بوستان - باب سوم در عشق و مستی و شور

سعدی

حکایت

سعدی
به شهری در از شام غوغا فتاد گرفتند پیری مبارک نهاد
هنوز آن حدیثم به گوش اندرست چو قیدش نهادند بر پای و دست
که گفت ارنه سلطان اشارت کند که را زهره باشد که غارت کند؟
بباید چنین دشمنی دوست داشت که می دانمش دوست بر من گماشت
اگر عز وجاه است و گر ذل و قید من از حق شناسم، نه از عمرو و زید
ز علت مدار، ای خردمند، بیم چو داروی تلخت فرستد حکیم
بخور هرچه آید ز دست حبیب نه بیمار داناترست از طبیب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه ادبی، تصویری از اوجِ تسلیم و رضا در برابر مشیت الهی است. شاعر در بستری از ظلم و ستمی که بر پیری پارسا روا داشته شده، مخاطب را به نگاهی فراتر از ظواهرِ رنج‌آور دعوت می‌کند تا در پسِ هر حادثه ناگواری، دستِ تقدیر و حکمتِ خالق را ببیند.

مفهوم مرکزی این ابیات، گذر از نگاهِ سطحی و انسانی به رویدادها و رسیدن به نگرشی توحیدی است که در آن، دشمنِ ظاهری، ابزاری در دستِ دوستِ حقیقی (خداوند) تلقی می‌شود. در این نگاه، رنج‌ها و سختی‌های دنیا نه نشانه‌ای از قهر، بلکه داروی شفابخشی هستند که طبیبِ عالم برای تربیت و کمالِ بندگان خویش تجویز کرده است.

معنای روان

به شهری در از شام غوغا فتاد گرفتند پیری مبارک نهاد

در شهر شام، آشوب و هیاهویی به پا شد و در میان این هرج‌ومرج، پیرمردی وارسته و نیک‌سیرت را به بند کشیدند.

نکته ادبی: مبارک‌نهاد ترکیبی صفت‌مشهور به معنای کسی است که ذات و طینتی مبارک و پاکیزه دارد.

هنوز آن حدیثم به گوش اندرست چو قیدش نهادند بر پای و دست

خاطره آن ماجرا و صدای آن حادثه هنوز در گوش من طنین‌انداز است؛ همان زمانی که بر دست و پای آن پیرمرد زنجیرهای اسارت بستند.

نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای واقعه و رخداد است و قید به معنای بند و زنجیر.

که گفت ارنه سلطان اشارت کند که را زهره باشد که غارت کند؟

آن پیرمرد می‌گفت: اگر سلطان و پادشاه فرمان ندهد، چه کسی جرئت و جسارت این را دارد که دست به غارت و تعدی بزند؟

نکته ادبی: زهره در ادبیات کهن کنایه از جرئت، توانایی و دلیری است.

بباید چنین دشمنی دوست داشت که می دانمش دوست بر من گماشت

باید چنین دشمنی را همچون دوست گرامی داشت؛ زیرا می‌دانم که پروردگارم (دوستِ حقیقی) او را بر سر راه من قرار داده است.

نکته ادبی: در اینجا واژه دوست در مصرع اول به دشمنِ ظاهری و در مصرع دوم به خداوند اشاره دارد که ایهام تناسب ایجاد کرده است.

اگر عز وجاه است و گر ذل و قید من از حق شناسم، نه از عمرو و زید

چه عزت و مقامی به من برسد و چه خواری و اسارتی به سراغم آید، من همه را از جانبِ خداوند می‌دانم، نه از سوی این و آن (اشخاصِ عادی).

نکته ادبی: عمرو و زید کنایه از اشخاص نامشخص و هر رهگذری است که در ادب فارسی برای بیان کلی‌گویی استفاده می‌شود.

ز علت مدار، ای خردمند، بیم چو داروی تلخت فرستد حکیم

ای انسانِ خردمند، از رنج و بیماری بیم‌ناک نباش، همان‌گونه که وقتی پزشکِ دانا داروی تلخ برایت می‌فرستد، از آن نمی‌ترسی.

نکته ادبی: علت در متون کهن علاوه بر معنای فلسفی، به معنای بیماری و رنج جسمانی نیز به کار رفته است.

بخور هرچه آید ز دست حبیب نه بیمار داناترست از طبیب

هرچه از جانب محبوب و دوستِ حقیقی به تو می‌رسد را با جان‌ودل بپذیر؛ چرا که بیمارِ نادان هرگز از طبیبِ حاذق داناتر نیست.

نکته ادبی: حبیب استعاره از خداوند است که رنج‌ها را همچون داروی شفابخش برای کمالِ روح تجویز می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تمثیل داروی تلخ و طبیب

تشبیه رنج‌ها و سختی‌های زندگی به داروی تلخ و تشبیه خداوند به طبیبی که برای مصلحت بیمار، دارو تجویز می‌کند.

ایهام تناسب دوست

به کار بردن واژه دوست در دو معنای متفاوت (دشمنِِ مأمور و خداوند) که با هم در تقابل معنایی قرار گرفته‌اند.

کنایه عمرو و زید

اشاره به اشخاص عادی و غیرمؤثر در تقدیر که در زبان فارسی کاربردی ضرب‌المثلی دارد.

تضاد عز و جاه / ذل و قید

تقابل میان عزت و بزرگی با خواری و بند و زنجیر که بیانگرِ نگاهِ فرازمینیِ شاعر به مقدرات است.