بوستان - باب پنجم در رضا

سعدی

حکایت کرکس با زغن

سعدی
چنین گفت پیش زغن کرکسی که نبود ز من دوربین تر کسی
زغن گفت از این در نشاید گذشت بیا تا چه بینی بر اطراف دشت
شنیدم که مقدار یک روزه راه بکرد از بلندی به پستی نگاه
چنین گفت دیدم گرت باورست که یک دانه گندم به هامون برست
زغن را نماند از تعجب شکیب ز بالا نهادند سر در نشیب
چو کرکس بر دانه آمد فراز گره شد بر او پای بندی دراز
ندانست ازان دانه بر خوردنش که دهر افگند دام در گردنش
نه آبستن در بود هر صدف نه هر بار شاطر زند بر هدف
زغن گفت ازان دانه دیدن چه سود چو بینایی دام خصمت نبود؟
شنیدم که می گفت و گردن به بند نباشد حذر با قدر سودمند
اجل چون به خونش برآورد دست قضا چشم باریک بینش ببست
در آبی که پیدا نگردد کنار غرور شناور نیاید به کار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان کوتاه تمثیلی، حکایت‌گرِ غرورِ بیجا و محدودیت‌های ادراک انسانی در برابر تقدیر است. کرکس که با تکیه بر تواناییِ ظاهریِ خود، یعنی تیزبینی، به خود می‌بالید، در نهایت به دلیل غفلت از خطرات پنهان، در دام گرفتار می‌شود و این پیام را منتقل می‌کند که تنها تکیه بر عقلِ جزئی‌نگر برای نجات از مهلکه‌ها کافی نیست.

مضمون محوری این اثر، بیانگر آن است که گاه طمع و تمرکز بر دستاوردهای کوچک و بی‌ارزش، انسان را از دیدنِ خطراتِ بزرگ و بنیادین غافل می‌سازد. شاعر با هوشمندی نشان می‌دهد که وقتی تقدیر (قضا) بر چیزی قرار گیرد، حزم و احتیاط و حتی تیزهوش‌ترین حواس نیز در برابر آن کارساز نخواهند بود و در نهایت، همه‌چیز به اراده‌ای فراتر از دیدِ محدودِ موجوداتِ زمینی وابسته است.

معنای روان

چنین گفت پیش زغن کرکسی که نبود ز من دوربین تر کسی

کرکس با غرور به زغن (نوعی پرنده شکاری) گفت که هیچ‌کس به اندازه من دیدگانِ تیز و دقیق ندارد.

نکته ادبی: زغن: پرنده‌ای از تیره بازان که به کوچک‌جثگی و تیزپروازی معروف است. واژه دوربین در اینجا استعاره از تیزبینی و دورنگری است.

زغن گفت از این در نشاید گذشت بیا تا چه بینی بر اطراف دشت

زغن در پاسخ گفت: از این ادعا نباید به سادگی گذشت؛ بیا تا ببینیم در دشت و صحرا چه چیزی می‌توانی ببینی.

نکته ادبی: نشاید گذشت: کنایه از اینکه نباید به این ادعا بی‌توجه بود و باید آن را آزمود.

شنیدم که مقدار یک روزه راه بکرد از بلندی به پستی نگاه

شنیده‌ام که کرکس برای نشان دادنِ توانش، تا فاصله یک روز راه را از آن بلندی‌ها زیر نظر گرفت و در دشت‌ها جستجو کرد.

نکته ادبی: بلندی به پستی: تضاد میان جایگاه کرکس در آسمان و دشت در زمین.

چنین گفت دیدم گرت باورست که یک دانه گندم به هامون برست

کرکس گفت: اگر حرفم را باور می‌کنی، من از این فاصله دانه گندمی را در دل بیابان می‌بینم.

نکته ادبی: هامون: به معنای دشت و صحرای وسیع و هموار.

زغن را نماند از تعجب شکیب ز بالا نهادند سر در نشیب

زغن از این همه دقت کرکس حیرت‌زده شد و هر دو از آسمان به سمت زمین فرود آمدند.

نکته ادبی: نشکیب: به معنای بی‌قراری و ناتوانی در صبر کردن. نشیب: به معنای سرازیر شدن و پایین آمدن.

چو کرکس بر دانه آمد فراز گره شد بر او پای بندی دراز

همین که کرکس برای برداشتنِ دانه به زمین نشست، بندی از دام بر پایش پیچید و گرفتار شد.

نکته ادبی: پای‌بندی دراز: اشاره به طنابِ دام که با حرکت پرنده، دور پایش می‌پیچد.

ندانست ازان دانه بر خوردنش که دهر افگند دام در گردنش

کرکس نمی‌دانست که آن دانه گندم در واقع طعمه‌ای برای مرگ اوست و روزگار، دامِ بلا را بر گردنِ او افکنده است.

نکته ادبی: دهر: در ادبیات کلاسیک به معنای روزگار و گردشِ ایام که نماد تقدیرِ محتوم است.

نه آبستن در بود هر صدف نه هر بار شاطر زند بر هدف

این ضرب‌المثل است که هر صدفی لزوماً مروارید ندارد و هر تیراندازی هم همیشه به هدف نمی‌زند؛ پس نباید به ظاهرِ امور فریب خورد.

نکته ادبی: شاطر: در اینجا به معنای چابک‌سوار و تیراندازِ ماهر است که تمثیلی از تواناییِ آدمی است.

زغن گفت ازان دانه دیدن چه سود چو بینایی دام خصمت نبود؟

زغن پرسید: چه فایده‌ای داشت که آن دانه گندم را از دور دیدی، وقتی نتوانستی دامی را که دشمن برایت پهن کرده بود ببینی؟

نکته ادبی: خصم: دشمن و مخالف که در اینجا نمادِ عواملِ تهدیدکننده‌ی بیرونی است.

شنیدم که می گفت و گردن به بند نباشد حذر با قدر سودمند

شنیدم که کرکس در حالی که گردنش در بند اسیر بود، می‌گفت: وقتی تقدیرِ حتمیِ الهی فرا رسد، احتیاط و حذر کردن هیچ سودی ندارد.

نکته ادبی: قدر: در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشتِ الهی است که مانع از کارآمدیِ تدبیر می‌شود.

اجل چون به خونش برآورد دست قضا چشم باریک بینش ببست

وقتی که اجل به خونِ او دست یافت و زمانِ مرگش فرا رسید، تقدیر دیدگانِ دقیقش را کور کرد و دیگر هیچ ندید.

نکته ادبی: چشم باریک‌بین: استعاره از هوش و درایت که در برابر مرگ، کارکرد خود را از دست می‌دهد.

در آبی که پیدا نگردد کنار غرور شناور نیاید به کار

در دریایی که ساحلش ناپیداست، شناگرِ ماهر بودن نیز دیگر به کار نمی‌آید و فرد غرق خواهد شد.

نکته ادبی: غرور شناور: استعاره از دلبستگی به مهارت‌های شخصی در برابر طوفان حوادث روزگار.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) کل داستان

داستانِ کرکس و دانه گندم، تمثیلی برای انسان‌هایی است که به هوش و تدبیر خود می‌بالند اما از خطراتِ بزرگ و تقدیر غافل‌اند.

تضاد (Contrast) بلندی و پستی

تضاد میانِ دیدن از بلندی و گیر افتادن در پستی (زمین) که نشان‌دهنده سقوطِ ناشی از غرور است.

ایهام و کنایه دانه

دانه گندم استعاره از وسوسه‌ها و سودهای کوچک دنیوی است که انسان را به هلاکت می‌کشاند.

ضرب‌المثل نه آبستن در بود هر صدف...

بهره‌گیری از کلامی حکمت‌آمیز و ضرب‌المثل‌گونه برای تأکید بر اینکه ظاهرِ امور با باطن‌شان متفاوت است.