بوستان - باب چهارم در تواضع

سعدی

حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست

سعدی
یکی را چو سعدی دلی ساده بود که با ساده رویی در افتاده بود
جفا بردی از دشمن سختگوی ز چوگان سختی بخستی چو گوی
ز کس چین بر ابرو نینداختی ز یاری به تندی نپرداختی
یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست؟ خبر زین همه سیلی و سنگ نیست؟
تن خویشتن سغبه دونان کنند ز دشمن تحمل زبونان کنند
نشاید ز دشمن خطا درگذاشت که گویند یارا و مردی نداشت
بدو گفت شیدای شوریده سر جوابی که شاید نبشتن به زر
دلم خانهٔ مهر یارست و بس ازان می نگنجد در آن کین کس
چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی چو بگذشت بر عارفی جنگجوی
گر این مدعی دوست بشناختی به پیکار دشمن نپرداختی
گر از هستی حق خبر داشتی همه خلق را نیست پنداشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در تقابل میان منطقِ متداولِ دنیا که بر پایه‌ی دفاع از خویش، حفظ آبرو و مقابله‌به‌مثل با دشمن است، و منطقِ عرفانی که بر پایه‌ی مهر، تساهل و تمرکزِ کاملِ جان بر معشوق استوار است، شکل گرفته است. شاعر بر این باور است که اگر قلب آدمی به راستی سرشار از عشقِ محبوب (خداوند یا معشوقِ حقیقی) باشد، چنان در آن غرق می‌شود که دیگر جایی برای کینه، دشمنی و درگیری با غیر باقی نمی‌ماند.

در نهایت، نگاهِ عارفانه به هستی و شناختِ جایگاهِ والایِ حقیقت، سبب می‌شود که انسان همه‌ی آفریدگان را در برابر عظمتِ دوست، ناچیز و فانی ببیند؛ در چنین حالتی، جنگیدن با دیگران یا اهمیت دادن به آزارهای دشمن، بی‌معنا و دور از خرد تلقی می‌شود، چرا که آن‌که غرق در معشوق است، از هیاهوی دشمنی‌ها فارغ است.

معنای روان

یکی را چو سعدی دلی ساده بود که با ساده رویی در افتاده بود

انسانِ پاک‌دلی مانند سعدی وجود داشت که قلبش بی‌آلایش بود و دل در گروِ معشوقی زیبا و ساده‌روی نهاده بود.

نکته ادبی: ساده‌روی در اینجا هم به معنای زیباییِ ظاهری است و هم به معنای خلوص و بی‌ریا بودن که صفتِ معشوق است.

جفا بردی از دشمن سختگوی ز چوگان سختی بخستی چو گوی

او از سوی دشمنی بدزبان و سخت‌گیر، رنج و جفا می‌دید و همچون گوی در میدان چوگان، زیر ضرباتِ سختی‌ها آسیب می‌دید و دست‌به‌دست می‌شد.

نکته ادبی: تشبیه به گوی و چوگان، تصویری است از بازیچه شدنِ فرد در دست حوادث و فشارِ دشمن.

ز کس چین بر ابرو نینداختی ز یاری به تندی نپرداختی

او هرگز در برابر هیچ‌کس اخم نمی‌کرد و در برخورد با دوستانِ تندخو نیز، هرگز با خشونت رفتار نمی‌کرد.

نکته ادبی: چین بر ابرو انداختن کنایه از خشم گرفتن و چهره در هم کشیدن است.

یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست؟ خبر زین همه سیلی و سنگ نیست؟

کسی از او پرسید: آیا از این همه رنج و سختی احساس شرم نمی‌کنی؟ آیا متوجه سیلی‌ها و سنگ‌هایی که به سویت پرتاب می‌شود نیستی؟

نکته ادبی: اشاره به سرزنشِ عوام که تصور می‌کنند بردباری در برابر آزار دشمن، نشانه‌ی ضعف و نادانی است.

تن خویشتن سغبه دونان کنند ز دشمن تحمل زبونان کنند

آدمیانِ معمولی برای حفظِ آبروی خود در برابر فرومایگان می‌ایستند و تنها انسان‌های ضعیف هستند که ظلمِ دشمن را بی‌پاسخ می‌گذارند.

نکته ادبی: سغبه در اینجا به معنای کسی است که خود را خوار می‌سازد و دونان به معنای افرادِ پست و بی‌مایه است.

نشاید ز دشمن خطا درگذاشت که گویند یارا و مردی نداشت

نباید از خطای دشمن گذشت کرد، زیرا مردم می‌گویند این شخص از روی ترس و ناتوانی، غیرت و مردانگیِ مقابله کردن نداشته است.

نکته ادبی: اشاره به عرفِ اجتماعیِ زمانه که انتقام و مقابله را نشانه‌ی مردانگی می‌دانستند.

بدو گفت شیدای شوریده سر جوابی که شاید نبشتن به زر

آن عاشقِ شوریده‌حال، پاسخی به او داد که شایسته است با طلا نوشته و ثبت شود.

نکته ادبی: نویسان به زر، کنایه از ارزشمند بودن و خردمندانه بودنِ سخن است.

دلم خانهٔ مهر یارست و بس ازان می نگنجد در آن کین کس

قلبِ من تنها جایگاهِ عشقِ محبوب است و بس؛ از این رو در این خانه، هیچ فضایی برای کینه ورزیدن به دیگران وجود ندارد.

نکته ادبی: استعاره از قلب به خانه که جایگاهِ یک مهمانِ عزیز (عشق) است و جایی برای ناپاکان ندارد.

چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی چو بگذشت بر عارفی جنگجوی

چه زیبا گفت بهلولِ دانایِ روشن‌ضمیر، آنگاه که از کنار عارفی که در حالِ درگیری و جنگ با دیگران بود، عبور می‌کرد.

نکته ادبی: بهلول نمادِ دیوانگانِ خردمند در ادبیات عرفانی است که با کلامی ساده، حقیقتی بزرگ را بازگو می‌کنند.

گر این مدعی دوست بشناختی به پیکار دشمن نپرداختی

اگر این شخص که ادعای شناخت دارد، به راستی حقیقتِ «دوست» (خداوند) را شناخته بود، هرگز خود را درگیرِ جنگ و ستیز با دشمن نمی‌کرد.

نکته ادبی: مدعی در عرفان به کسی گفته می‌شود که ادعای عشق دارد اما در مقام عمل، از اصولِ آن دور است.

گر از هستی حق خبر داشتی همه خلق را نیست پنداشتی

اگر او از هستیِ حقیقیِ خداوند آگاه بود، می‌دانست که در برابرِ آن ذاتِ یگانه، تمامِ آفریدگان هیچ و پوچ هستند (پس دشمنی با هیچ، بی‌معناست).

نکته ادبی: نیست پنداشتنِ خلق، نه به معنایِ تحقیرِ انسان‌ها، بلکه اشاره به فنایِ کثرت در برابرِ وحدتِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خستی چو گوی

شخص به گویِ بازیِ چوگان تشبیه شده است که ضرباتِ پی‌درپی دریافت می‌کند و دست‌به‌دست می‌شود.

استعاره دلم خانه مهر یارست

قلب به خانه‌ای تشبیه شده که تنها جایگاهِ حضورِ معشوق است و گنجایشِ کینه را ندارد.

کنایه چین بر ابرو نینداختی

کنایه از اخم کردن و خشمگین شدن در برابر رفتارِ دیگران.

تضاد مهر یار / کین کس

تقابل میان دو مفهومِ مهر (عشق) و کینه (دشمنی) برای نشان دادنِ پُر بودنِ ظرفیتِ دل.