بوستان - باب سوم در عشق و مستی و شور

سعدی

حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب

سعدی
میان دوعم زاده وصلت فتاد دو خورشید سیمای مهتر نژاد
یکی را به غایت خوش افتاده بود دگر نافر و سرکش افتاده بود
یکی خلق و لطفی پریوار داشت یکی روی در روی دیوار داشت
یکی خویشتن را بیاراستی دگر مرگ خویش از خدا خواستی
پسر را نشاندند پیران ده که مهرت بر او نیست مهرش بده
بخندید و گفتا به صد گوسفند تغابن نباشد رهایی ز بند
به ناخن پری چهره می کند پوست که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست؟
نه صد گوسفندم که سیصد هزار نباید به نادیدن روی یار
تو را هرچه مشغول دارد ز دوست اگر راست خواهی دلارامت اوست
یکی پیش شوریده حالی نبشت که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟
بگفتا مپرس از من این ماجری پسندیدم آنچ او پسندد مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر دو محور اساسی استوار است: نخست روایتی است از دشواری‌های پیوند ناخواسته و ارزش رهایی از آن، و دیگر نگاهی عارفانه به مفهوم دل‌بستگی و قضا و قدر الهی که در پایان مطرح می‌شود.

شاعر در بخش نخست، بر این نکته تأکید دارد که رهایی از بندِ آنچه ناخوشایند است، چنان ارزشمند است که نباید در پرداخت بهای آن، حتی به میزان گزاف، تردید کرد. در بخش پایانی نیز، نگاه به مقوله عشق و رضا، از سطح روابط انسانی به ساحت عرفانی ارتقا می‌یابد و تسلیم محض در برابر اراده‌ی الهی، غایت مطلوب معرفی می‌شود.

معنای روان

میان دوعم زاده وصلت فتاد دو خورشید سیمای مهتر نژاد

میان دو خویشاوند (پسرعمو و دخترعمو) پیوندی زناشویی برقرار شد که هر دو از خاندانی بزرگ و شریف بودند.

نکته ادبی: مهتر‌نژاد به معنای کسی است که از نژاد بزرگان و اشراف است.

یکی را به غایت خوش افتاده بود دگر نافر و سرکش افتاده بود

یکی از آن‌ها بسیار خوش‌طبع و مطلوب بود و دیگری بدقلق، نافرمان و ناخوشایند به نظر می‌رسید.

نکته ادبی: نافر در اینجا به معنای کسی است که فر و شکوه ندارد یا طالعش خوش نیست.

یکی خلق و لطفی پریوار داشت یکی روی در روی دیوار داشت

یکی از آن‌ها خویی فرشته‌گونه و زیبا داشت و دیگری چهره‌اش چنان ناخوشایند بود که گویی همواره رویش به دیوار بود.

نکته ادبی: پری‌وار کنایه از زیبایی فوق‌العاده است. روی در دیوار داشتن کنایه از کراهت و بی‌میلی است.

یکی خویشتن را بیاراستی دگر مرگ خویش از خدا خواستی

آن‌که خوش‌چهره بود، خود را برای همسرش می‌آراست اما آن دیگری از شدت ناخشنودی، مرگ خود را از خدا طلب می‌کرد.

نکته ادبی: فعل بیاراستی به معنای آراستن و مهیا شدن است.

پسر را نشاندند پیران ده که مهرت بر او نیست مهرش بده

بزرگان و ریش‌سفیدان روستا پسر را نصیحت کردند که اگر قلباً به این همسر مهر و علاقه‌ای نداری، با پرداخت مهریه او را رها کن.

نکته ادبی: مهر در اینجا ایهام دارد: هم به معنای محبت است و هم به معنای مهریه.

بخندید و گفتا به صد گوسفند تغابن نباشد رهایی ز بند

پسر با خنده گفت: پرداخت صد گوسفند (به عنوان جریمه یا مهریه) ضرر و زیان نیست، بلکه بهایی است برای رسیدن به آزادی از قید و بندی که نمی‌خواهم.

نکته ادبی: تغابن به معنای زیان‌دیدن و مغبون شدن است.

به ناخن پری چهره می کند پوست که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست؟

آن زن بدچهره از شدت غم بر خود چنگ می‌زد و پسر می‌گفت: من چگونه می‌توانم با چنین کسی شکیبایی کنم؟

نکته ادبی: پوست کندن به ناخن کنایه از بی‌تابی و اندوه شدید است.

نه صد گوسفندم که سیصد هزار نباید به نادیدن روی یار

من حاضرم نه صد گوسفند، بلکه سیصد هزار گوسفند بدهم تا مجبور نباشم چهره‌ی این یار (که به من تحمیل شده) را ببینم.

نکته ادبی: عدد سیصد هزار در اینجا برای بیان کثرت و اغراق در تمایل به رهایی است.

تو را هرچه مشغول دارد ز دوست اگر راست خواهی دلارامت اوست

هر چیزی که تو را از توجه به معشوق باز می‌دارد، اگر حقیقت را بخواهی، همان دشمن آرامش توست.

نکته ادبی: دلارام در اینجا معنای معشوق را دارد و در مصراع دوم ایهام به عامل حواس‌پرتی دارد.

یکی پیش شوریده حالی نبشت که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟

از عارف و شوریده‌حالی پرسیدند که آیا بهشت را دوست داری یا دوزخ را؟

نکته ادبی: شوریده‌حال به معنای کسی است که از تعلقات دنیا رسته و به حق پیوسته است.

بگفتا مپرس از من این ماجری پسندیدم آنچ او پسندد مرا

او پاسخ داد: از من این سوالات را نپرس، زیرا من به هر چه او (خداوند) برایم بپسندد، راضی و تسلیمم.

نکته ادبی: ماجری به معنای واقعه و داستان است که در اینجا به معنای پرس‌وجو به‌کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خورشید سیما

مانند کردن چهره به خورشید برای توصیف زیبایی و درخشش.

ایهام مهر

واژه‌ی مهر هم به معنای محبت و عشق است و هم به معنای مهریه و کابین زن.

کنایه روی در روی دیوار داشتن

کنایه‌ از زشتی چهره و عدم جذابیت و نیز روی‌گردانی و بی‌میلی.

اغراق سیصد هزار

مبالغه برای نشان دادن عمق بی‌میلی و اشتیاق شدید به رهایی از وصالِ ناخوشایند.