بوستان - باب پنجم در رضا

سعدی

مثل

سعدی
شتر بچه با مادر خویش گفت: بس از رفتن، آخر زمانی بخفت
بگفت ار به دست منستی مهار ندیدی کسم بارکش در قطار
قضا کشتی آن جا که خواهد برد وگر ناخدا جامه بر تن درد
مکن سعدیا دیده بر دست کس که بخشنده پروردگارست و بس
اگر حق پرستی ز درها بست که گر وی براند نخواند کست
گر او تاجدارت کند سر برآر وگرنه سر ناامیدی بخار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با بهره‌گیری از حکایتی تمثیلی و زبانی پندآموز، بر مفهوم «قضا و قدر» و توکل بر خداوند تأکید دارد. شاعر با ترسیم وضعیت شتر و ناله‌ی فرزندش، نشان می‌دهد که اختیار انسان در برابر تقدیرِ الهی محدود است و تکیه بر اسباب دنیوی یا دستِ دیگران، راه به جایی نمی‌برد.

در نهایت، نویسنده با عبور از بستر داستان، مخاطب را به یگانه‌پرستی و چشم‌پوشی از امید به غیرِ حق فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که عزت و ذلت و کامیابی، تنها به اراده‌ی پروردگار است.

معنای روان

شتر بچه با مادر خویش گفت: بس از رفتن، آخر زمانی بخفت

شتربچه به مادرش گفت: بسیار راه پیموده‌ایم، عاقبت زمانی بیاسای و استراحت کن.

نکته ادبی: بس در اینجا به معنای فراوانی و کثرتِ راهپیمایی است و فعل امر 'بخفت' به معنای آرام گرفتن و خوابیدن است.

بگفت ار به دست منستی مهار ندیدی کسم بارکش در قطار

مادر پاسخ داد: اگر اختیارِ مهارِ من دست خودم بود، هیچ‌کس مرا در این قافله به عنوان بارکش نمی‌دید.

نکته ادبی: مهار در اینجا استعاره از اختیار و اداره‌ی امور زندگی است و قطار به معنای قافله یا ردیف شتران است.

قضا کشتی آن جا که خواهد برد وگر ناخدا جامه بر تن درد

تقدیر و سرنوشت، کشتی زندگی را به هر سویی که بخواهد می‌برد، حتی اگر ناخدای آن کشتی از شدت ناراحتی گریبانش را چاک دهد.

نکته ادبی: قضا در ادبیات عرفانی به معنای اراده‌ی حتمی خداوند است و ناخدا نماد تدبیر انسانی است که در برابر تقدیر ناتوان است.

مکن سعدیا دیده بر دست کس که بخشنده پروردگارست و بس

ای سعدی، چشم امید به دست و بخشش دیگران مه‌دوز، چرا که تنها روزی‌دهنده‌ی حقیقی، پروردگار است و بس.

نکته ادبی: چشم داشتن به دست کسی کنایه از طمع یا امید بستن به کمک مالی و یاری دیگران است.

اگر حق پرستی ز درها بست که گر وی براند نخواند کست

اگر حق‌پرست واقعی باشی، بدان که اگر خداوند دری را به رویت ببندد، هیچ‌کس دیگر تو را به خانه‌اش راه نخواهد داد.

نکته ادبی: گر وی براند به طرد شدن از درگاه الهی اشاره دارد که سرانجامی جز تنهایی و سرگشتگی ندارد.

گر او تاجدارت کند سر برآر وگرنه سر ناامیدی بخار

اگر او تو را به مقام پادشاهی رساند، سربلند باش و اگر نه، ناچار باید با سرانگشت ناامیدی، سرِ تواضع بخارانی.

نکته ادبی: سر ناامیدی خاریدن کنایه از پذیرش شکست و تسلیم شدن در برابر تقدیر است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل کل ابیات

شاعر با استفاده از حکایت گفتگو میان شتر و فرزندش، مفهوم پیچیده‌ی جبر و تقدیر را به شکلی ساده و ملموس بیان کرده است.

استعاره کشتی و ناخدا

کشتی نماد زندگی انسان و ناخدا نماد اراده و تدبیر شخصی است که در برابر توفان تقدیر ناتوان است.

کنایه چشم داشتن به دست کسی

به معنای تمنای کمک و چشم‌داشت مالی یا عاطفی از غیر خداوند.

تضاد تاجدار / سر ناامیدی خاریدن

تقابل میان عزت و کامیابی با ذلت و ناکامی برای نشان دادن قدرت مطلق خداوند در تغییر سرنوشت.