بوستان - باب چهارم در تواضع

سعدی

حکایت امیرالمومنین علی (ع) و سیرت پاک او

سعدی
کسی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند منجلی
امیر عدو بند مشکل گشای جوابش بگفت از سر علم و رای
شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا باالحسن
نرنجید از او حیدر نامجوی بگفت ارتو دانی از این به بگوی
بگفت آنچه دانست و بایسته گفت به گل چشمهٔ خور نشاید نهفت
پسندید از او شاه مردان جواب که من بر خطا بودم او بر صواب
به از من سخن گفت و دانا یکی است که بالاتر از علم او علم نیست
گر امروز بودی خداوند جاه نکردی خود از کبر در وی نگاه
بدر کردی از بارگه حاجبش فرو کوفتندی به ناواجبش
که من بعد بی آبرویی مکن ادب نیست پیش بزرگان سخن
یکی را که پندار در سر بود مپندار هرگز که حق بشنود
ز عملش ملال آید از وعظ ننگ شقایق به باران نروید ز سنگ
گرت در دریای فضل است خیز به تذکیر در پای درویش ریز
نبینی که از خاک افتاده خوار بروید گل و بشکفد نوبهار
مریز ای حکیم آستینهای در چو می بینی از خویشتن خواجه پر
به چشم کسان در نیاید کسی که از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شکرت هزار چو خود گفتی از کس توقع مدار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش تواضع و حق‌جوییِ بزرگان و نکوهشِ کبر و خودپسندیِ صاحبانِ قدرت است. شاعر با بهره‌گیری از روایتی نمادین از علی (ع)، نشان می‌دهد که انسانی که به کمالِ واقعی رسیده است، نه‌تنها از نقد و سخنِ حق نمی‌هراسد، بلکه آن را ارج می‌نهد.

در مقابل، این تصویر با رفتارهای ناشایستِ حاکمانِ دنیوی مقایسه می‌شود تا تفاوتِ میانِ حق‌طلبیِ حقیقی و کبرِ ظاهری روشن گردد. در بخش‌های پایانی، پندهایی درباره‌ی شیوه‌ی درستِ تعلیم و تربیت و ضرورتِ وجودِ تواضع برای پذیرشِ دانش مطرح می‌شود که نشان‌دهندهٔ این است که حکمت و کلامِ حق تنها در بسترِ فروتنی جوانه می‌زند و رشد می‌کند.

معنای روان

کسی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند منجلی

شخصی برای حل مشکلی که داشت، نزد علی (ع) رفت تا آن پیشوا گره از کارش بگشاید و مشکلش را روشن و حل کند.

نکته ادبی: واژه «منجلی» در اینجا به معنای آشکار کردن و حل کردن مشکل است.

امیر عدو بند مشکل گشای جوابش بگفت از سر علم و رای

آن امیر و پیشوایی که بند از پای مشکلات می‌گشاید، با آگاهی و خردِ سرشار خود، پاسخ او را داد.

نکته ادبی: «عدو بند» صفتی است برای علی (ع) به معنای کسی که دشمنان را مقهور می‌کند یا بر مشکلات غلبه می‌کند.

شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا باالحسن

شنیدم که در آن مجلس، فردی بلند شد و خطاب به حضرت علی گفت: ای ابوالحسن، این‌گونه نیست که تو می‌گویی.

نکته ادبی: «یا باالحسن» خطابِ محترمانه به حضرت علی (ع) است.

نرنجید از او حیدر نامجوی بگفت ارتو دانی از این به بگوی

حضرت علی (ع) از این اعتراض آزرده نشد و با آرامش گفت: اگر تو راه درست‌تری می‌دانی، بگو تا من نیز بشنوم.

نکته ادبی: «نامجوی» به معنای کسی که در پی کسب نام و شهرت نیست؛ صفتِ تواضع برای علی (ع).

بگفت آنچه دانست و بایسته گفت به گل چشمهٔ خور نشاید نهفت

آن مرد آنچه را می‌دانست و لازم بود، بیان کرد؛ چرا که نمی‌توان حقیقتِ آشکار را با چیزِ ناچیزی پوشاند.

نکته ادبی: تمثیل «گل چشمهٔ خور» به معنای بیهودگیِ تلاش برای پوشاندن حقیقت است.

پسندید از او شاه مردان جواب که من بر خطا بودم او بر صواب

آن پیشوای مردان (حضرت علی) پاسخِ او را پسندید و با بزرگواری اعتراف کرد که من در اشتباه بودم و او راه درست را نشان داد.

نکته ادبی: «شاه مردان» لقبِ مشهور حضرت علی (ع) است.

به از من سخن گفت و دانا یکی است که بالاتر از علم او علم نیست

او سخنی بهتر از من گفت. تنها یک حقیقت و دانشِ مطلق وجود دارد که بالاتر از آن علمی نیست (دانشِ خداوند).

نکته ادبی: ارجاعِ حکیمانه به این نکته که حقیقتِ مطلق نزد خداوند است و انسانِ دانا به این حقیقت معترف است.

گر امروز بودی خداوند جاه نکردی خود از کبر در وی نگاه

اگر در آن مجلس، یک حاکمِ دنیوی و مغرور بود، از سرِ تکبر حتی نگاهی هم به آن شخصِ معترض نمی‌انداخت.

نکته ادبی: «خداوند جاه» به معنای صاحبِ مقام و قدرت دنیوی است که اسیرِ کبر شده.

بدر کردی از بارگه حاجبش فرو کوفتندی به ناواجبش

آن حاکم، دستور می‌داد که معترض را از دربار بیرون کنند و او را به‌ناحق تنبیه کنند.

نکته ادبی: «ناواجب» به معنای کارِ نادرست و بی دلیل است.

که من بعد بی آبرویی مکن ادب نیست پیش بزرگان سخن

و می‌گفت: دیگر بی‌آبرویی نکن، چرا که ادب حکم می‌کند پیش بزرگان سخنی نگویی.

نکته ادبی: اشاره به استبدادِ رای و سوءاستفاده از مفهومِ ادب برای خاموش کردنِ منتقدان.

یکی را که پندار در سر بود مپندار هرگز که حق بشنود

کسی که پندار و خودبینی در سر دارد، هرگز گمان مبر که سخنِ حق را بشنود.

نکته ادبی: «پندار» در اینجا به معنای خودبینی و تکبر است.

ز عملش ملال آید از وعظ ننگ شقایق به باران نروید ز سنگ

از کردارِ مغرورانه، دلتنگی حاصل می‌شود و از نصیحت شنیدن، شرمگین می‌شوند؛ همان‌طور که گلِ شقایق بر روی سنگ سخت، حتی با باران هم نمی‌روید.

نکته ادبی: تمثیلِ شقایق بر سنگ نشان‌دهندهٔ بی‌اثر بودنِ پند و اندرز در وجودِ متکبر است.

گرت در دریای فضل است خیز به تذکیر در پای درویش ریز

اگر سرشار از علم و دانش هستی، آن را برای انسان‌های فروتن و دردمند خرج کن.

نکته ادبی: «دریای فضل» استعاره از علم و کمالاتِ بسیار است.

نبینی که از خاک افتاده خوار بروید گل و بشکفد نوبهار

آیا نمی‌بینی که از دلِ خاکِ افتاده و خوار، گل‌ها می‌رویند و فصلِ بهار شکوفا می‌شود؟

نکته ادبی: استعاره از اینکه تواضع، زمینهٔ اصلیِ رشد و کمال است.

مریز ای حکیم آستینهای در چو می بینی از خویشتن خواجه پر

ای حکیم و دانشمند، وقتی می‌بینی کسی پر از غرور است، بیهوده دانشِ خود را به او عرضه نکن.

نکته ادبی: «آستین‌های در» کنایه از بخشیدن و بذلِ دانش است.

به چشم کسان در نیاید کسی که از خود بزرگی نماید بسی

هیچ‌کس در نظرِ مردم عزیز نمی‌شود، اگر دائماً بخواهد بزرگیِ خود را به رخِ دیگران بکشد.

نکته ادبی: «به چشم کسان در نیاید» یعنی مورد احترام و قبولِ مردم واقع نشود.

مگو تا بگویند شکرت هزار چو خود گفتی از کس توقع مدار

از خودت تعریف نکن تا مردم تو را ستایش کنند؛ زیرا وقتی خودت از خودت تعریف کنی، نباید توقع داشته باشی که دیگران تو را تحسین کنند.

نکته ادبی: توصیه به پرهیز از خودستایی و اجازه دادن به دیگران برای قضاوت.

آرایه‌های ادبی

تمثیل شقایق به باران نروید ز سنگ

تمثیلی زیبا برای نشان دادن اینکه سخنِ حق در وجودِ متکبر (سنگ) رشد نمی‌کند، هرچند که نصیحت (باران) بر او ببارد.

استعاره گل چشمهٔ خور

اشاره به بیهودگیِ تلاش برای مخفی کردن حقیقتِ تابناک؛ همان‌طور که نمی‌توان با گلی کوچک جلوی خورشید را گرفت.

تضاد علی (ع) در برابر خداوند جاه (حاکمان دنیوی)

مقایسه رفتارِ فروتنانه و حقیقت‌جویِ امام علی با رفتارِ متکبرانه و ظالمانهٔ حاکمانِ مستبد در برابرِ منتقدان.

کنایه خداوند جاه

کنایه از صاحبانِ قدرت و منصبِ دنیوی که اغلب دچار کبر و غرور هستند.