بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت

سعدی
یکی را خری در گل افتاده بود ز سوداش خون در دل افتاده بود
بیابان و باران و سرما و سیل فرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل
همه شب در این غصه تا بامداد سقط گفت و نفرین و دشنام داد
نه دشمن برست از زبانش نه دوست نه سلطان که این بوم و برزان اوست
قضا را خداوند آن پهن دشت در آن حال منکر بر او برگذشت
شنید این سخنهای دور از صواب نه صبر شنیدن، نه روی جواب
به چشم سیاست در او بنگریست که سودای این بر من از بهر چیست؟
یکی گفت شاها به تیغش بزن ز روی زمین بیخ عمرش بکن
نگه کرد سلطان عالی محل خودش در بلا دیدو خر در وحل
ببخشود بر حال مسکین مرد فرو خورد خشم سخنهای سرد
زرش داد و اسب و قبا پوستین چه نیکو بود مهر در وقت کین
یکی گفتش ای پیر بی عقل و هوش عجب رستی از قتل، گفتا خموش
اگر من بنالیدم از درد خویش وی انعام فرمود در خورد خویش
بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من اسا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت در ستایش حلم و بخشش است و تضاد میان خشمِ برآمده از استیصالِ فردیِ درمانده با بزرگواریِ حاکمی صاحب‌قدرت را ترسیم می‌کند.

شاعر با روایتِ ماجرای مردی که به دلیل مشکلاتِ معیشتی، بی‌پروا به همه، حتی پادشاه دشنام می‌دهد، به تقابلِ میانِ واکنشِ تندِ اطرافیان و رأفتِ پادشاه می‌پردازد و در نهایت، درسِ اخلاقیِ پاسخ دادن به بدی با نیکی را به عنوانِ نشانه‌ی جوانمردی به تصویر می‌کشد.

معنای روان

یکی را خری در گل افتاده بود ز سوداش خون در دل افتاده بود

مردی بود که خرش در گل و لای گیر کرده بود و از شدتِ غم و گرفتاری، جانش به لب رسیده و بسیار مضطرب و نگران بود.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای ماليخولیا، اضطراب و آشفتگیِ روحی است، نه به معنای تجارت.

بیابان و باران و سرما و سیل فرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل

شرایطِ محیطی بسیار دشوار بود؛ بیابان بود و باران و سرما و سیل، و تاریکیِ شب نیز همه جا را فرا گرفته بود.

نکته ادبی: فرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل: استعاره از تاریکیِ مطلق که گویی لبه‌های آن در افق زمین آویزان شده است.

همه شب در این غصه تا بامداد سقط گفت و نفرین و دشنام داد

آن مرد تمامِ شب را تا سپیده‌دم در آن غم و اندوه، با بدگویی، نفرین و دشنام دادن گذراند.

نکته ادبی: سقط گفتن: کنایه از ناسزا و سخنِ ناپسند گفتن است.

نه دشمن برست از زبانش نه دوست نه سلطان که این بوم و برزان اوست

او به قدری خشمگین بود که نه دشمنانش را امان می‌داد و نه دوستانش را، حتی پادشاهی که مالکِ آن سرزمین بود نیز از زبانِ تندِ او در امان نماند.

نکته ادبی: بوم و بر: به معنای سرزمین و دیار است.

قضا را خداوند آن پهن دشت در آن حال منکر بر او برگذشت

به قضای روزگار، پادشاهِ آن سرزمین که بسیار قدرتمند بود، در همان لحظه از آنجا عبور کرد و ناسزاگوییِ مرد را شنید.

نکته ادبی: قضا را: قیدِ تکرار و اتفاقی بودنِ حادثه، به معنای «به تقدیر الهی».

شنید این سخنهای دور از صواب نه صبر شنیدن، نه روی جواب

پادشاه سخنانِ زشت و نامناسبِ مرد را شنید؛ به حدی عصبانی شد که نه توانِ شنیدنِ ادامه آن حرف‌ها را داشت و نه حوصله‌ی پاسخ دادن به او را.

نکته ادبی: دور از صواب: به معنای ناشایست، غیرمنطقی و دور از مصلحت.

به چشم سیاست در او بنگریست که سودای این بر من از بهر چیست؟

پادشاه با نگاهی خشمگین و اقتدارآمیز به مرد نگریست و از خود پرسید که دلیلِ این همه گستاخی و بی‌پروا بودنِ این مرد چیست؟

نکته ادبی: چشمِ سیاست: استعاره از نگاهِ غضب‌آلود و تنبیهیِ حاکم.

یکی گفت شاها به تیغش بزن ز روی زمین بیخ عمرش بکن

یکی از اطرافیان گفت: «ای پادشاه! گردنِ او را با شمشیر بزن و ریشه‌ی زندگی‌اش را از روی زمین برچین.»

نکته ادبی: بیخ عمر: استعاره از ریشه‌ی حیات و وجود.

نگه کرد سلطان عالی محل خودش در بلا دیدو خر در وحل

سلطانِ بزرگوار نگاهی کرد و دید که خودِ مرد در گرفتاریِ عمیق و خرش نیز در گِل گیر کرده است (و در واقع از روی استیصال حرف می‌زند).

نکته ادبی: عالی‌محل: صفت برای پادشاه، به معنای صاحبِ جایگاهِ بلند و رفیع.

ببخشود بر حال مسکین مرد فرو خورد خشم سخنهای سرد

پادشاه بر حالِ آن مردِ بیچاره رحم آورد و خشمِ ناشی از سخنانِ تندِ او را فرو خورد.

نکته ادبی: فرو خوردنِ خشم: کنایه از بردباری و کنترلِ عصبانیت.

زرش داد و اسب و قبا پوستین چه نیکو بود مهر در وقت کین

به او پول و اسب و لباس‌های فاخر داد. چه کارِ پسندیده‌ای است که انسان در هنگامِ خشم و کینه، محبت نشان دهد.

نکته ادبی: اشاره به فضیلتِ اخلاقیِ حلم در برابرِ جاهلان.

یکی گفتش ای پیر بی عقل و هوش عجب رستی از قتل، گفتا خموش

کسی به مرد گفت: «ای پیرمردِ بی‌خرد، عجب که از مرگ نجات یافتی!» مرد در پاسخ گفت: «ساکت باش.»

نکته ادبی: خموش: امری به معنای ساکت شدن.

اگر من بنالیدم از درد خویش وی انعام فرمود در خورد خویش

اگر من از درد و رنجِ خود شکوه کردم، او نیز به تناسبِ مقام و منزلتِ کریمانه و بخشنده‌ی خویش، به من پاداش داد.

نکته ادبی: در خوردِ خویش: به اندازه و مناسبِ شأنِ خود.

بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من اسا

پاسخ دادن به بدی با بدی، کارِ آسانی است؛ اگر مردی، به کسی که به تو بدی کرده است، نیکی کن.

نکته ادبی: مصراع دوم تلمیحی به حدیث نبوی «احسن الی من اساء» است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مهر در وقت کین

تقابلِ میانِ محبت و کینه که اوجِ بزرگواریِ پادشاه را نشان می‌دهد.

کنایه سقط گفتن

اشاره به دشنام و سخنانِ زشت.

تلمیح احسن الی من اسا

استفاده از آموزه‌ی اخلاقی و حدیثیِ «به کسی که به تو بدی کرده، نیکی کن».

استعاره چشم سیاست

نگاهی که حاملِ مجازات و اقتدار است.