بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

گفتار اندر گردش روزگار

سعدی
تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت که فردا نگیرد خدا بر تو سخت
گر از پا درآید، نماند اسیر که افتادگان را بود دستگیر
به آزار فرمان مده بر رهی که باشد که افتد به فرماندهی
چو تمکین و جاهت بود بر دوام مکن زور بر ضعف درویش و عام
که افتد که با جاه و تمکین شود چو بیدق که ناگاه فرزین شود
نصیحت شنو مردم دور بین نپاشند در هیچ دل تخم کین
خداوند خرمن زیان می کند که بر خوشه چین سرگران می کند
نترسد که نعمت به مسکین دهند وزان بار غم بر دل این نهند؟
بسا زرومندا که افتاد سخت بس افتاده را یاوری کرد بخت
دل زیر دستان نباید شکست مبادا که روزی شوی زیر دست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات تعلیمی، بر مدار اخلاقِ مدارا و پرهیز از تکبر می‌چرخد. شاعر با نگاهی حکیمانه و عبرت‌آمیز، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که قدرت و موقعیت اجتماعی اموری ناپایدار و در حال گردش‌اند و هیچ‌کس نباید به پشتوانه‌ی دارایی یا جایگاه خود، بر دیگران ستم روا دارد.

پیام نهایی این ابیات، دعوت به فروتنی، همدلی و خیرخواهی برای همگان است. شاعر هشدار می‌دهد که چرخ روزگار همواره به یک حال نمی‌ماند و کسی که امروز در جایگاه فرادست است، ممکن است فردا در جایگاه فرودست قرار گیرد؛ پس بهتر است پیش از آنکه غبارِ قهرِ زمانه بر زندگی‌مان بنشیند، با دیگران به نیکی رفتار کنیم.

معنای روان

تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت که فردا نگیرد خدا بر تو سخت

ای کسی که از نعمت برخورداری، با مردم به مهربانی و نرمی رفتار کن تا خداوند نیز در روز قیامت با تو سخت‌گیری نکند.

نکته ادبی: سهل به معنای نرمی و مداراست. نیکبخت در اینجا به کسی گفته می‌شود که بهره‌ای از مال یا مقام دارد.

گر از پا درآید، نماند اسیر که افتادگان را بود دستگیر

اگر کسی زمین خورد و شکست خورد، او را در بند و اسارت نگذار؛ بلکه دستش را بگیر و یاری‌اش کن که خصلت جوانمردی، دستگیری از افتادگان است.

نکته ادبی: دستگیر در اینجا به معنای یاور و کسی است که دست دیگری را برای بلند شدن می‌گیرد.

به آزار فرمان مده بر رهی که باشد که افتد به فرماندهی

به زیردستان و خدمتکاران خود دستور نده که کسی را آزار دهند، چرا که ممکن است چرخ روزگار برگردد و همان خدمتکار، روزی فرمانروا شود.

نکته ادبی: رهی در متون کهن به معنای بنده و غلام است.

چو تمکین و جاهت بود بر دوام مکن زور بر ضعف درویش و عام

زمانی که به مقام و موقعیت اجتماعیِ پایداری رسیدی، از زورگویی به افراد ضعیف و مردم عادی دوری کن.

نکته ادبی: تمکین به معنای قدرت، استقرار و توانمندی در امور است.

که افتد که با جاه و تمکین شود چو بیدق که ناگاه فرزین شود

چه بسیار اتفاق می‌افتد که کسی با مقام و قدرت، جایگاهش تغییر می‌کند؛ درست مثل مهره سرباز در شطرنج که ناگهان به مقام فرزین (وزیر) می‌رسد.

نکته ادبی: بیدق نام مهره پیاده در شطرنج قدیمی و فرزین نام مهره وزیر است؛ استعاره‌ای از جابجایی در طبقات اجتماعی.

نصیحت شنو مردم دور بین نپاشند در هیچ دل تخم کین

مردمِ عاقل و دوراندیش که پند می‌پذیرند، هرگز بذر کینه و دشمنی را در دل هیچ انسانی نمی‌کارند.

نکته ادبی: دوربین به کسی گفته می‌شود که به عاقبت کارها می‌اندیشد.

خداوند خرمن زیان می کند که بر خوشه چین سرگران می کند

صاحب مال و دارایی که با کسی که به دنبال رزق اندک است (خوشه‌چین) با تندی و تکبر برخورد می‌کند، در واقع به مال و اعتبار خود زیان می‌رساند.

نکته ادبی: سرگران بودن کنایه از تکبر، بی‌اعتنایی و خشم است.

نترسد که نعمت به مسکین دهند وزان بار غم بر دل این نهند؟

آیا آن فرد متکبر نمی‌ترسد که روزی خداوند ثروت او را به بینوایان ببخشد و همان غم و اندوهی را که بر دل فقیران گذاشته، بر دل او بنهد؟

نکته ادبی: این بیت دارای استفهام انکاری است که بر لزوم عبرت‌گیری تأکید دارد.

بسا زرومندا که افتاد سخت بس افتاده را یاوری کرد بخت

چه بسیار افراد قدرتمندی که به سختی زمین خوردند و چه بسیار افتادگان و مستمندانی که با یاری بخت و اقبال، به رفاه رسیدند.

نکته ادبی: زرومند در اینجا به معنای کسی است که از زور و قدرت برخوردار است.

دل زیر دستان نباید شکست مبادا که روزی شوی زیر دست

هرگز دل زیردستان را مشکن و به آنان ستم مکن، زیرا ممکن است چرخ روزگار بگردد و خودت روزی در جایگاه زیردست قرار بگیری.

نکته ادبی: زیردست به معنای کسی است که در سلسله مراتب اجتماعی پایین‌تر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بیدق که ناگاه فرزین شود

تشبیه تغییر موقعیت اجتماعی انسان به حرکت مهره‌های شطرنج که ممکن است از ضعیف‌ترین جایگاه به قدرتمندترین جایگاه برسند.

کنایه سرگران بودن

کنایه از رفتار متکبرانه و توأم با بی‌اعتنایی.

تناقض و تضاد زرومندا و افتاده

تقابل قدرت و ناتوانی برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

مراعات نظیر خرمن و خوشه چین

ارتباط معنایی بین دو کلمه که فضای مزرعه و برداشت محصول را تداعی می‌کند.