بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت

سعدی
یکی سیرت نیکمردان شنو اگر نیکبختی و مردانه رو
که شبلی ز حانوت گندم فروش به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و موری در آن غله دید که سرگشته هر گوشه ای می دوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت به مأوای خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد که این مور ریش پراگنده گردانم از جای خویش
درون پراگندگان جمع دار که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل که خواهد که موری شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی به پایش در افتی چو مور
نبخشود بر حال پروانه شمع نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است تواناتر از تو هم آخر کسی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با تکیه بر حکایتی اخلاقی از شبلی، مفهوم والای شفقت و مهربانی با تمامی آفریدگان خداوند را تبیین می‌کند. متن بر این نکته تأکید دارد که بزرگی روح در گرو توجه به ناتوان‌ترین موجودات است و هرگونه آزار رساندن به دیگران، نشان از قساوت قلب آدمی دارد.

در بخش پایانی، شاعر با بهره‌گیری از حکمت پیشینیان، هشداری اخلاقی می‌دهد که هرگز نباید از موضع قدرت به دیگران ستم روا داشت. این نگرش، زمینه‌ساز سعادت دنیا و آخرت است و یادآور می‌شود که چرخ روزگار همواره در گردش است و هر قدرتمندی ممکن است روزی در برابر قدرتی برتر، خوار و ناتوان گردد.

معنای روان

یکی سیرت نیکمردان شنو اگر نیکبختی و مردانه رو

اگر خواهان سعادت هستی و می‌خواهی در مسیرِ جوانمردی گام برداری، شیوه‌ی رفتار انسان‌های وارسته را بشنو و در آن تأمل کن.

نکته ادبی: استفاده از افعال امری برای دعوت به خیر و هدایت.

که شبلی ز حانوت گندم فروش به ده برد انبان گندم به دوش

شبی، شبلی (عارف نامدار) از دکان گندم‌فروشی، کیسه‌ای گندم خرید و آن را به دوش گرفت و به سمت دهکده خود برد.

نکته ادبی: حانوت در لغت به معنای دکان و محل کسب است.

نگه کرد و موری در آن غله دید که سرگشته هر گوشه ای می دوید

هنگامی که به گندم‌ها نگاه کرد، مورچه‌ای را در میان آن‌ها دید که سرگردان بود و با پریشانی به هر طرف می‌دوید.

نکته ادبی: توصیفِ اضطرابِ مورچه برای القای حسِ همدلی.

ز رحمت بر او شب نیارست خفت به مأوای خود بازش آورد و گفت

شبلی از سرِ دلسوزی، آن شب نتوانست آرام بخوابد؛ بنابراین مورچه را به لانه‌اش بازگرداند و چنین گفت:

نکته ادبی: بیانِ اوجِ شفقتِ عارفانه در برابر موجودی ناتوان.

مروت نباشد که این مور ریش پراگنده گردانم از جای خویش

شایسته و جوانمردانه نیست که این مورچه‌ی رنج‌دیده را از محل زندگی و خانه‌اش دور و پراکنده کنم.

نکته ادبی: واژه «ریش» در اینجا به معنای مجروح، دردمند و رنج‌دیده است.

درون پراگندگان جمع دار که جمعیتت باشد از روزگار

همواره سعی کن کسانی را که پریشان و پراکنده هستند، دور خود جمع کنی و به آن‌ها آرامش بخشی تا روزگار نیز با تو همراه باشد و به تو سامان دهد.

نکته ادبی: مفهومِ «جمعیتِ خاطر» که ثمره‌ی خیرخواهی است.

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد که رحمت بر آن تربت پاک باد

فردوسیِ بزرگ چه سخن ارزشمندی گفت؛ درود و رحمت خداوند همواره بر روح پاک او باد.

نکته ادبی: اشاره به حکیم ابوالقاسم فردوسی و ستایشِ جایگاهِ او.

میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است

مورچه‌ای را که در حال حملِ دانه‌ی آذوقه است آزار نده، چرا که او نیز جانی دارد و این زندگی برایش شیرین و ارزشمند است.

نکته ادبی: اشاره به بیت مشهور فردوسی در ستایشِ مهرورزی.

سیاه اندرون باشد و سنگدل که خواهد که موری شود تنگدل

کسی که آرزو دارد مورچه‌ای را غمگین و پریشان ببیند، در باطن انسانی سنگدل و دارای روحی سیاه و آلوده است.

نکته ادبی: استفاده از استعاره برای توصیف قساوت قلب.

مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی به پایش در افتی چو مور

هرگز با تکیه بر قدرتِ خود به ناتوانان ستم نکن؛ چرا که ممکن است روزی روزگار چرخ بزند و تو نیز مانند همین مورچه، در زیر پای دیگران خوار و ناتوان شوی.

نکته ادبی: هشدار نسبت به چرخشِ بی‌وفایِ ایام.

نبخشود بر حال پروانه شمع نگه کن که چون سوخت در پیش جمع

شمع به حال پروانه رحم نکرد و او را سوزاند؛ بنگر که چگونه خودِ شمع نیز در نهایت در میان جمع سوخت و از بین رفت.

نکته ادبی: اشاره به مکافاتِ عمل و اینکه ستمگر خود نیز سرانجامِ نیکی نخواهد داشت.

گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است تواناتر از تو هم آخر کسی است

اگر فکر می‌کنی از تو ناتوان‌تر بسیار است، این را نیز بدان که در نهایت، قدرتمندتر از تو نیز کسی هست که تو را در برابر او ناتوانی بیش نیستی.

نکته ادبی: بیانِ اصلِ نسبی بودنِ قدرت در جهان هستی.

آرایه‌های ادبی

تضمین میازار موری که دانه کش است

اشاره مستقیم شاعر به حکیم فردوسی و بهره‌گیری از ابیات او.

استعاره سیاه اندرون

به کار بردن صفت سیاه برای توصیف باطن پلید و سنگدلِ ظالمان.

تشبیه چو مور

تشبیه کردن حالِ انسانِ ناتوانِ آینده به وضعیت فعلی مورچه برای القای عبرت.

مراعات نظیر پروانه و شمع

تقابلِ عاشق و معشوق یا ظالم و مظلوم در ادبیات کلاسیک.