بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت

سعدی
یکی در بیابان سگی تشنه یافت برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیش چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد که داور گناهان از او عفو کرد
الا گر جفا کردی اندیشه کن وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
یکی با سگی نیکویی گم نکرد کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان کت برآید زدست جهانبان در خیر بر کس نبست
به قنطار زر بخش کردن ز گنج نباشد چو قیراطی از دسترنج
برد هر کسی بار در خورد زور گران است پای ملخ پیش مور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه حکایتی آموزنده و اخلاقی است که بر اهمیت بی‌بدیل مهرورزی و نیکوکاری فارغ از نوعِ مخاطب، حتی اگر حیوانی درمانده باشد، تأکید دارد. شاعر در این فضای عاطفی و انسانی، نشان می‌دهد که نیت خالصانه و تلاشِ آدمی برای گره‌گشایی از موجودات، در پیشگاه خداوند منزلتی عظیم دارد و هیچ کار نیکی، هرچند کوچک، نادیده گرفته نمی‌شود.

در لایه‌های عمیق‌تر، متن به تبیین ارزشِ «تلاش» و «سختیِ تحمل‌شده» در انجامِ کار خیر می‌پردازد. پیام اصلی این است که معیارِ سنجشِ بخشش، تنها مقدارِ دارایی نیست، بلکه زحمتی است که فرد برای آن بخشش متحمل می‌شود. بدین‌سان، مخاطب تشویق می‌شود که نیکی را نه به مثابه یک عملِ مقطعی، بلکه به عنوان یک سبکِ زندگی و فضیلتی پایدار در رفتار و منش خود نهادینه کند.

معنای روان

یکی در بیابان سگی تشنه یافت برون از رمق در حیاتش نیافت

شخصی در میان بیابان، سگی را یافت که از شدت تشنگی، رمق و نیروی زندگی‌اش تحلیل رفته و در آستانه مرگ قرار داشت.

نکته ادبی: «رمق» به معنای آخرین بازمانده‌ی توان و حیات در کالبد است و «برون از رمق» کنایه از ناتوانیِ مطلق است.

کله دلو کرد آن پسندیده کیش چو حبل اندر آن بست دستار خویش

آن انسانِ نیک‌سرشت، کلاه یا دستار خود را به شکل دلو درآورد و از شالِ سر خویش به عنوان طناب استفاده کرد تا آن را به درون چاه بفرستد.

نکته ادبی: «کیش» در اینجا به معنای آیین و روشِ رفتاری است و «حبل» واژه‌ای عربی به معنای طناب است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.

به خدمت میان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را دمی آب داد

او با آمادگی کامل کمر همت بست و بازوان خود را برای کار به کار گرفت و در نهایت، آن سگِ ناتوان را سیراب کرد.

نکته ادبی: «میان بستن» کنایه از آماده‌شدن برای انجام کاری دشوار و خدمت‌گزاری است.

خبر داد پیغمبر از حال مرد که داور گناهان از او عفو کرد

پیامبر اسلام خبر داد که خداوند، به خاطر همین عمل نیک، گناهانِ آن مرد را بخشیده است.

نکته ادبی: «داور» در ادبیات عرفانی و اخلاقی لقبی برای خداوند است که به معنای قاضی و داورِ حقیقی است.

الا گر جفا کردی اندیشه کن وفا پیش گیر و کرم پیشه کن

ای انسان، اگر تا به حال مرتکب جفا و ستم شده‌ای، در رفتار خود بازنگری کن و از این پس، مهرورزی و کرم را پیشه و عادتِ همیشگی خود قرار ده.

نکته ادبی: «پیشه کردن» به معنای انتخاب کردنِ کاری به عنوان حرفه یا عادتِ مستمر است.

یکی با سگی نیکویی گم نکرد کجا گم شود خیر با نیکمرد؟

وقتی نیکی کردن به یک سگ نزد خداوند گم نمی‌شود و پاداش دارد، چگونه ممکن است عملِ خیرِ یک انسانِ نیک‌سیرت بی‌نتیجه بماند؟

نکته ادبی: این یک پرسش انکاری است که هدف آن تأکید بر یقین به پاداشِ اعمالِ خیر است.

کرم کن چنان کت برآید زدست جهانبان در خیر بر کس نبست

تا جایی که در توانت هست بخشندگی کن، چرا که خداوندِ نگهبانِ جهان، درهای خیر و برکت را به روی هیچ‌کس نبسته است.

نکته ادبی: «جهان‌بان» صفتی فاعلی است برای خداوند به معنای حافظ و پاسدارِ عالم.

به قنطار زر بخش کردن ز گنج نباشد چو قیراطی از دسترنج

بخشیدن مقدار زیادی طلا از گنجینه‌های بزرگ، ارزشی هم‌سنگِ بخشیدنِ مقدار اندکی از دسترنجِ شخصی و حاصل زحمتِ خود انسان ندارد.

نکته ادبی: «قنطار» واحد وزنی سنگین و «قیراط» واحد وزنی بسیار سبک است؛ تضاد این دو برای نشان دادن اهمیتِ تلاش شخصی بر کمیتِ مال است.

برد هر کسی بار در خورد زور گران است پای ملخ پیش مور

هر کسی متناسب با توان و ظرفیتِ وجودی خود، بارِ مسئولیت و کار خیر را بر دوش می‌کشد؛ همان‌طور که برای یک مورچه، حملِ پای یک ملخ، باری سنگین و دشوار محسوب می‌شود.

نکته ادبی: این بیت به ضرب‌المثلی قدیمی اشاره دارد که ناتوانی یا تواناییِ هر کس را با توجه به قواره و ظرفیتش می‌سنجد.

آرایه‌های ادبی

کنایه میان بستن

به معنای آماده شدن برای خدمت و انجام کار خیر است.

تضاد (طباق) قنطار و قیراط

تقابل میان واحد وزن سنگین و سبک برای تأکید بر اینکه ارزشِ بخشش به زحمتِ آن است، نه مقدارش.

تمثیل پای ملخ و مور

بهره‌گیری از یک صحنه کوچک برای نشان دادنِ نسبتِ تواناییِ انسان با تکالیف و کارهای او.

پرسش انکاری کجا گم شود خیر با نیکمرد؟

استفاده از پرسشی که پاسخ آن منفی است، برای تأکید بر قطعی بودنِ پاداشِ نیکی.