بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت در معنی ثمرات نکوکاری در آخرت

سعدی
کسی دید صحرای محشر به خواب مس تفته روی زمین ز آفتاب
همی برفلک شد ز مردم خروش دماغ از تبش می برآمد به جوش
یکی شخص از این جمله در سایه ای به گردن بر از خلد پیرایه ای
بپرسید کای مجلس آرای مرد که بود اندر این مجلست پایمرد؟
رزی داشتم بر در خانه، گفت به سایه درش نیکمردی بخفت
در آن وقت نومیدی آن مرد راست گناهم ز دادار داور بخواست
که یارب بر این بنده بخشایشی کز او دیده ام وقتی آسایشی
چه گفتم چو حل کردم این راز را؟ بشارت خداوند شیراز را
که جمهور در سایهٔ همتش مقیمند و بر سفرهٔ نعمتش
درختی است مرد کرم، باردار وز او بگذری هیزم کوهسار
حطب را اگر تیشه بر پی زنند درخت برومند را کی زنند؟
بسی پای دار، ای درخت هنر که هم میوه داری و هم سایه ور
بگفتیم در باب احسان بسی ولیکن نه شرط است با هرکسی
بخور مردم آزار را خون و مال که از مرغ بد کنده به پر و بال
یکی را که با خواجهٔ تست جنگ به دستش چرا می دهی چوب و سنگ؟
برانداز بیخی که خار آورد درختی بپرور که بار آورد
کسی را بده پایهٔ مهتران که بر کهتران سر ندارد گران
مبخشای بر هر کجا ظالمی است که رحمت بر او جور بر عالمی است
جهان سوز را کشته بهتر چراغ یکی به در آتش که خلقی به داغ
هر آن کس که بر دزد رحمت کند به بازوی خود کاروان می زند
جفا پیشگان را بده سر بباد ستم بر ستم پیشه عدل است و داد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه حکیمانه، با روایتی استعاری از صحرای محشر آغاز می‌شود تا جایگاه رفیع «احسان» و «بخشش» را در نظام هستی تبیین کند. شاعر در این فضای وهم‌آلود، نشان می‌دهد که چگونه یک عمل خیر، همچون پناه دادن به خسته‌ای در سایه، می‌تواند در سخت‌ترین لحظات، دستگیر انسان در پیشگاه خداوند باشد.

در ادامه، متن از پند و اندرزهای اخلاقی به سوی حکمت عملی و سیاسی حرکت می‌کند. شاعر تأکید دارد که رحمت و مهربانی مطلق همواره پسندیده نیست؛ بلکه باید میان نیک‌مردان پربار و بدخواهان، تمایز قائل شد. پیام نهایی این است که شفقتِ نابجا نسبت به ظالمان، در واقع ستمی بزرگ به کل جامعه است و عدل حقیقی در مهارِ شرارت نهفته است.

معنای روان

کسی دید صحرای محشر به خواب مس تفته روی زمین ز آفتاب

شخصی در عالم خواب، صحرای محشر را دید که در آن، آفتابِ سوزان، زمین را چنان داغ کرده بود که گویی به مسِ گداخته بدل شده است.

نکته ادبی: تفته به معنای گداخته و داغ است که از ریشه تفتیدن می‌آید.

همی برفلک شد ز مردم خروش دماغ از تبش می برآمد به جوش

از شدت گرما و هیاهوی مردم، فریادها به آسمان برخاسته بود و مغزِ سرِ آدمیان از حرارت به جوش آمده بود.

نکته ادبی: تبش به معنای گرما و حرارت است.

یکی شخص از این جمله در سایه ای به گردن بر از خلد پیرایه ای

در میان آن همه جمعیت، شخصی را دید که در سایه‌ای آرام آرمیده بود و زیورهایی از بهشت بر گردن داشت.

نکته ادبی: خلد به معنای بهشت است.

بپرسید کای مجلس آرای مرد که بود اندر این مجلست پایمرد؟

از او پرسید: ای کسی که در این جایگاه (بهشت) آراستگی و آرامش داری، چه کسی در آن دنیا دستگیر تو بود؟

نکته ادبی: پایمرد به معنای واسطه و شفیع است.

رزی داشتم بر در خانه، گفت به سایه درش نیکمردی بخفت

آن شخص پاسخ داد: درختی بر در خانه‌ام داشتم و نیک‌مردی در سایه آن خوابید.

نکته ادبی: رز به معنای درخت انگور یا باغ است.

در آن وقت نومیدی آن مرد راست گناهم ز دادار داور بخواست

در آن هنگام که من ناامید بودم، آن مرد به درستی و از روی صدق، طلبِ بخششِ گناهان مرا از خداوندِ دادگر کرد.

نکته ادبی: دادار داور به معنای پروردگارِ قضاوت‌کننده است.

که یارب بر این بنده بخشایشی کز او دیده ام وقتی آسایشی

او دعا کرد: خدایا بر این بنده (من) رحم کن، چرا که من روزگاری از او آسایش و آرامش دیده بودم.

نکته ادبی: بخشایش در اینجا به معنای رحمت و عفو است.

چه گفتم چو حل کردم این راز را؟ بشارت خداوند شیراز را

وقتی این راز را دریافتم، از خود پرسیدم: چه بگویم؟ باید به خداوندگار شیراز (سعدی یا ممدوح او) بشارت دهم.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه ممدوح که با احسان خود، چونان آن نیک‌مرد، سایه‌سار مردم است.

که جمهور در سایهٔ همتش مقیمند و بر سفرهٔ نعمتش

که عموم مردم در سایه همت بلند او زندگی می‌کنند و از سفره نعمتش بهره‌مندند.

نکته ادبی: جمهور به معنای توده مردم است.

درختی است مرد کرم، باردار وز او بگذری هیزم کوهسار

انسانِ بخشنده مانند درختی پربار است، اما کسی که از او بهره‌ای به کسی نمی‌رسد، مانند هیزمِ بی‌ثمرِ کوهستان است.

نکته ادبی: کرم به معنای بخشش و بزرگواری است.

حطب را اگر تیشه بر پی زنند درخت برومند را کی زنند؟

اگر تیشه را بر هیزم (چوبِ خشک) بزنند کسی اعتراض نمی‌کند، اما چه کسی به درختِ پربار و مفید آسیب می‌رساند؟

نکته ادبی: حطب به معنای هیزم است.

بسی پای دار، ای درخت هنر که هم میوه داری و هم سایه ور

ای کسی که درختِ هنر و فضیلتی، همچنان پایدار بمان، زیرا تو هم میوه (فایده) داری و هم سایه (پناه).

نکته ادبی: پای دار به معنای ثابت‌قدم و ایستاده باش است.

بگفتیم در باب احسان بسی ولیکن نه شرط است با هرکسی

ما درباره احسان و بخشش بسیار سخن گفتیم، اما شرطِ عقل این نیست که به هر کسی نیکی کنی.

نکته ادبی: شرط در اینجا به معنای بایسته و لازم است.

بخور مردم آزار را خون و مال که از مرغ بد کنده به پر و بال

مال و خونِ مردم‌آزار را باید گرفت، همان‌طور که بال و پرِ پرنده موذی را باید چید تا آسیب نرساند.

نکته ادبی: استعاره از برخورد قاطع با ظالم.

یکی را که با خواجهٔ تست جنگ به دستش چرا می دهی چوب و سنگ؟

چرا به کسی که با ارباب و صاحب‌اختیارِ تو دشمنی دارد، سلاح و وسیله می‌بخشی؟

نکته ادبی: خواجه در ادبیات کهن به معنای ارباب یا فرمانرواست.

برانداز بیخی که خار آورد درختی بپرور که بار آورد

ریشه (بوته) خاری را که می‌روید از بین ببر و درختی را بپرور که میوه می‌دهد.

نکته ادبی: بیخ به معنای ریشه و بُن است.

کسی را بده پایهٔ مهتران که بر کهتران سر ندارد گران

مقام بزرگی و ریاست را به کسی واگذار کن که نسبت به زیردستان خود تکبر نمی‌ورزد.

نکته ادبی: پایه به معنای مقام و رتبه است.

مبخشای بر هر کجا ظالمی است که رحمت بر او جور بر عالمی است

بر هیچ ظالمی رحم نکن، زیرا رحم کردن به ستمگر، در واقع ستمی بر تمام عالم است.

نکته ادبی: جور به معنای ظلم و ستم است.

جهان سوز را کشته بهتر چراغ یکی به در آتش که خلقی به داغ

بهتر است چراغِ کسی را که جهان را به آتش می‌کشد خاموش کنی؛ زیرا کشتن یک نفر بهتر از آن است که خلقی به خاطر او در رنج و داغ باشند.

نکته ادبی: جهان‌سوز کنایه از ظالمِ بزرگ است.

هر آن کس که بر دزد رحمت کند به بازوی خود کاروان می زند

هر کس که به دزد رحم کند، در واقع با دستان خودش به سارقان کمک کرده تا به کاروان‌ها حمله کنند.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادنِ پیامدِ بخششِ نابجا.

جفا پیشگان را بده سر بباد ستم بر ستم پیشه عدل است و داد

ستمگران را نابود کن؛ زیرا اعمالِ ستم بر ستمگر، خود عینِ عدل و داد است.

نکته ادبی: سر به باد دادن کنایه از کشتن و نابود کردن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه درختی است مرد کرم، باردار

تشبیه انسانِ نیکوکار و بخشنده به درختی پربار و مفید.

استعاره/کنایه جهان سوز را کشته بهتر چراغ

استعاره از نابود کردن و مهارِ ظالم برای جلوگیری از گسترشِ ظلم.

تضاد (پارادوکس) رحمت بر او جور بر عالمی است

بیان این نکته که مهربانی با ظالم، عینِ بی‌رحمی به جامعه است.

تمثیل برانداز بیخی که خار آورد

تمثیل برای لزومِ حذفِ عواملِ فساد و پرورشِ عواملِ خیر.