بوستان - باب چهارم در تواضع

سعدی

حکایت لقمان حکیم

سعدی
شنیدم که لقمان سیه فام بود نه تن پرور و نازک اندام بود
یکی بندهٔ خویش پنداشتش زبون دید و در کار گل داشتش
جفا دید و با جور و قهرش بساخت به سالی سرایی ز بهرش بساخت
چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز ز لقمانش آمد نهیبی فراز
به پایش در افتاد و پوزش نمود بخندید لقمان که پوزش چه سود؟
به سالی ز جورت جگر خون کنم به یک ساعت از دل بدر چون کنم؟
ولی هم ببخشایم ای نیکمرد که سود تو ما را زیانی نکرد
تو آباد کردی شبستان خویش مرا حکمت و معرفت گشت بیش
غلامی است در خیلم ای نیکبخت که فرمایمش وقتها کار سخت
دگر ره نیازارمش سخت، دل چو یاد آیدم سختی کار گل
هر آن کس که جور بزرگان نبرد نسوزد دلش بر ضعیفان خرد
گر از حاکمان سختت آید سخن تو بر زیردستان درشتی مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت که از زبان سعدی روایت شده، داستانی آموزنده از زندگی لقمان حکیم است که در بستری از رنج و بردباری شکل می‌گیرد. درونمایه اصلی اثر بر این نکته استوار است که سختی‌ها و جفاهایی که انسان در طول زندگی متحمل می‌شود، اگر با خرد و اندیشه همراه باشد، نه تنها موجب شکست نمی‌گردد، بلکه به کمال و حکمت می‌انجامد.

در نهایت، شاعر به یک اصل اخلاقی والاتر اشاره می‌کند: کسی که طعم تلخِ جفایِ بزرگان را چشیده باشد، نباید خود نیز همان شیوه‌ی ستمگری را در برخورد با زیردستان به کار گیرد. این متن، دعوتی است به همدلی، گذشت و شکستن چرخه‌ی خشونت از طریقِ تجربه‌های زیسته‌ی دشوار.

معنای روان

شنیدم که لقمان سیه فام بود نه تن پرور و نازک اندام بود

شنیدم که لقمان فردی سیاه چرده بود و اندامی ضعیف و غیرمسلح به ناز و نعمت داشت.

نکته ادبی: سیه‌فام اشاره به رنگ پوست و نازک‌اندام استعاره از عدم پرورش در رفاه است.

یکی بندهٔ خویش پنداشتش زبون دید و در کار گل داشتش

صاحبش او را فقط یک برده ساده می‌پنداشت و چون او را بی‌ارزش می‌دید، به کارهای سخت و پست (مانند گل‌کاری) وادارش می‌کرد.

نکته ادبی: بنده پنداشتن کنایه از نادیده گرفتن مقام والای انسانی اوست.

جفا دید و با جور و قهرش بساخت به سالی سرایی ز بهرش بساخت

لقمان در برابر ستم و تندی‌های صاحبش صبر کرد و در طول یک سال، خانه‌ای برای او ساخت.

نکته ادبی: جور و قهر بیانگر سختی‌های طاقت‌فرساست.

چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز ز لقمانش آمد نهیبی فراز

هنگامی که بنده (لقمان) با رتبه و مقام معنوی آشکار بازگشت، صاحبش از عظمت و ابهت او دچار ترس و هراس شد.

نکته ادبی: نهیب به معنای هیبت و ترس است.

به پایش در افتاد و پوزش نمود بخندید لقمان که پوزش چه سود؟

صاحبش به پای او افتاد و پوزش خواست، اما لقمان با خنده گفت: این عذرخواهی چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: پرسش استفهام انکاری است و بر بی‌فایده بودن پشیمانی دیرهنگام دلالت دارد.

به سالی ز جورت جگر خون کنم به یک ساعت از دل بدر چون کنم؟

تو در طول یک سال، با ستمگری‌هایت جانم را به لب رساندی و مرا رنج دادی؛ حالا چطور می‌خواهی در یک لحظه این داغ را از دلم پاک کنی؟

نکته ادبی: جگر خون کردن کنایه از رنج و اندوه عمیق روحی است.

ولی هم ببخشایم ای نیکمرد که سود تو ما را زیانی نکرد

با این حال، ای مرد خوب، من تو را می‌بخشم؛ زیرا ستم تو به من ضرری نرساند.

نکته ادبی: بخشش نشانه بزرگواری و بلوغ فکری لقمان است.

تو آباد کردی شبستان خویش مرا حکمت و معرفت گشت بیش

تو با آن کارها خانه‌ات را آباد کردی، اما من از آن سختی‌ها حکمت و دانش بیشتری آموختم.

نکته ادبی: تقابل میان آبادانی مادی و کمال معنوی.

غلامی است در خیلم ای نیکبخت که فرمایمش وقتها کار سخت

ای مرد نیکبخت، من نیز غلامی دارم که گاهی او را به انجام کارهای دشوار مامور می‌کنم.

نکته ادبی: خیلم به معنای گروه و اطرافیان است.

دگر ره نیازارمش سخت، دل چو یاد آیدم سختی کار گل

اما از این پس دیگر او را به سختی نمی‌آزارم، چرا که رنجِ کارِ گلِ گذشته خودم را به یاد می‌آورم.

نکته ادبی: اشاره به بازگشت به حافظه تاریخی فردی برای همدلی با دیگران.

هر آن کس که جور بزرگان نبرد نسوزد دلش بر ضعیفان خرد

هر کس که ستم و زورگویی قدرتمندان را تجربه نکرده باشد، نمی‌تواند دلش برای ضعیفان بسوزد و دردشان را بفهمد.

نکته ادبی: این بیت یک قاعده اخلاقی کلی برای تعاملات انسانی است.

گر از حاکمان سختت آید سخن تو بر زیردستان درشتی مکن

اگر از سوی مقامات بالاتر خود سخنان تندی شنیدی و تحقیر شدی، تو نیز نباید همان رفتار را با زیردستان خود داشته باشی.

نکته ادبی: دعوت به شکستن چرخه خشونت و تمرین انصاف.

آرایه‌های ادبی

تضاد آباد کردن شبستان و حکمت و معرفت

تضاد بین دستاورد مادی (خانه) و دستاورد معنوی (حکمت) لقمان.

کنایه جگر خون کنم

کنایه از ایجاد رنج و اندوه عمیق و زجر کشیدن.

استعاره کار گل

استعاره از کارهای سخت و طاقت‌فرسا و پست.

حکمت (تمثیل) هر آن کس که جور بزرگان نبرد...

بیان یک اصل فلسفی و اخلاقی در قالب شعر برای نتیجه‌گیری تربیتی.