بوستان - باب چهارم در تواضع

سعدی

حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان

سعدی
بزرگی هنرمند آفاق بود غلامش نکوهیده اخلاق بود
از این خفرقی موی کالیده ای بدی، سر که در روی مالیده ای
چو ثعبانش آلوده دندان به زهر گرو برده از زشت رویان شهر
مدامش به روی آب چشم سبل دویدی ز بوی پیاز بغل
گره وقت پختن بر ابرو زدی چو پختند با خواجه زانو زدی
دمادم به نان خوردنش هم نشست وگر مردی آبش ندادی به دست
نه گفت اندر او کار کردی نه چوب شب و روز از او خانه در کند و کوب
گهی خار و خس در ره انداختی گهی ماکیان در چه انداختی
ز سیماش وحشت فراز آمدی نرفتی به کاری که باز آمدی
کسی گفت از این بندهٔ بد خصال چه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟
نیرزد وجودی بدین ناخوشی که جورش پسندی و بارش کشی
منت بنده ای خوب و نیکو سیر بدست آرم، این را به نخاس بر
وگر یک پشیز آورد سر مپیچ گران است اگر راست خواهی به هیچ
شنید این سخن مرد نیکو نهاد بخندید کای یار فرخ نژاد
به دست این پسر طبع و خویش ولیک مرا زو طبیعت شود خوی نیک
چو زو کرده باشم تحمل بسی توانم جفا بردن از هر کسی
تحمل چو زهرت نماید نخست ولی شهد گردد چو در طبع رست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر روایتی حکیمانه است که در آن، اربابی با‌کمال و نیک‌سیرت، غلامی بسیار بد‌اخلاق، زشت‌روی و بی‌هنر را به خدمت گرفته است. اطرافیان که تابِ حضور چنین موجودی را ندارند، پیوسته او را سرزنش کرده و پیشنهاد فروشِ غلام را می‌دهند.

پاسخِ نهاییِ ارباب، درسی اخلاقی و عرفانی در بابِ تهذیبِ نفس است. او رنج‌های ناشی از رفتارِ ناهنجارِ این غلام را نه یک بلا، بلکه فرصتی برای تمرینِ صبر و بردباری می‌بیند. در دیدگاهِ او، تحملِ چنین رنجی باعث می‌شود که روح انسان چنان صیقل یابد که در برابر جفاهای بزرگ‌ترِ روزگار، تزلزل‌ناپذیر باشد.

معنای روان

بزرگی هنرمند آفاق بود غلامش نکوهیده اخلاق بود

اربابِ بزرگ‌منش و هنرمندی در روزگار بود که غلامی با اخلاقی بسیار ناپسند داشت.

نکته ادبی: واژه «آفاق» جمع افق به معنای کرانه‌ها و در اینجا کنایه از دنیا و گیتی است.

از این خفرقی موی کالیده ای بدی، سر که در روی مالیده ای

غلام چنان چهره‌ای داشت که گویی موهای ژولیده و درهم‌ریخته‌اش با چرک و آلودگیِ صورتش درآمیخته بود.

نکته ادبی: «کالیده» به معنای درهم‌ریخته و ژولیده است.

چو ثعبانش آلوده دندان به زهر گرو برده از زشت رویان شهر

همچون ماری که دندان‌هایش به زهر آلوده است، زشت‌روی و خطرناک بود و در زشتی، گوی سبقت را از همه بد‌منظران شهر ربوده بود.

نکته ادبی: «ثعبان» واژه‌ای عربی به معنای مار بزرگ و افعی است که در اینجا تشبیه مستقیم به کار رفته.

مدامش به روی آب چشم سبل دویدی ز بوی پیاز بغل

همواره چشمانش دچار عفونت و ترشح بود و از بوی بدِ عرقِ زیر بغلش که بوی پیاز می‌داد، همه گریزان بودند.

نکته ادبی: «سبل» به معنای چرک و رطوبتِ چشم است.

گره وقت پختن بر ابرو زدی چو پختند با خواجه زانو زدی

هنگام کار کردن، از روی تنبلی اخم می‌کرد و گره بر ابرو می‌انداخت، اما هنگام خوردن غذا، خود را به صاحب‌خانه می‌چسباند.

نکته ادبی: «خواجه» در اینجا به معنای ارباب یا صاحب‌خانه است.

دمادم به نان خوردنش هم نشست وگر مردی آبش ندادی به دست

همیشه برای خوردن غذا پیش‌قدم بود، اما اگر کسی از او آب می‌خواست، کوچک‌ترین کمکی نمی‌کرد.

نکته ادبی: «دمادم» به معنای همیشه و پیوسته است.

نه گفت اندر او کار کردی نه چوب شب و روز از او خانه در کند و کوب

نه پند و نصیحت بر او اثر می‌کرد و نه تنبیه و کتک؛ شب و روز در خانه فقط آشوب و سروصدا به پا می‌کرد.

نکته ادبی: «کند و کوب» استعاره از آشوب‌گری و ایجادِ مزاحمت است.

گهی خار و خس در ره انداختی گهی ماکیان در چه انداختی

گاهی با ریختن خار و خاشاک در مسیر، مردم را آزار می‌داد و گاهی مرغ و ماکیان خانه را در چاه می‌انداخت.

نکته ادبی: «ماکیان» به معنای مرغ و پرندگان خانگی است.

ز سیماش وحشت فراز آمدی نرفتی به کاری که باز آمدی

چهره‌اش چنان هراس‌انگیز بود که هرکس او را می‌دید وحشت‌زده می‌شد؛ به هر کاری هم که فرستاده می‌شد، بیهوده و بی‌ثمر بازمی‌گشت.

نکته ادبی: «سیما» در اینجا به معنای چهره و ظاهر است.

کسی گفت از این بندهٔ بد خصال چه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟

کسی از ارباب پرسید: از این غلامِ بدذات چه فایده‌ای می‌بری؟ نه ادب دارد، نه هنر، نه زیبایی.

نکته ادبی: «خصال» جمع خصلت به معنای ویژگی‌های اخلاقی است.

نیرزد وجودی بدین ناخوشی که جورش پسندی و بارش کشی

وجودِ کسی که این‌قدر ناخوشایند است و باید جفاها و آزارش را تحمل کنی، ارزشی ندارد که نگهداری‌اش کنی.

نکته ادبی: «ناخوشی» در اینجا به معنای ناپسندی و آزاردهندگی است.

منت بنده ای خوب و نیکو سیر بدست آرم، این را به نخاس بر

غلامی خوب و خوش‌سیرت پیدا می‌کنم؛ این غلامِ بد را به بازار ببر و به غلام‌فروش بسپار.

نکته ادبی: «نخاس» به معنای برده‌فروش است.

وگر یک پشیز آورد سر مپیچ گران است اگر راست خواهی به هیچ

حتی اگر در ازای فروش او پولی ناچیز هم به دست آوردی، تردید نکن؛ زیرا اگر حقیقت را بخواهی، او حتی اگر رایگان هم باشد، گران است.

نکته ادبی: «پشیز» واحد پول بسیار خرد و بی‌ارزش است.

شنید این سخن مرد نیکو نهاد بخندید کای یار فرخ نژاد

مردِ نیک‌سیرت که این سخنان را شنید، لبخندی زد و گفت: ای دوست خوش‌نژاد.

نکته ادبی: «نیکو نهاد» صفت برای کسی است که سرشت و ذاتی پاک دارد.

به دست این پسر طبع و خویش ولیک مرا زو طبیعت شود خوی نیک

اگرچه این پسر، طبع و خو و رفتاری ناپسند دارد، اما من از طریق تحملِ او، به اخلاقِ نیکو دست می‌یابم.

نکته ادبی: «طبع» در اینجا به معنای خو و سرشت است.

چو زو کرده باشم تحمل بسی توانم جفا بردن از هر کسی

وقتی آن‌قدر در برابرِ رفتارِ زشتِ او صبر کرده باشم، توانایی آن را پیدا می‌کنم که جفایِ هر کس دیگری را نیز تحمل کنم.

نکته ادبی: «جفا» به معنای ستم و بی‌مهری است.

تحمل چو زهرت نماید نخست ولی شهد گردد چو در طبع رست

تحمل کردن در ابتدا همچون زهر تلخ و ناگوار است، اما وقتی در وجود و سرشت انسان ریشه بدواند، به شیرینیِ عسل تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: «شهد» به معنای عسل و نمادِ شیرینی و گوارایی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو ثعبانش آلوده دندان به زهر

غلام را به ماری زهرآگین تشبیه کرده است تا زشتی و خطرناک بودن او را نشان دهد.

تضاد و تمثیل تحمل چو زهرت نماید نخست / ولی شهد گردد

تقابل میان «زهر» و «شهد» برای نمایشِ دشواریِ آغازینِ صبر و شیرینیِ عاقبتِ آن به کار رفته است.

اغراق بوی پیاز بغل

برای نشان دادنِ اوجِ ناخوشایندیِ غلام، از این توصیفِ اغراق‌آمیز استفاده شده است.