بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت

سعدی
یکی را تب آمد ز صاحبدلان کسی گفت شکر بخواه از فلان
بگفت ای پسر تلخی مردنم به از جور روی ترش بردنم
شکر عاقل از دست آن کس نخورد که روی از تکبر بر او سر که کرد
مرو از پی هرچه دل خواهدت که تمکین تن نور جان کاهدت
کند مرد را نفس اماره خوار اگر هوشمندی عزیزش مدار
اگر هرچه باشد مرادت خوری ز دوران بسی نامرادی بری
تنور شکم دم بدم تافتن مصیبت بود روز نایافتن
به تنگی بریزاندت روی رنگ چو وقت فراخی کنی معده تنگ
کشد مرد پرخواره بار شکم وگر در نیابد کشد بار غم
شکم بنده بسیار بینی خجل شکم پیش من تنگ بهتر که دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات نغز و حکمت‌آمیز، بر اهمیت عزت نفس و مهار خواسته‌های نفسانی تأکید می‌ورزند. شاعر در این ابیات، راه و رسم زندگی عاقلانه را در پرهیز از تملق برای دستیابی به مطامع دنیوی و همچنین دوری از شکم‌بارگی و لذت‌جویی‌های افراطی می‌داند.

نگاه کلی شاعر بر این است که آدمی نباید برای رفع نیازهای جسمانی، ارزش وجودی و شأن انسانی خود را در برابر دیگران خُرد کند. همچنین، کنترل بر خواسته‌های نفسانی، ضامن آزادی روح و آرامش در روزهای سخت است.

معنای روان

یکی را تب آمد ز صاحبدلان کسی گفت شکر بخواه از فلان

یکی از خردمندان بیمار شد. کسی به او پیشنهاد کرد که از فلان شخص (که احتمالاً ثروتمند یا دارای موقعیت بود) طلب شکر (به عنوان دارو یا کمک) کند.

نکته ادبی: واژه «صاحبدلان» به معنای عارفان و خردمندان است و در اینجا کنایه از افرادی با روح بزرگ است.

بگفت ای پسر تلخی مردنم به از جور روی ترش بردنم

آن شخص خردمند پاسخ داد: ای فرزند، تلخیِ مرگ برای من گواراتر است از اینکه بخواهم جورِ رویِ ترش و اخم‌آلودِ کسی را تحمل کنم تا نیازم برطرف شود.

نکته ادبی: «روی ترش» کنایه از تندخویی و تکبر است.

شکر عاقل از دست آن کس نخورد که روی از تکبر بر او سر که کرد

فرد عاقل و آزاده، از دست کسی که با نگاه متکبرانه و از سر منت بر او احسان می‌کند، هدیه یا کمکی نمی‌گیرد.

نکته ادبی: «سر بر کسی کردن» استعاره از فخرفروشی و نگاه از بالا به پایین داشتن است.

مرو از پی هرچه دل خواهدت که تمکین تن نور جان کاهدت

هر چه دلت می‌خواهد را دنبال نکن و به هر خواسته‌ای تن نده؛ زیرا تأمینِ بی‌حد و حصرِ نیازهای جسمانی، باعث کاهش روشنایی و کمالِ جان می‌شود.

نکته ادبی: «تمکین تن» یعنی اجابت کردن خواسته‌های بدن و لذت‌های مادی.

کند مرد را نفس اماره خوار اگر هوشمندی عزیزش مدار

نفسِ سرکش، انسان را خوار و ذلیل می‌کند. اگر هوشمند هستی، به این نفس بها نده و آن را عزیز ندان.

نکته ادبی: «نفس اماره» اصطلاحی عرفانی به معنای روحی است که انسان را به بدی و شهوات فرا می‌خواند.

اگر هرچه باشد مرادت خوری ز دوران بسی نامرادی بری

اگر بخواهی به هر خواسته‌ای که داری برسی و هر چه دلت می‌خواهد بخوری، در گذر زمان با سختی‌ها و ناکامی‌های بسیاری روبرو خواهی شد.

نکته ادبی: اشاره به قانون طبیعت که افراط در لذت، زمینه را برای سختیِ اجتناب‌ناپذیر فراهم می‌کند.

تنور شکم دم بدم تافتن مصیبت بود روز نایافتن

عادت دادنِ مدامِ شکم به سیری و افراط در خوردن، مصیبتِ بزرگی است؛ چرا که در روزی که غذا پیدا نشود، تحملِ گرسنگی بسیار دشوار خواهد بود.

نکته ادبی: «تافتن» در اینجا به معنای گرم نگه داشتن و افروختن است.

به تنگی بریزاندت روی رنگ چو وقت فراخی کنی معده تنگ

اگر در زمانِ فراوانی، معده خود را به پرخوری عادت دهی، در زمانِ تنگدستی و قحطی، آبرو و رنگِ چهره‌ات به خاطر نیاز به غذا و ضعف، خواهد ریخت.

نکته ادبی: «روی رنگ ریختن» کنایه از بی‌آبرو شدن و از دست دادن وقار است.

کشد مرد پرخواره بار شکم وگر در نیابد کشد بار غم

مردِ شکم‌باره، همواره سنگینیِ بارِ شکمِ خود را تحمل می‌کند و اگر هم به غذایی نرسد، رنج و غمِ بی‌پولی یا گرسنگی او را از پای درمی‌آورد.

نکته ادبی: تقابل میان بارِ شکم (سنگینی معده) و بارِ غم (فشار روانی و فقر).

شکم بنده بسیار بینی خجل شکم پیش من تنگ بهتر که دل

انسان‌های شکم‌بنده را زیاد می‌بینی که به خاطر نیازهایشان خجالت‌زده و سرشکسته‌اند. به عقیده من، گرسنگیِ شکم بهتر از گرسنگیِ دل (بی‌مایگی و حقارت روحی) است.

نکته ادبی: «شکم تنگ» به معنای کم‌خوراکی و «دل تنگ» کنایه از غم و یا کمبود معرفت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تنور شکم

شکم به تنور تشبیه شده است که مدام باید آتش (غذا) در آن ریخت تا گرم بماند.

تضاد تنگ و فراخی

تقابل میان شرایط آسایش و شرایط سختی برای نشان دادن ضرورت اعتدال.

کنایه روی ترش

کنایه از رفتار متکبرانه و بدخلقیِ کسی که به دیگری احسان می‌کند.

تناقض ظاهری تنگ بودن شکم و دل

استفاده از واژه «تنگ» برای هر دو، در یکی به معنای اعتدال جسمی و در دیگری کنایه از فقر معنوی یا پریشانی است.