بوستان - باب سوم در عشق و مستی و شور

سعدی

حکایت

سعدی
شنیدم که پیری شبی زنده داشت سحر دست حاجت به حق برفراشت
یکی هاتف انداخت در گوش پیر که بی حاصلی، رو سر خویش گیر
بر این در دعای تو مقبول نیست به خواری برو یا بزاری بایست
شب دیگر از ذکر و طاعت نخفت مریدی ز حالش خبر یافت، گفت
چو دیدی کزان روی بسته ست در به بی حاصلی سعی چندین مبر
به دیباجه بر اشک یاقوت فام به حسرت ببارید و گفت ای غلام
به نومیدی آنگه بگردیدمی از این ره، که راهی دگر دیدمی
مپندار گر وی عنان برشکست که من باز دارم ز فتراک دست
چو خواهنده محروم گشت از دری چه غم گر شناسد در دیگری؟
شنیدم که راهم در این کوی نیست ولی هیچ راه دگر روی نیست
در این بود سر بر زمین فدا که گفتند در گوش جانش ندا
قبول است اگرچه هنر نیستش که جز ما پناهی دگر نیستش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت در فضایی عرفانی و در ستایشِ استقامت و پایداری در طریقِ عشق و عبودیت روایت شده است. بن‌مایه اصلی آن، ناامید نشدنِ عاشق از درگاه معشوق، حتی در زمانهٔ قهر و طرد است. پیرمردِ سالک، با وجود شنیدنِ نداهایی مبنی بر پذیرفته نشدن، باز هم پایمردی می‌کند و این همان جایگاهی است که در نهایت سببِ عنایت و لطفِ بی‌پایانِ حق تعالی می‌شود.

پیامِ کلیدیِ این اثر، تأکید بر این نکته است که پناه بردن به درگاهِ الهی، حتی بدونِ داشتنِ توشهٔ عمل و هنر، به دلیلِ ناچاری و بی‌کسیِ بنده، خود موجبِ پذیرش و لطفِ حضرت حق است؛ چرا که او پناهگاهِ بی‌پناهان است.

معنای روان

شنیدم که پیری شبی زنده داشت سحر دست حاجت به حق برفراشت

بیت اول: شنیدم که پیرمردی تمام شب را به عبادت و شب‌زنده‌داری گذراند. بیت دوم: هنگام سحرگاه دستان نیازمندش را برای دعا به سوی درگاه خداوند بلند کرد.

نکته ادبی: زنده داشتن کنایه از عبادت و شب‌زنده‌داری است. دست حاجت برفراشتن کنایه از دعا و نیایش است.

یکی هاتف انداخت در گوش پیر که بی حاصلی، رو سر خویش گیر

بیت اول: ندایی غیبی در گوش پیر رسید. بیت دوم: که تو در این کار بیهوده تلاش می‌کنی، پس برو و به دنبال کار خود باش.

نکته ادبی: هاتف به معنای سروش غیبی و صدای ناشناخته است. سرِ خویش گرفتن کنایه از رها کردن و پی کار خود رفتن است.

بر این در دعای تو مقبول نیست به خواری برو یا بزاری بایست

بیت اول: دعای تو در این درگاه پذیرفته نیست. بیت دوم: پس یا با خاری و شکست از اینجا برو یا با گریه و زاری در همین‌جا بمان.

نکته ادبی: تضاد میان خواری و زاری در فضای تقابلیِ پذیرش و رد به کار رفته است.

شب دیگر از ذکر و طاعت نخفت مریدی ز حالش خبر یافت، گفت

بیت اول: شب بعد نیز آن پیر از عبادت و ذکر نخوابید. بیت دوم: مریدی از حال و روز او آگاه شد و از او پرسید:

نکته ادبی: ذکر و طاعت به معنای یاد خدا و اطاعت از فرامین اوست.

چو دیدی کزان روی بسته ست در به بی حاصلی سعی چندین مبر

بیت اول: وقتی دیدی که درِ رحمت بسته شده است. بیت دوم: دیگر این همه تلاشِ بی‌ثمر را به خرج نده.

نکته ادبی: بسته‌بودن در استعاره از عدم اجابت دعا و محرومیت از فیض است.

به دیباجه بر اشک یاقوت فام به حسرت ببارید و گفت ای غلام

بیت اول: پیرمرد اشک‌های سرخی مانند یاقوت بر چهره‌اش ریخت. بیت دوم: و با حسرت به مرید گفت ای غلام...

نکته ادبی: یاقوت‌فام صفت اشک است که به دلیل سرخی و درخشش به یاقوت تشبیه شده است.

به نومیدی آنگه بگردیدمی از این ره، که راهی دگر دیدمی

بیت اول: اگر راه دیگری می‌شناختم، همان موقع با ناامیدی از اینجا می‌رفتم. بیت دوم: چرا که راهی دیگر در پیش می‌گرفتم.

نکته ادبی: در اینجا شاعر بر یگانگی درگاه الهی تأکید دارد که جز آن پناهی نیست.

مپندار گر وی عنان برشکست که من باز دارم ز فتراک دست

بیت اول: تصور نکن که اگر او بندِ دلم را بگسلد و مرا نپذیرد. بیت دوم: من دست از فتراک (رکاب) او برمی‌دارم و رهایش می‌کنم.

نکته ادبی: فتراک بندهایی است که به زین اسب می‌بندند و گرفتن آن کنایه از توسل و تمسکِ شدید است.

چو خواهنده محروم گشت از دری چه غم گر شناسد در دیگری؟

بیت اول: وقتی کسی که چیزی می‌خواهد از دری محروم شود. بیت دوم: چه اهمیتی دارد که درِ دیگری را بشناسد (چون جایی جز اینجا ندارد).

نکته ادبی: این بیت بر انحصارِ پناهگاه نزد خداوند دلالت دارد.

شنیدم که راهم در این کوی نیست ولی هیچ راه دگر روی نیست

بیت اول: شنیدم که راهم در این کوی و درگاه نیست. بیت دوم: اما راه دیگری برای رفتن هم وجود ندارد.

نکته ادبی: کوی استعاره از محضر پروردگار است.

در این بود سر بر زمین فدا که گفتند در گوش جانش ندا

بیت اول: در حالتی بود که سرش را برای سجده و فدایی بر زمین نهاده بود. بیت دوم: که ندایی به گوش جانش رسید.

نکته ادبی: گوش جان نمادی از ادراکِ باطنی و شهود قلبی است.

قبول است اگرچه هنر نیستش که جز ما پناهی دگر نیستش

بیت اول: اگرچه تو هنری نداری، اما باز هم پذیرفته‌ای. بیت دوم: چون تو به جز ما پناهگاه دیگری نداری.

نکته ادبی: هنر در اینجا به معنای عملِ نیک و کمالاتِ ظاهری است که در برابرِ لطفِ بی‌قیدِ خدا قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره اشک یاقوت فام

تشبیه اشک به یاقوت به دلیل سرخی و ارزش آن که نشان‌دهندهٔ شدتِ سوز و گداز است.

کنایه دست حاجت برفراشتن

کنایه از دعا کردن و طلب حاجت از پروردگار.

نماد در

نمادِ درگاهِ رحمت الهی که گاهی بسته و گاهی گشوده است.

کنایه فتراک دست داشتن

کنایه از تمسک، توسلِ شدید و رها نکردنِ دامنِ محبوب.

تضاد خواری و زاری

تقابل میان دو وضعیت که هر دو نشان‌دهندهٔ درماندگیِ عاشق در برابر معشوق است.