بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت

سعدی
ز تاج ملک زاده ای در ملاخ شبی لعلی افتاد در سنگلاخ
پدر گفتش اندر شب تیره رنگ چه دانی که گوهر کدام است و سنگ؟
همه سنگها پاس دار ای پسر که لعل از میانش نباشد به در
در اوباش، پاکان شوریده رنگ همان جای تاریک و لعلند و سنگ
چو پاکیزه نفسان و صاحبدلان بر آمیختستند با جاهلان
به رغبت بکش بار هر جاهلی که افتی به سر وقت صاحبدلی
کسی را که با دوستی سرخوش است نبینی که چون بار دشمن کش است؟
بدرد چو گل جامه از دست خار که خون در دل افتاده خندد چو نار
غم جمله خور در هوای یکی مراعات صد کن برای یکی
کسی را که نزدیک ظنت بد اوست چه دانی که صاحب ولایت خود اوست؟
در معرفت بر کسانی است باز که درهاست بر روی ایشان فراز
بسا تلخ عیشان و تلخی چشان که آیند در حله دامن کشان
ببوسی گرت عقل و تدبیر هست ملک زاده را در نواخانه دست
که روزی برون آید از شهر بند بلندیت بخشد چو گردد بلند
مسوزان درخت گل اندر خریف که در نوبهارت نماید ظریف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه حکمی و اخلاقی، در قالب یک تمثیل زیبا و تأمل‌برانگیز، به مقوله صبر، تحمل و هوشمندی در روابط اجتماعی می‌پردازد. شاعر با روایت ماجرای افتادن یک لعل گران‌بها در سنگلاخ، مخاطب را به این نکته رهنمون می‌کند که ارزش‌ها و انسان‌های والا، گاهی در میان توده‌های ناآگاه و نااهل پنهان هستند و برای یافتن گوهر وجودی نیکان، باید سختی معاشرت با نادانان را به جان خرید.

پیام محوری اثر، پرهیز از قضاوت‌های ظاهری و شتاب‌زده است. نویسنده با به کارگیری تشبیهات ظریف، یادآوری می‌کند که همان‌طور که باغبان دانا، درخت را در پاییزِ خزان‌زده نمی‌سوزاند و به امید بهار صبر می‌کند، انسان خردمند نیز باید در روابط خود سعه‌صدر داشته باشد تا بتواند در پسِ پرده‌ی ناآگاهی‌ها و تلخی‌های ظاهری، به گوهرهای ناب انسانیت دست یابد.

معنای روان

ز تاج ملک زاده ای در ملاخ شبی لعلی افتاد در سنگلاخ

شبی در یک زمین سنگلاخ، نگینی قیمتی (لعل) از تاج پادشاه‌زاده‌ای به زمین افتاد و گم شد.

نکته ادبی: ملاخ به معنای زمین سخت و سنگلاخ است و در اینجا استعاره از محیط نامناسب و تاریک است.

پدر گفتش اندر شب تیره رنگ چه دانی که گوهر کدام است و سنگ؟

پدر به او گفت: در این شبِ تاریک و سیاه، تو چگونه می‌توانی تفاوت میان گوهر گران‌بها و سنگ‌های معمولی را تشخیص دهی؟

نکته ادبی: تضاد میان لعل و سنگ برای نشان دادن تفاوت ارزش‌ها به کار رفته است.

همه سنگها پاس دار ای پسر که لعل از میانش نباشد به در

پسر جان، تمام آن سنگ‌ها را جمع‌آوری کن و نگاه دار، زیرا ممکن است لعل ارزشمند تو در میان آن‌ها پنهان باشد.

نکته ادبی: اشاره به ضرورت احتیاط و وسعت نظر در برخورد با محیط پیرامون.

در اوباش، پاکان شوریده رنگ همان جای تاریک و لعلند و سنگ

در میانِ مردمِ فرومایه و جاهل، انسان‌های پاک و وارسته نیز حضور دارند؛ درست مانند همان سنگلاخی که هم سنگ‌های بی‌ارزش و هم لعل گران‌بها را در خود جای داده است.

نکته ادبی: تشبیه جامعه به سنگلاخ برای تبیین حضور نیکان در میان بدان.

چو پاکیزه نفسان و صاحبدلان بر آمیختستند با جاهلان

چنانچه انسان‌های پاک‌نهاد و صاحب‌دلان با افراد نادان و جاهل آمیخته شده‌اند، نباید فریب ظاهر را خورد.

نکته ادبی: صاحبدلان به معنی عارفان و انسان‌های دارای معرفت و بصیرت است.

به رغبت بکش بار هر جاهلی که افتی به سر وقت صاحبدلی

با میل و رغبت، سختیِ معاشرت با هر فرد نادانی را تحمل کن تا شاید در این میان، به انسانی بزرگ و صاحب‌دل برسی.

نکته ادبی: بار کشیدن در اینجا کنایه از تحمل رنج و سختیِ معاشرت است.

کسی را که با دوستی سرخوش است نبینی که چون بار دشمن کش است؟

آیا کسی را که عاشق دوستی است، نمی‌بینی که چگونه بارِ دشمنی‌ها و سختی‌های آن دوست را نیز به خاطر او تحمل می‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به منطقِ عشق که باعث تحمل سختی‌ها می‌شود.

بدرد چو گل جامه از دست خار که خون در دل افتاده خندد چو نار

گل، با اینکه از خار آسیب می‌بیند و جامه‌اش دریده می‌شود، همچون انار که چون می‌رسد شکافته می‌شود و سرخیِ درونش نمایان می‌گردد، لبخند می‌زند و پایداری می‌کند.

نکته ادبی: آرایه تشبیه و تلمیح به شکافته شدن انار رسیده که استعاره از تحمل درد با گشاده‌رویی است.

غم جمله خور در هوای یکی مراعات صد کن برای یکی

غم و سختیِ همه (جاهلان) را به خاطرِ رسیدن به آن یک نفر (صاحبدل) تحمل کن و مراقب باش که به خاطرِ یک فردِ ارزشمند، حرمت و توجهِ لازم را برای دیگران نیز داشته باشی.

نکته ادبی: تأکید بر استقامت و فداکاری در مسیرِ رسیدن به مقصود.

کسی را که نزدیک ظنت بد اوست چه دانی که صاحب ولایت خود اوست؟

کسی را که تو به او بدگمانی و او را ناچیز می‌شماری، چه می‌دانی؟ شاید او در حقیقت انسانی صاحب کمال و ولیّ خدا باشد.

نکته ادبی: صاحب ولایت به معنای بهره‌مندی از کمالات معنوی و قرب الهی است.

در معرفت بر کسانی است باز که درهاست بر روی ایشان فراز

دریای معرفت تنها به روی کسانی گشوده می‌شود که بسیاری از درها (ظواهر و قضاوت‌های سطحی) به روی آن‌ها بسته شده است (یعنی از ظواهر گذشته‌اند).

نکته ادبی: ایهام در واژه درها؛ هم به معنای ظواهر و هم به معنای درهای مادی.

بسا تلخ عیشان و تلخی چشان که آیند در حله دامن کشان

بسیاری از کسانی که اکنون در تلخی و تنگدستی به سر می‌برند، ممکن است در آینده در جایگاه‌های والا و در میان بزرگان قرار گیرند.

نکته ادبی: حله پوشیدن کنایه از رسیدن به مقام و عزت است.

ببوسی گرت عقل و تدبیر هست ملک زاده را در نواخانه دست

اگر عقل و تدبیر داری، آن شاهزاده (که اکنون در غربت و گمنامی است) را گرامی بدار و با او مدارا کن.

نکته ادبی: نواخانه در اینجا به معنای محل غربت و سختی است.

که روزی برون آید از شهر بند بلندیت بخشد چو گردد بلند

چرا که روزی فرا خواهد رسید که او از این گمنامی و حبسِ شهر خارج شود و مقام و بلندیِ او، تو را نیز بهره‌مند سازد.

نکته ادبی: شهر بند کنایه از محدودیت و گمنامی است.

مسوزان درخت گل اندر خریف که در نوبهارت نماید ظریف

درخت گل را در فصل خزان (پاییز) از بین مبر، زیرا که در فصل بهار، همان درخت زیبایی و طراوتِ خود را به تو نشان خواهد داد.

نکته ادبی: خریف به معنای پاییز است و کنایه از زمانِ سختی و ظاهریِ بی‌ثمر بودن است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل کل متن

داستان لعل در سنگلاخ به عنوان الگویی برای نحوه برخورد با جامعه و تشخیص افراد صالح از ناصالح به کار رفته است.

تضاد لعل و سنگ

تضاد میان لعل (نماد ارزش و معنویت) و سنگ (نماد امور بی‌ارزش و مادی) برای نشان دادن تفاوت ماهوی انسان‌ها.

استعاره درخت گل

استعاره از انسان‌های مستعد و نیک‌سیرت که در ایام سختی نباید طرد شوند.

کنایه جامه دریدن گل

کنایه از رنج کشیدن و زخمی شدن در عین زیبایی و بخشندگی.