بوستان - باب پنجم در رضا

سعدی

حکایت

سعدی
فرو کوفت پیری پسر را به چوب بگفت ای پدر بی گناهم مکوب
توان بر تو از جور مردم گریست ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟
به داور خروش، ای خداوند هوش نه از دست داور برآور خروش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه کوتاه با روایتی اخلاقی، به یکی از دشوارترین چالش‌های عاطفی انسان می‌پردازد؛ دردِ ناشی از ستمِ کسی که خود پناه و تکیه‌گاه اوست. شاعر به تصویر می‌کشد که چگونه رنجِ مظلوم، زمانی که از جانبِ نزدیکان و سرپرستان تحمیل شود، به بُن‌بستی بدل می‌گردد که دیگر راهی برای شکایت یا گریز از آن وجود ندارد.

در نهایت، نگاهِ حکیمانه متن به سمت راهکاری معنوی می‌رود. توصیه شاعر این است که در برابرِ ظلمِ کسانی که قدرت در دست دارند، به جای فغان که راه به جایی نمی‌برد، باید چشمِ امید به درگاهِ دادگرِ مطلق داشت و از شکایتِ مستقیم در برابرِ صاحبانِ قدرت و قضاوت، پرهیز کرد.

معنای روان

فرو کوفت پیری پسر را به چوب بگفت ای پدر بی گناهم مکوب

پدری سالخورده به تندی و با استفاده از چوب، پسرش را تنبیه می‌کرد. پسر با مظلومیت به او گفت: ای پدر، من هیچ کار خطایی انجام نداده‌ام، پس مرا آزار مده.

نکته ادبی: فعل «فرو کوفتن» در اینجا بیانگر شدتِ عمل و تکرارِ ضربات است که به فضای خشنِ صحنه کمک می‌کند.

توان بر تو از جور مردم گریست ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟

اگر افرادِ بیگانه به من ظلم کنند، می‌توانم با گریه و ناله از آن‌ها گله‌مند باشم؛ اما وقتی تو که باید پناهم باشی به من ستم می‌کنی، دیگر هیچ راه چاره و پناهگاهی برای دادخواهی ندارم.

نکته ادبی: واژه «جور» در اینجا به معنای بی‌عدالتی است و تقابلِ میانِ «مردم» (بیگانگان) و «تو» (پدر)، عمقِ این فاجعه عاطفی را نمایان می‌کند.

به داور خروش، ای خداوند هوش نه از دست داور برآور خروش

ای کسی که از خرد بهره‌مندی، باید برای دادخواهی به درگاه خداوند (داور حقیقی) ناله کنی؛ هرگز نباید از خودِ کسی که در جایگاه قضاوت و حاکمیت قرار دارد، شکایت کرد.

نکته ادبی: واژه «داور» در این بیت دارای ایهام است؛ در مصرع اول به معنای خداوند (دادگر حقیقی) و در مصرع دوم به معنای حاکم یا پدر (کسی که در موقعیتِ تصمیم‌گیری است).

آرایه‌های ادبی

ایهام داور

در مصرع اول به معنای خداوند و در مصرع دوم به معنای فردی است که در موضع قضاوت و قدرت (پدر) قرار دارد.

تضاد مردم و تو

تقابل میان بیگانگان و نزدیکان برای نشان دادن اوجِ استیصال در برابر ظلمِ فردی که عزیز و سرپرست است.