بوستان - باب سوم در عشق و مستی و شور

سعدی

حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد

سعدی
شکایت کند نوعروسی جوان به پیری ز داماد نامهربان
که مپسند چندین که با این پسر به تلخی رود روزگارم بسر
کسانی که با ما در این منزلند نبینم که چون من پریشان دلند
زن و مرد با هم چنان دوستند که گویی دو مغز و یکی پوستند
ندیدم در این مدت از شوی من که باری بخندید در روی من
شنید این سخن پیر فرخنده فال سخندان بود مرد دیرینه سال
یکی پاسخش داد شیرین و خوش که گر خوبروی است بارش بکش
دریغ است روی از کسی تافتن که دیگر نشاید چنو یافتن
چرا سرکشی زان که گر سرکشد به حرف وجودت قلم درکشد؟
یکم روز بر بنده ای دل بسوخت که می گفت و فرماندهش می فروخت
تو را بنده از من به افتد بسی مرا چون تو دیگر نیفتد کسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری که در فضایی گفت‌وگومحور و حکایت‌گونه روایت شده است، درونمایه‌ای از صبر و مدارا در روابط انسانی، به‌ویژه در پیوند زناشویی دارد. داستان از گلایه‌ی نوعروس جوانی آغاز می‌شود که از سردی و بی‌مهری همسرش رنج می‌برد و این وضعیت را با خوشبختی دیگران مقایسه می‌کند.

در ادامه، پیرمردی دانا با شنیدن این شکوه، پاسخی خردمندانه و واقع‌گرایانه می‌دهد. او با نگاهی به ارزش وجودی فرد مقابل، توصیه به تحمل سختی‌ها می‌کند؛ چرا که یافتن جایگزین برای کسی که ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد دارد، دشوار است. این اثر در پیِ ترویج گذشت و دوراندیشی در مواجهه با چالش‌های عاطفی و اجتماعی است.

معنای روان

شکایت کند نوعروسی جوان به پیری ز داماد نامهربان

نوعروس جوانی نزد پیرمردی از دامادِ خود که با او مهربان نیست، گلایه و شکایت می‌کند.

نکته ادبی: «نوعروس» به معنای عروس تازه‌وارد و «داماد نامهربان» توصیف‌گرِ وضعیت عاطفیِ ناخوشایندِ عروس است.

که مپسند چندین که با این پسر به تلخی رود روزگارم بسر

عروس می‌گوید: روا نیست که من جوانی‌ام را با این پسر به تلخی و در اندوه سپری کنم.

نکته ادبی: «مپسند» فعل نهی به معنای «روا مدار» است و «پسر» در اینجا به کنایه از همسرِ جوان و ناپخته اشاره دارد.

کسانی که با ما در این منزلند نبینم که چون من پریشان دلند

اطرافیان ما که در این خانه هستند، هیچ‌کدام را نمی‌بینم که به اندازه‌ی من دل‌شکسته و پریشان باشند.

نکته ادبی: «پریشان‌دل» مرکب از «پریشان» (آشفته) و «دل» به معنای کسی است که خاطرش مکدر است.

زن و مرد با هم چنان دوستند که گویی دو مغز و یکی پوستند

زن و مردها چنان با هم مهربان و صمیمی‌اند که گویی مانند دو مغز در یک پوسته، یکی شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه «دو مغز و یکی پوست» استعاره‌ای درخشان برای بیان نهایتِ همدلی و اتحاد میان دو نفر است.

ندیدم در این مدت از شوی من که باری بخندید در روی من

در این مدتی که با هم زندگی می‌کنیم، هرگز ندیدم که همسرم با چهره‌ای خندان به من نگاه کند.

نکته ادبی: «شوی» واژه‌ای کهن به معنای شوهر است و «باری» در اینجا به معنای «یک‌بار» یا «حتی یک‌مرتبه» است.

شنید این سخن پیر فرخنده فال سخندان بود مرد دیرینه سال

پیرمردی که خوش‌عاقبت و با‌تجربه بود، این سخنان را شنید؛ چرا که مردی سخن‌شناس و سردوگرم‌چشیده بود.

نکته ادبی: «فرخنده‌فال» به معنای خوش‌یمن و «دیرینه‌سال» اشاره به عمر طولانی و تجربه‌ی زیاد است.

یکی پاسخش داد شیرین و خوش که گر خوبروی است بارش بکش

پیرمرد پاسخی شیرین و دلنشین به او داد و گفت: اگر او زیبا و خوب است، سختیِ رفتارش را تحمل کن.

نکته ادبی: «خوبروی» هم به معنای زیبایی ظاهری و هم به معنای خوبی و نیکی است و «بارش بکش» کنایه از تحملِ ناملایماتِ اوست.

دریغ است روی از کسی تافتن که دیگر نشاید چنو یافتن

حیف است که از کسی که لنگه و جایگزینی برای او پیدا نمی‌شود، روی برگردانی و او را ترک کنی.

نکته ادبی: «دریغ است» برای ابراز حسرت استفاده شده و «تافتن» در اینجا به معنای روگرداندن است.

چرا سرکشی زان که گر سرکشد به حرف وجودت قلم درکشد؟

چرا با کسی که اگر بخواهد می‌تواند با یک اشاره یا تصمیم، هستی و زندگی تو را از بین ببرد، سرکشی و نافرمانی می‌کنی؟

نکته ادبی: «قلم درکشد» کنایه از حذف کردن، نابود کردن و پایان دادن به موجودیتِ چیزی است.

یکم روز بر بنده ای دل بسوخت که می گفت و فرماندهش می فروخت

روزی دلم به حال بنده‌ای سوخت که در حالِ فروش بود و از رفتارِ صاحبش که او را می‌فروخت، گله‌مند بود.

نکته ادبی: «فرمانده» در اینجا به معنای صاحب‌اختیار و کسی است که بر بنده حکم می‌راند.

تو را بنده از من به افتد بسی مرا چون تو دیگر نیفتد کسی

آن بنده می‌گفت: تو بنده‌ای چون من زیاد پیدا می‌کنی، اما من بنده‌ای که استادی مثل تو داشته باشم، دیگر نخواهم یافت.

نکته ادبی: این بیت اوجِ وفاداری و تسلیم را نشان می‌دهد و تأکیدی بر ارزشِ والایِ صاحب‌اختیار (استاد) دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون دو مغز و یکی پوست

تشبیه زوج‌های خوشبخت به دو مغز داخل یک پوست، برای نمایش اوجِ اتحاد و یگانگی.

کنایه قلم درکشد

کنایه از نابود کردن و پایان دادن به هستیِ کسی.

تضاد بنده و فرمانده

تقابل میان قدرت و ضعف که در ابیات پایانی برای تبیینِ رابطه‌ی مرید و مراد یا عاشق و معشوق به‌کار رفته است.