بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت

سعدی
شنیدم که مردی غم خانه خورد که زنبور بر سقف او لانه کرد
زنش گفت از اینان چه خواهی؟ مکن که مسکین پریشان شوند از وطن
بشد مرد نادان پس کار خویش گرفتند یک روز زن را به نیش
زن بی خرد بر در و بام و کوی همی کرد فریاد و می گفت شوی:
مکن روی بر مردم ای زن ترش تو گفتی که زنبور مسکین مکش
کسی با بدان نیکویی چون کند؟ بدان را تحمل، بد افزون کند
چو اندر سری بینی آزار خلق به شمشیر تیزش بیازار حلق
سگ آخر که باشد که خوانش نهند؟ بفرمای تا استخوانش دهند
چه نیکو زده ست این مثل پیر ده ستور لگدزن گرانبار به
اگر نیکمردی نماید عسس نیارد به شب خفتن از دزد، کس
نی نیزه در حلقهٔ کارزار بقیمت تر از نیشکر صد هزار
نه هر کس سزاوار باشد به مال یکی مال خواهد، یکی گوشمال
چو گربه نوازی کبوتر برد چو فربه کنی گرگ، یوسف درد
بنائی که محکم ندارد اساس بلندش مکن ور کنی زو هراس
چه خوش گفت بهرام صحرانشین چو یکران توسن زدش بر زمین
دگر اسبی از گله باید گرفت که گر سر کشد باز شاید گرفت
ببند ای پسر دجله در آب کاست که سودی ندارد چو سیلاب خاست
چو گرگ خبیث آمدت در کمند بکش ورنه دل بر کن از گوسفند
از ابلیس هرگز نیاید سجود نه از بد گهر نیکویی در وجود
بد اندیش را جاه و فرصت مده عدو در چه و دیو در شیشه به
مگو شاید این مار کشتن به چوب چو سر زیر سنگ تو دارد بکوب
قلم زن که بد کرد با زیردست قلم بهتر او را به شمشیر دست
مدبر که قانون بد می نهد تو را می برد تا به دوزخ دهد
مگو ملک را این مدبر بس است مدبر مخوانش که مدبر کس است
سعید آورد قول سعدی به جای که ترتیب ملک است و تدبیر رای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، حکایتی تمثیلی را روایت می‌کند که به یکی از بنیادین‌ترین اصول اخلاقی و اجتماعی می‌پردازد: مدارایِ نابجا با بدان و شروران، در واقع ستمی است که به نیکان روا داشته می‌شود. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به ذاتِ پدیده‌ها و موجودات، هشدار می‌دهد که مهربانی در برابر کسانی که خویِ آسیب‌رسانی دارند یا در پی فرصتی برای ضربه‌زدن هستند، نه تنها فضیلت محسوب نمی‌شود، بلکه به گسترشِ ناهنجاری و نابودیِ آرامش جامعه می‌انجامد. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی خردمندانه، قاطع و به دور از احساسات‌گراییِ کاذب است.

درونمایه کلی این اثر، دعوت به هوشمندی در مدیریتِ امور و شناختِ مرز میانِ «رحمِ شایسته» و «سخت‌گیریِ بایسته» است. نویسنده با استفاده از مثال‌های گوناگون از دنیای حیوانات و روابط انسانی، تأکید می‌کند که هر چیزی باید در جایگاه خود باشد و نادیده گرفتنِ ذاتِ بدِ دشمنان یا نااهلان، پیامدی جز پشیمانی و زیان نخواهد داشت. این سخنان توصیه‌ای است به اهل تدبیر و عموم مردم تا با بهره‌گیری از خرد و قدرت، پیش از آنکه فاجعه‌ای رخ دهد، ریشه فتنه و آزار را بخشکانند.

معنای روان

شنیدم که مردی غم خانه خورد که زنبور بر سقف او لانه کرد

شنیدم که مردی از وجود زنبورهایی که بر سقف خانه‌اش لانه کرده بودند و او را آزار می‌دادند، به ستوه آمده بود.

نکته ادبی: خانه خوردن کنایه از اندوهگین بودن و به تنگ آمدن است.

زنش گفت از اینان چه خواهی؟ مکن که مسکین پریشان شوند از وطن

همسرش او را از این کار بازداشت و گفت: به این موجودات کاری نداشته باش و آزارشان مده، چرا که این ضعیفان با ویرانی خانه‌شان، آواره و پریشان خواهند شد.

نکته ادبی: پریشان شدن از وطن کنایه از آوارگی و بی‌خانمان شدن است.

بشد مرد نادان پس کار خویش گرفتند یک روز زن را به نیش

مرد حرف زن را پذیرفت و از کشتن زنبورها صرف‌نظر کرد، اما همان روز زنبورها به زن حمله کردند و او را نیش زدند.

نکته ادبی: بشد مرد نادان پس کار خویش، به معنای تسلیم شدن مرد در برابر درخواست زن است.

زن بی خرد بر در و بام و کوی همی کرد فریاد و می گفت شوی:

آن زن که خردمندی به خرج نداده بود، در میان کوچه و بازار فریاد سر داد و همسرش را مخاطب قرار داد.

نکته ادبی: بی‌خرد بودن زن، اشاره به نادانی او در درکِ خویِ حیوانیِ زنبورها دارد.

مکن روی بر مردم ای زن ترش تو گفتی که زنبور مسکین مکش

مرد به او گفت: ای زن! حالا دیگر با مردم تندخویی نکن؛ فراموش کردی که خودت بودی که گفتی این زنبورهای ضعیف را مکش؟

نکته ادبی: روی ترش کردن کنایه از تندی و عصبانیت است.

کسی با بدان نیکویی چون کند؟ بدان را تحمل، بد افزون کند

چگونه کسی می‌تواند با افراد بدذات به نیکی رفتار کند؟ چرا که محبت به انسان‌های شرور، تنها گستاخی و بدی آنان را افزایش می‌دهد.

نکته ادبی: بد افزون کند به معنای تشدید کردن خویِ بد در طرف مقابل است.

چو اندر سری بینی آزار خلق به شمشیر تیزش بیازار حلق

هرگاه دیدی کسی برای مردم مزاحمت ایجاد می‌کند، درنگ نکن و با شمشیرِ قاطعیت، گلوی او را مجروح کن (او را از بین ببر).

نکته ادبی: استعاره از برخورد قاطع و بی‌ملاحظه با فرد شرور.

سگ آخر که باشد که خوانش نهند؟ بفرمای تا استخوانش دهند

جایگاه سگ کجاست که او را به سفره خود راه دهی؟ سگ را باید در حد و اندازه خودش دید و به او استخوان داد.

نکته ادبی: کنایه از رعایت جایگاه هر فرد و عدم تساوی در برخورد با همه.

چه نیکو زده ست این مثل پیر ده ستور لگدزن گرانبار به

چه سخن زیبایی گفت آن پیرِ دانا: چارپای لگدزن و سرکش را باید با بار سنگین رام کرد تا نتواند شورش کند.

نکته ادبی: ستور به معنی چارپا است و اشاره به ضرورت کنترل افراد شرور با ابزار قدرت دارد.

اگر نیکمردی نماید عسس نیارد به شب خفتن از دزد، کس

اگر پاسبانِ شب بیش از حد مهربان و ساده‌لوح باشد، هیچ‌کس در امنیت نخواهد بود و دزدان در امان می‌مانند.

نکته ادبی: عسس به معنای پاسبان شب است.

نی نیزه در حلقهٔ کارزار بقیمت تر از نیشکر صد هزار

در میدان نبرد، یک نیزه که ابزار دفاع است، از هزاران نیشکر (شیرینی و لطف) ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تضاد میان نیزه (نماد قدرت) و نیشکر (نماد لذت و نرمی).

نه هر کس سزاوار باشد به مال یکی مال خواهد، یکی گوشمال

همه کس لایقِ مهربانی نیست؛ یکی با مال و ثروت اصلاح می‌شود و دیگری به گوشمالی و تنبیه نیاز دارد.

نکته ادبی: گوشمالی کنایه از تنبیه و مجازات بدنی است.

چو گربه نوازی کبوتر برد چو فربه کنی گرگ، یوسف درد

اگر گربه را نوازش کنی، کبوتر را خواهد درید؛ و اگر گرگ را فربه کنی، یوسف را خواهد خورد.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های نمادین که نشان می‌دهد ذاتِ درنده‌خو با محبت تغییر نمی‌کند.

بنائی که محکم ندارد اساس بلندش مکن ور کنی زو هراس

بنایی که پایه و اساس محکمی ندارد، آن را بلند مساز، که اگر بسازی از فرو ریختنش در هراس خواهی بود.

نکته ادبی: تمثیلی برای لزوم پیش‌شرط‌های منطقی در هر کار.

چه خوش گفت بهرام صحرانشین چو یکران توسن زدش بر زمین

بهرامِ بیابان‌نشین چقدر زیبا گفت، آنگاه که اسبِ سرکشش او را بر زمین زد.

نکته ادبی: بهرام در اینجا احتمالاً اشاره به یک اسطوره‌ی بومی یا داستانِ مشهور در فرهنگ عامه دارد.

دگر اسبی از گله باید گرفت که گر سر کشد باز شاید گرفت

باید اسبِ دیگری از گله برگزید؛ چرا که اسب سرکش اگر دوباره سرکشی کند، بهتر است کنار گذاشته شود.

نکته ادبی: اشاره به ضرورت جایگزینی عوامل غیرقابلِ اعتماد.

ببند ای پسر دجله در آب کاست که سودی ندارد چو سیلاب خاست

ای پسر، پیش از آنکه سیلاب بیاید دجله (رود) را ببند و سد بزن، زیرا وقتی سیل جاری شد، دیگر سد زدن سودی ندارد.

نکته ادبی: استعاره از ضرورتِ پیشگیریِ پیش از وقوع بحران.

چو گرگ خبیث آمدت در کمند بکش ورنه دل بر کن از گوسفند

اگر گرگِ درنده‌ای را در دام انداختی، فوراً آن را بکش؛ وگرنه باید قیدِ گوسفندانت را بزنی (چون گرگ رهایت نخواهد کرد).

نکته ادبی: تأکید بر قاطعیت در برابر دشمنِ اسیر شده.

از ابلیس هرگز نیاید سجود نه از بد گهر نیکویی در وجود

از شیطان هرگز انتظار سجده و کرنش نداشته باش؛ همان‌طور که از کسی که ذاتِ ناپاک دارد، انتظارِ نیکی نمی‌رود.

نکته ادبی: اشاره به ثباتِ ذات در بدنهادان.

بد اندیش را جاه و فرصت مده عدو در چه و دیو در شیشه به

به بداندیش، جایگاه و فرصت قدرت مده؛ دشمن اگر در چاه باشد یا دیو در شیشه زندانی شود، بهتر است.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های قدیمیِ حبس دیو در شیشه و دشمن در چاه.

مگو شاید این مار کشتن به چوب چو سر زیر سنگ تو دارد بکوب

نگو که شاید بشود این مار را با چوب کشت؛ هرگاه سرش را زیر سنگِ قدرتِ تو قرار داد، درنگ مکن و بکوبش.

نکته ادبی: استعاره از فرصت‌شناسی در از میان بردن دشمن.

قلم زن که بد کرد با زیردست قلم بهتر او را به شمشیر دست

اگر نویسنده یا حاکمی با زیردستان خود بدرفتاری کرد، برای او قلم و تدبیر کافی نیست و شمشیر برایش بهتر است.

نکته ادبی: قلم زدن کنایه از مقام اداری و دیوانی است.

مدبر که قانون بد می نهد تو را می برد تا به دوزخ دهد

مدیر و حاکمی که قانونِ ناعادلانه وضع می‌کند، تو را به سوی نابودی و دوزخ می‌کشاند.

نکته ادبی: مدبر به معنای مدیر و کسی که تدبیر امور می‌کند.

مگو ملک را این مدبر بس است مدبر مخوانش که مدبر کس است

نگو که این حاکم برای اداره مملکت کافی است؛ او را شایسته مدیریت ندان، چرا که خودش بی‌تدبیر است.

نکته ادبی: بازی با کلمه مدبر که هم به معنی مدیر است و هم به معنی انسانِ نگون‌بخت و بی‌تدبیر.

سعید آورد قول سعدی به جای که ترتیب ملک است و تدبیر رای

سعید سخنِ سعدی را به میان آورد که: برپاییِ درستِ مملکت، نیازمندِ تدبیر و خرد است.

نکته ادبی: اشاره به حکمت نهایی سعدی که پایداری ملک را در سایه تدبیر می‌داند.

آرایه‌های ادبی

ضرب‌المثل ستور لگدزن گرانبار به

اشاره به این مثل که برای مهار کردن افراد سرکش باید آن‌ها را به کار سخت و مسئولیت سنگین مشغول کرد.

تلمیح گرگ... یوسف درد

اشاره به داستان حضرت یوسف (ع) و پیراهن خون‌آلود او که توسط برادران به دروغ به گرگ نسبت داده شد.

استعاره دجله در آب کاست

اشاره به تمثیلِ بستنِ آب پیش از طغیانِ رودخانه برای جلوگیری از خسارت، که نماد پیشگیری است.

ایهام مدبر

استفاده از واژه مدبر در دو معنایِ مدیرِ امور و همچنین به معنایِ انسانِ بدبخت و نگون‌سار.