بوستان - باب پنجم در رضا

سعدی

حکایت

سعدی
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف چو عنقا برآورد و پیل و زراف
مرا صورتی برنیاید ز دست که نقشش معلم ز بالا نبست
گرت صورت حال بد یا نکوست نگارندهٔ دست تقدیر، اوست
در این نوعی از شرک پوشیده هست که زیدم بیازرد و عمروم بخست
گرت دیده بخشد خدواند امر نبینی دگر صورت زید و عمرو
نپندارم ار بنده دم درکشد خدایش به روزی قلم درکشد
جهان آفرینت گشایش دهاد که گر وی ببندد نشاید گشاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاهِ خداوند در مقامِ آفرینندهٔ یگانه و فاعلِ حقیقیِ هستی می‌پردازد. شاعر در فضایی عرفانی و اخلاقی، باور دارد که تمامیِ تحولاتِ جهان و نقوشِ زندگی، نه به دستِ بندگان، بلکه با قلمِ تقدیرِ الهی ترسیم شده‌اند. این نگاه، به انسان می‌آموزد که از گلایه و دلتنگی نسبت به دیگران دست بردارد، چرا که نادیده گرفتنِ نقشِ خداوند در پسِ پشتِ ظواهرِ زندگی، نوعی شرکِ پنهان است.

پیامِ نهاییِ این ابیات، دعوت به آرامش و توکل است؛ انسان با عبور از ظاهرِ حوادث و رسیدن به این باور که روزی‌رسان و گشایش‌گرِ حقیقی تنها اوست، از بندِ هراسِ معیشت و اضطرابِ حاصل از برخوردهای انسانی رها می‌گردد.

معنای روان

چه خوش گفت شاگرد منسوج باف چو عنقا برآورد و پیل و زراف

بافنده‌ی پارچه چه زیبا گفت، هنگامی که نقش عنقا و فیل و زرافه را بر پارچه می‌انداخت.

نکته ادبی: منسوج‌باف به معنای پارچه‌باف است و عنقا پرنده‌ای اساطیری و نمادِ نقش‌های دشوار و زیباست.

مرا صورتی برنیاید ز دست که نقشش معلم ز بالا نبست

هیچ طرحی به دستِ من (به عنوانِ بافنده) ایجاد نمی‌شود، مگر اینکه معلمِ ازلی (خداوند) پیش از آن، طرحش را در عالمِ بالا ترسیم کرده باشد.

نکته ادبی: معلم در اینجا کنایه از خالق و مُصوّرِ هستی است که صورت‌گریِ جهان از او آغاز می‌شود.

گرت صورت حال بد یا نکوست نگارندهٔ دست تقدیر، اوست

اگر وضعیت و احوالِ زندگیِ تو خوب است یا بد، نقاش و طراحِ آن تنها دستِ تقدیر و مشیتِ الهی است.

نکته ادبی: نگارنده به معنای نقاش و صورت‌گر است که در اینجا به ذاتِ حق نسبت داده شده است.

در این نوعی از شرک پوشیده هست که زیدم بیازرد و عمروم بخست

در اینکه انسان‌ها را مقصرِ رنج‌های خود بدانیم (مثلاً بگوییم فلانی مرا آزرد یا دیگری به من آسیب رساند)، نوعی شرکِ پنهان نهفته است.

نکته ادبی: زید و عمرو در ادبیاتِ سنتی به عنوانِ نام‌های فرضی برای اشخاص به کار می‌روند و اشاره به عمومِ مردم دارند.

گرت دیده بخشد خدواند امر نبینی دگر صورت زید و عمرو

اگر خداوند به تو بینش و بصیرت عطا کند، دیگر در پسِ پرده‌ی حوادث، نقشِ اشخاص (زید و عمرو) را نمی‌بینی، بلکه فاعلِ حقیقی را مشاهده می‌کنی.

نکته ادبی: خداوندِ امر به معنای صاحبِ فرمان و کسی است که فرمانِ هستی به دستِ اوست.

نپندارم ار بنده دم درکشد خدایش به روزی قلم درکشد

گمان نمی‌کنم که اگر بنده‌ای (از بیمِ فقر یا برای عبادت) لب فرو بندد و خاموش باشد، خداوند روزی‌اش را از کتابِ تقدیر خط بزند و قطع کند.

نکته ادبی: قلم در کشیدن کنایه از حذف کردن و قلمِ بطلان بر چیزی کشیدن است.

جهان آفرینت گشایش دهاد که گر وی ببندد نشاید گشاد

خداوندِ آفریننده‌ی جهان، درِ گشایش را به رویت باز کند، زیرا اگر او درِ رحمتش را ببندد، هیچ‌کس توانِ باز کردنِ آن را ندارد.

نکته ادبی: جهان‌آفرین از ترکیباتِ فاخر برای نامیدنِ ذاتِ اقدسِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل زید و عمرو

اشاره به اشخاصِ فرضی و مجهول برای تبیینِ فاعلیتِ انسانی که شاعر آن را نفی می‌کند.

نمادپردازی عنقا

موجودی افسانه‌ای که در اینجا نمادِ هنرِ والا و صورت‌گریِ دقیقِ الهی است.

استعاره قلم درکشیدن

کنایه از حذف کردن و محروم ساختن از روزی که به صورتِ تصویری و ملموس بیان شده است.

تضاد بست / گشاد

تقابلِ بستن و گشودن که بیانگرِ قدرتِ مطلقِ خداوند در تغییرِ سرنوشت است.