بوستان - باب ششم در قناعت

سعدی

حکایت

سعدی
یکی پر طمع پیش خوارزمشاه شنیدم که شد بامدادی پگاه
چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست دگر روی بر خاک مالید و خاست
پسر گفتش ای بابک نامجوی یکی مشکلت می بپرسم بگوی
نگفتی که قبله ست راه حجاز چرا کردی امروز از این سو نماز؟
مبر طاعت نفس شهوت پرست که هر ساعتش قبلهٔ دیگرست
قناعت سرافرازد ای مرد هوش سر پر طمع بر نیاید ز دوش
طمع آبروی توقر بریخت برای دو جو دامنی در بریخت
چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی چرا ریزی از بهر برف آبروی؟
مگر از تنعم شکیبا شوی وگرنه ضرورت به درها شوی
برو خواجه کوتاه کن دست آز چه می بایدت ز آستین دراز؟
کسی را که درج طمع درنوشت نباید به کس عبد و خادم نبشت
توقع براند ز هر مجلست بران از خودش تا نراند کست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات نغز، نقدی اخلاقی و رفتاری بر پدیده زشت 'طمع' و 'تملق' است. شاعر با بهره‌گیری از حکایتی کوتاه، تضاد میان عزت‌نفس و ذلتِ حاصل از چشم‌داشتن به قدرت‌های دنیوی را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی اثر، توصیه به قناعت و پرهیز از وابستگی به دیگران است. نویسنده با زبانی تمثیلی گوشزد می‌کند که طمع، انسان را از جایگاه والای انسانی به مرتبه بردگیِ نفس می‌کشاند و نه تنها او را نزد دیگران خوار می‌کند، بلکه آرامش و آبروی او را نیز بر باد می‌دهد.

معنای روان

یکی پر طمع پیش خوارزمشاه شنیدم که شد بامدادی پگاه

شنیدم که فردی بسیار طمع‌کار، صبح زود به درگاه خوارزمشاه رفت.

نکته ادبی: بامدادی پگاه، ترکیبی است که برای تأکید بر زودهنگام بودن حرکت فرد طمع‌کار به کار رفته و نشان از اشتیاقِ منفی او برای رسیدن به مال دنیا دارد.

چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست دگر روی بر خاک مالید و خاست

وقتی پادشاه را دید، از شدت فروتنی و تملق، کمر خم کرد و سپس صورت بر خاک نهاد و دوباره برخاست.

نکته ادبی: دوتا گشتن کنایه از رکوع کردن و تعظیم بسیار در برابر بزرگان است که در اینجا برای نشان دادن اوج ذلت فرد به کار رفته است.

پسر گفتش ای بابک نامجوی یکی مشکلت می بپرسم بگوی

پسرش به او گفت: ای پدر که به دنبال نام و نان هستی، پرسشی دارم، پاسخ مرا بده.

نکته ادبی: بابک در اینجا به معنای پدر است و لحن پسر، لحنی پرسشگرانه و انتقادی است که قرار است قبح عمل پدر را برملا کند.

نگفتی که قبله ست راه حجاز چرا کردی امروز از این سو نماز؟

مگر خودت نگفتی که جهتِ خانه خدا (قبله) تنها راه و مسیر حج است؟ پس چرا امروز به سمت این شخص (پادشاه) نماز خواندی و تعظیم کردی؟

نکته ادبی: استفاده از واژه قبله در اینجا جنبه طنز و کنایه دارد؛ یعنی همان‌طور که قبله جایگاه عبادت است، تو پادشاه را قبله مطامع خود قرار دادی.

مبر طاعت نفس شهوت پرست که هر ساعتش قبلهٔ دیگرست

از هوای نفسِ شهوت‌پرست پیروی نکن؛ چرا که آن نفسِ زیاده‌خواه، هر لحظه به سویی متمایل می‌شود و قبله‌گاهِ جدیدی برای خود می‌سازد.

نکته ادبی: نفس شهوت‌پرست تشبیهی است برای حریص بودن انسان که هیچ‌گاه به یک خواسته قانع نمی‌شود و دائماً در تغییر است.

قناعت سرافرازد ای مرد هوش سر پر طمع بر نیاید ز دوش

ای مرد هوشمند! قناعت کردن باعث سربلندی توست؛ انسانی که سرش پر از طمع باشد، هیچ‌گاه نمی‌تواند با عزت و افتخار سرش را بلند نگه دارد.

نکته ادبی: سرافرازی در اینجا استعاره از عزت و کرامت انسانی است که در تقابل با طمع قرار گرفته است.

طمع آبروی توقر بریخت برای دو جو دامنی در بریخت

طمعِ تو، آبرو و وقارت را از بین برد؛ تو برای به دست آوردن مقدار ناچیزی ثروت، دامنِ شخصیت و جایگاه خود را به لجن کشیدی.

نکته ادبی: دو جو استعاره از پول یا منفعتی بسیار اندک است که در برابر آبروی انسان ارزش ناچیزی دارد.

چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی چرا ریزی از بهر برف آبروی؟

وقتی می‌توانی با آبِ جویبار (روزیِ ساده و حلال) سیراب شوی، چرا برای به دست آوردن آن، آبروی خود را مانند برف ذوب می‌کنی و از دست می‌دهی؟

نکته ادبی: ریختنِ آبرو مانند برف، تشبیهی است که بر بی‌ارزش شدن و نابودیِ تدریجیِ اعتبارِ فردِ طمع‌کار تأکید دارد.

مگر از تنعم شکیبا شوی وگرنه ضرورت به درها شوی

مگر اینکه از نعمت‌های دنیا بی‌نیاز و قانع شوی؛ وگرنه از روی ناچاری مجبور خواهی بود همیشه درب خانه‌های دیگران را بزنی و گدایی کنی.

نکته ادبی: ضرورت در اینجا به معنای اضطرار و درماندگی است که نتیجه‌ی مستقیمِ نبودِ قناعت است.

برو خواجه کوتاه کن دست آز چه می بایدت ز آستین دراز؟

ای صاحب‌منصب (یا ای آقا)، دست از آز و طمع بردار؛ چه نیازی داری که آستینِ خود را برای گرفتنِ دنیا این‌قدر بلند و دراز کنی؟

نکته ادبی: آستین دراز کنایه از دست‌درازی به مال دیگران و حرص و ولع داشتن برای تصاحب بیشتر است.

کسی را که درج طمع درنوشت نباید به کس عبد و خادم نبشت

کسی که طمع در قلبش حک شده است، نباید انتظار داشته باشد که بنده و خدمتکارِ دیگری نباشد (چون اسیرِ طمع خود است).

نکته ادبی: درج طمع درنوشت یعنی طمع را در وجود خود ثبت و ضبط کرد؛ کنایه از نهادینه شدنِ صفتِ زشتِ حرص در وجود فرد.

توقع براند ز هر مجلست بران از خودش تا نراند کست

توقع داشتن از دیگران، تو را از هر مجلسی طرد و دور می‌کند؛ پس طمع را از خود دور کن تا دیگران نیز تو را از خود نرانند.

نکته ادبی: این بیت نتیجه‌گیریِ اخلاقی است که بیان می‌کند نتیجه‌ی اجتماعیِ طمع، طرد شدن از سوی اطرافیان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دوتا گشتن

اشاره به خم شدن و تعظیم کردن برای نشان دادن اوج ذلت.

استعاره قبله

استفاده کنایی از قبله برای نشان دادن جهت‌گیریِ نادرستِ فردِ طمع‌کار به سمت قدرت دنیوی به جای حقیقت.

مبالغه آبروی خود را ریختن

تشبیه آبرو به برف که با قرار گرفتن در معرض طمع، زود ذوب می‌شود و از بین می‌رود.

کنایه آستین دراز

اشاره به دست‌درازی و طمع‌ورزی بیش از حد برای تصاحب مال دنیا.