بوستان - باب سوم در عشق و مستی و شور

سعدی

حکایت مجنون و صدق محبت او

سعدی
به مجنون کسی گفت کای نیک پی چه بودت که دیگر نیایی به حی؟
مگر در سرت شور لیلی نماند خیالت دگر گشت و میلی نماند؟
چو بشنید بیچاره بگریست زار که ای خواجه دستم ز دامن بدار
مرا خود دلی دردمندست ریش تو نیزم نمک بر جراحت مریش
نه دوری دلیل صبوری بود که بسیار دوری ضروری بود
بگفت ای وفادار فرخنده خوی پیامی که داری به لیلی بگوی
بگفتا مبر نام من پیش دوست که حیف است نام من آن جا که اوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر عمقِ جانکاهِ عشق مجنون است که فراتر از حضور فیزیکی می‌رود. پرسشِ فردی از مجنون درباره‌ی ترکِ دیدارِ قبیله، مجنون را به واکنشی می‌وادارد که نشان می‌دهد دوریِ او نه از سرِ فراموشی یا بی‌میلی، بلکه ناشی از عمقِ درد و زخمی است که در دل دارد.

نکته‌ی محوری در این بخش، تواضعِ عاشقانه و تقدسِ معشوق است. مجنون چنان لیلی را برتر و والا می‌بیند که حتی بردنِ نامِ خود در نزدِ او را توهینی به ساحتِ مقدسش می‌داند؛ این کمالِ عشق را نشان می‌دهد که عاشق، خود را در برابرِ معشوق، هیچ و ناچیز می‌انگارد.

معنای روان

به مجنون کسی گفت کای نیک پی چه بودت که دیگر نیایی به حی؟

کسی از مجنون پرسید: ای کسی که قدمت مبارک است، چه شده است که دیگر به قبیله و محلِ سکونتِ ما نمی‌آیی؟

نکته ادبی: نیک‌پی کنایه از شخصی است که حضورش خیر و برکت دارد. حی در اینجا به معنای قبیله و محل زندگی است.

مگر در سرت شور لیلی نماند خیالت دگر گشت و میلی نماند؟

آیا دیگر شور و اشتیاقِ لیلی در سرت نیست؟ آیا نظرت تغییر کرده و دیگر میلی به او نداری؟

نکته ادبی: شور به معنای جوشش و هیجانِ عشق است.

چو بشنید بیچاره بگریست زار که ای خواجه دستم ز دامن بدار

مجنونِ بیچاره وقتی این حرف را شنید، زار زار گریست و گفت: ای بزرگوار، دست از سرِ من بردار و مرا به حالِ خود رها کن.

نکته ادبی: دست از دامن داشتن کنایه از رها کردن و دست برداشتن از چیزی یا کسی است.

مرا خود دلی دردمندست ریش تو نیزم نمک بر جراحت مریش

دلِ من خودش زخمی و پر درد است؛ تو دیگر با پرسش‌هایت، نمک بر این زخم نپاش.

نکته ادبی: ریش به معنی زخم و مجروح است. مریش فعل امری از مصدر ریشیدن به معنای زخمی کردن است.

نه دوری دلیل صبوری بود که بسیار دوری ضروری بود

این دوریِ من از لیلی، دلیل بر این نیست که من صبر و قرار پیدا کرده‌ام؛ بلکه این فاصله گرفتن، برای من یک ضرورتِ ناگزیر است.

نکته ادبی: ایهام و جناسِ ناقص میان دوری و صبوری زیباییِ کلام را دوچندان کرده است.

بگفت ای وفادار فرخنده خوی پیامی که داری به لیلی بگوی

آن فرد گفت: ای کسی که خصلتی نیکو و وفادار داری، اگر پیامی برای لیلی داری به من بگو.

نکته ادبی: فرخنده خوی به معنای کسی است که خُلق و خوی مبارک و پسندیده دارد.

بگفتا مبر نام من پیش دوست که حیف است نام من آن جا که اوست

مجنون گفت: نامِ مرا نزدِ لیلی نبر؛ چرا که حیف است نامِ من در جایی که او حضور دارد، بر زبان بیاید.

نکته ادبی: اوج فروتنیِ عاشق که خود را در برابرِ عظمتِ معشوق، بی‌مقدار می‌شمارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه دست از دامن داشتن

به معنای رها کردن و دست کشیدن از اصرار بر کسی یا چیزی است.

ضرب‌المثل و کنایه نمک بر جراحت مریش

اشاره به تشدید کردن درد و رنج کسی که خود گرفتارِ دردی عمیق است.

سجع و جناس دوری و صبوری

بهره‌گیری از واژگانِ هم‌وزن برای ایجادِ موسیقیِ کلام و تأکید بر تضادِ معنایی.

مبالغه و فروتنی حیف است نام من آن جا که اوست

اغراق در ناچیز شمردنِ خود در برابرِ شکوهِ معشوق تا حدی که حتی نامش را شایسته نمی‌داند.