بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

گفتار اندر ثمره جوانمردی

سعدی
ببخش ای پسر کآدمی زاده صید به احسان توان کرد و، وحشی به قید
عدو را به الطاف گردن ببند که نتوان بریدن به تیغ این کمند
چو دشمن کرم بیند و لطف و جود نیاید دگر خبث از او در وجود
مکن بد که بد بینی از یار نیک نیاید ز تخم بدی بار نیک
چو با دوست دشخوار گیری و تنگ نخواهد که بیند تو را نقش و رنگ
وگر خواجه با دشمنان نیکخوست بسی بر نیاید که گردند دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر هنرِ والای معاشرت و اهمیتِ نفوذِ محبت در دل‌ها تأکید دارند. شاعر با زبانی پندآموز، بر این باور است که قدرتِ نرمِ احسان و بخشش، بسیار کارآمدتر از تندی و خشونت است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان با سلاحِ مهربانی، دشمنان را رام کرد و به دوست تبدیل نمود.

همچنین در این متن به اصلِ بازگشتِ عمل اشاره شده است؛ اینکه رفتارِ ما مانندِ بذر است و همواره نتیجه‌ای هم‌جنسِ خود را به همراه دارد. تندخویی و سخت‌گیری با دوستان، موجب دوری آن‌ها می‌شود و در مقابل، گشاده‌رویی، دشمن را نیز به سمتِ دوستی می‌کشاند.

معنای روان

ببخش ای پسر کآدمی زاده صید به احسان توان کرد و، وحشی به قید

ای فرزند، بخشش و احسان پیشه کن؛ چرا که آدمیان با ریسمانِ مهر و نیکویی به دام می‌افتند و رام می‌شوند، اما حیوانات را تنها با قید و بندهای مادی می‌توان مهار کرد.

نکته ادبی: واژه صید در اینجا استعاره از تسخیرِ قلب‌هاست و قید به معنای بند و زنجیرِ مادی است.

عدو را به الطاف گردن ببند که نتوان بریدن به تیغ این کمند

گردنِ دشمن را با زنجیرِ الطاف و مهربانی ببند؛ زیرا این پیوندی است که هیچ شمشیرِ تیز و برنده‌ای نمی‌تواند آن را بگسلد و قطع کند.

نکته ادبی: استعاره از مهربانی به ریسمان که دشمن را مقید و مطیع می‌کند.

چو دشمن کرم بیند و لطف و جود نیاید دگر خبث از او در وجود

هنگامی که دشمن، کرم و لطفِ تو را مشاهده کند، دیگر در وجودش نیتِ بد و پلیدی باقی نمی‌ماند و زشتی‌هایش رنگ می‌بازد.

نکته ادبی: خبث به معنای پلیدی و بدسگالی است که در برابر جود و کرم به کار رفته است.

مکن بد که بد بینی از یار نیک نیاید ز تخم بدی بار نیک

هرگز بدی مکن، زیرا از یارِ نیک‌سرشت نیز جز بدی نخواهی دید؛ همچنان که از تخمِ گیاهِ آلوده، هیچ‌گاه محصولِ پاک و مرغوبی به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: تمثیل کشاورزی برای بیان قانونِ کنش و واکنش در روابط انسانی به کار رفته است.

چو با دوست دشخوار گیری و تنگ نخواهد که بیند تو را نقش و رنگ

هنگامی که با دوستِ خود سخت‌گیر و پرتوقع باشی، او دیگر تمایلی نخواهد داشت که تو را ببیند و با تو معاشرت کند.

نکته ادبی: نقش و رنگ در اینجا کنایه از حضور و دیدارِ شخص است.

وگر خواجه با دشمنان نیکخوست بسی بر نیاید که گردند دوست

اگر بزرگی یا صاحب‌اختیاری نسبت به دشمنانش خوش‌رفتار باشد، دیری نخواهد گذشت که آن‌ها نیز در شمارِ دوستانش درآیند.

نکته ادبی: خواجه در ادبیات کلاسیک به معنای سرور، آقا یا کسی است که صاحبِ مال و منصب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمندِ لطف

تشبیه احسان و مهربانی به ریسمانی که می‌تواند دشمن را اسیر و رام کند.

تمثیل تخم بدی

تشبیه اعمالِ انسان به کاشتِ بذر که نتیجه‌اش حتماً همان محصول است.

تضاد بد و نیک

تقابل مفاهیم برای تأکید بر تأثیر رفتار انسان بر سرنوشتِ روابطش.