارِ غذا بود، عاقبت با همین حرصِ خوردن، به کامِ مرگ رفت.

نکته ادبی: لت انبار به معنای کسی است که وجودش انبارِ خوردنی‌هاست و این واژه بارِ تحقیرآمیز دارد.

شکم بند دست است و زنجیر پای شکم بنده نادر پرستد خدای

شکم‌بارگی همچون زنجیری است که دست و پای انسان را می‌بندد؛ کسی که برده‌ی شکمِ خویش باشد، به ندرت می‌تواند به عبادتِ پروردگار بپردازد.

نکته ادبی: شکم‌بنده ترکیب استعاری برای کسانی است که اسیرِ غرایزِ خود هستند.

سراسر شکم شد ملخ لاجرم به پایش کشد مور کوچک شکم

سرانجام، آن ملخ (که نمادِ انسانِ حریص است) تمامِ وجودش به شکم تبدیل شد و در نهایت، یک مورچه‌ی کوچک، شکمِ سنگینِ او را به دنبالِ خود می‌کشید.

نکته ادبی: سراسر شکم شدن، اغراقی هنری برای نشان دادنِ غلبه‌ی کاملِ خویِ حیوانی بر وجودِ انسان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکم انبار بودن

تشبیه معده به انبار برای تاکید بر خویِ ذخیره‌کنندگی و حرصِ فرد.

تضاد تنگ‌چشمی و شکم‌خوار

تقابلِ کوتاهیِ دیدِ معنوی با گستردگیِ نیازهای مادی.

کنایه میان بستن

کنایه از عزم و اراده برای انجام کاری.

تمثیل ملخ و مورچه

استفاده از حشرات برای کوچک شمردنِ مقامِ انسانی که در اسارتِ شهواتِ جسمانی است.