بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت

سعدی
بزارید وقتی زنی پیش شوی که دیگر مخر نان ز بقال کوی
به بازار گندم فروشان گرای که این جو فروش است گندم نمای
نه از مشتری کز ز حام مگس به یک هفته رویش ندیده ست کس
به دلداری آن مرد صاحب نیاز به زن گفت کای روشنایی، بساز
به امید ما کلبه این جا گرفت نه مردی بود نفع از او وا گرفت
ره نیکمردان آزاده گیر چو استاده ای دست افتاده گیر
ببخشای کانان که مرد حقند خریدار دکان بی رونقند
جوانمرد اگر راست خواهی ولی است کرم پیشهٔ شاه مردان علی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در قالب حکایتی اخلاقی، به نکوهشِ ریاکاری و فریب‌کاری می‌پردازد و تضادِ میان ظاهرِ آراسته و باطنِ ناپاکِ افرادِ نیرنگ‌باز را ترسیم می‌کند. شاعر با تصویرگریِ یک کاسبِ متقلب که نان را با دروغ می‌فروشد، ذهنِ خواننده را به سمتی هدایت می‌کند که در پیِ حقیقت و انصاف باشد.

مفهومِ بنیادینِ اثر، دعوت به مروت، جوانمردی و دستگیری از افتادگان است. شاعر با تکیه بر الگویِ علوی، کمالِ انسانی را در گشاده‌دستی و همدلی با دردمندان و کسانی می‌داند که بضاعتِ مالیِ اندکی دارند و کسی خریدارِ متاعِ زندگی‌شان نیست.

معنای روان

بزارید وقتی زنی پیش شوی که دیگر مخر نان ز بقال کوی

وقتی زنی در کنارِ شوهرش است، اجازه نده از آن بقالِ محله نان بخرد (چرا که او فردِ صادقی نیست).

نکته ادبی: «شوی» در زبانِ کهن به معنای شوهر است و «بزارید» در اینجا به معنای بگذارید و اجازه ندهید است.

به بازار گندم فروشان گرای که این جو فروش است گندم نمای

به سراغِ فروشندگانِ گندم برو، نه این کسی که جو می‌فروشد اما خود را گندم‌فروش نشان می‌دهد.

نکته ادبی: «گندم‌نمایِ جوفروش» کنایه‌ای مشهور برای افراد ریاکار است که ظاهری نیکو اما باطنی ناپسند دارند.

نه از مشتری کز ز حام مگس به یک هفته رویش ندیده ست کس

دلیلِ این پرهیز، مشتریِ زیادِ او نیست؛ بلکه چنان بی رونق است که گویی مانندِ مگسی که دائم در حالِ پرواز و وزوز است، هیچ‌کس در طولِ یک هفته چهره‌اش را ندیده است.

نکته ادبی: «حام» در اینجا به معنای وزوز کردنِ مگس و اشاره به بی‌اعتباری و تنهاییِ آن کاسب است.

به دلداری آن مرد صاحب نیاز به زن گفت کای روشنایی، بساز

همسرش برای دلداری دادن به آن مردِ نیازمند گفت: ای روشناییِ چشمِ من، صبر داشته باش و با این شرایط بساز.

نکته ادبی: «صاحب‌نیاز» استعاره از فردی است که دچار تنگدستی و نیازمند است.

به امید ما کلبه این جا گرفت نه مردی بود نفع از او وا گرفت

او در امیدِ ما به این کلبه ساکن شد، اما در وجودش آن مردانگی و بزرگواری نبود که بتوان از او خیری دید یا کمکی گرفت.

نکته ادبی: «واگرفتن» در اینجا به معنای بهره‌مند شدن و گرفتنِ فایده از کسی است.

ره نیکمردان آزاده گیر چو استاده ای دست افتاده گیر

راهِ انسان‌های آزاده و نیک‌سرشت را پیش بگیر؛ همان‌طور که خودت ایستاده‌ای (و توانی داری)، دستِ کسی که افتاده است را بگیر و بلند کن.

نکته ادبی: تضاد میان «ایستاده» و «افتاده» برای تأکید بر مسئولیتِ توانمندان در برابر ناتوانان است.

ببخشای کانان که مرد حقند خریدار دکان بی رونقند

به کسانی که مردِ حق هستند، مهربانی کن، چرا که آن‌ها همان‌هایی هستند که خریدارِ دکانِ بی‌رونقِ دیگران می‌شوند (و از ضعیفان حمایت می‌کنند).

نکته ادبی: «دکانِ بی‌رونق» کنایه از زندگیِ فقیرانه و کسب‌وکارِ کم‌درآمد است.

جوانمرد اگر راست خواهی ولی است کرم پیشهٔ شاه مردان علی است

اگر حقیقت را بخواهی، جوانمردِ واقعی همان ولیّ و صاحب‌کرامت است و صفتِ جوانمردی و بخشندگی، پیشهٔ اصلیِ شاهِ مردان، حضرت علی (ع) است.

نکته ادبی: «شاهِ مردان» لقبی برای امیرالمؤمنین علی (ع) و نمادِ کاملِ جوانمردی و سخاوت است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گندم‌نمایِ جوفروش

اشاره به افراد ریاکار که با تظاهر به خوبی، قصدِ فریب دیگران را دارند.

تضاد (طباق) ایستاده‌ای - افتاده

مقابله‌ی میان فردِ توانا و فردِ ناتوان برای ترغیب به کمک و یاری.

تمثیل حام مگس

تشبیه حالِ کاسبِ بی‌مشتری به وزوز مگس برای نشان دادنِ پستی و بی‌اعتباریِ او.

تلمیح شاه مردان علی

ارجاع به شخصیتِ تاریخی-مذهبی به عنوان الگوی اعلای جوانمردی و بخشش.