بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت عابد با شوخ دیده

سعدی
زبان دانی آمد به صاحبدلی که محکم فرومانده ام در گلی
یکی سفله را ده درم بر من است که دانگی از او بر دلم ده من است
همه شب پریشان از او حال من همه روز چون سایه دنبال من
بکرد از سخنهای خاطر پریش درون دلم چون در خانه ریش
خدایش مگر تا ز مادر بزاد جز این ده درم چیز دیگر نداد
ندانسته از دفتر دین الف نخوانده بجز باب لاینصرف
خور از کوه یک روز سر بر نزد که این قلتبان حلقه بر در نزد
در اندیشه ام تا کدامم کریم از آن سنگدل دست گیرد به سیم
شنید این سخن پیر فرخ نهاد درستی دو، در آستینش نهاد
زر افتاد در دست افسانه گوی برون رفت ازان جا چو زر تازه روی
یکی گفت: شیخ این ندانی که کیست؟ بر او گر بمیرد نباید گریست
گدایی که بر شیر نر زین نهد ابو زید را اسب و فرزین نهد
بر آشفت عابد که خاموش باش تو مرد زبان نیستی، گوش باش
اگر راست بود آنچه پنداشتم ز خلق آبرویش نگه داشتم
وگر شوخ چشمی و سالوس کرد الا تا نپنداری افسوس کرد
که خود را نگه داشتم آبروی ز دست چنان گر بزی یافه گوی
بد و نیک را بذل کن سیم و زر که این کسب خیرست و آن دفع شر
خنک آن که در صحبت عاقلان بیاموزد اخلاق صاحبدلان
گرت عقل و رای است و تدبیر و هوش به عزت کنی پند سعدی به گوش
که اغلب در این شیوه دارد مقال نه در چشم و زلف و بناگوش و خال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایتِ آموزنده از بوستان سعدی، تصویری دقیق از تقابلِ میان تنگ‌نظری‌های رایجِ عوام و بلندنظریِ اهلِ معرفت است. شاعر با بازگوییِ یک ماجرای روزمره، به مفهومِ عمیقِ حفظِ کرامتِ نفس و آسایشِ روح می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با گشاده‌دستی، نه تنها گره از کارِ درماندگان گشود، بلکه از گزندِ معاشرت با افرادِ فرومایه نیز خود را رها کرد.

پیامِ محوریِ این داستان، فراتر از یک بخششِ مادیِ ساده است؛ سعدی تأکید می‌کند که بخشیدنِ مال به فردی که ممکن است مستحق نباشد، در حقیقت راهکاری خردمندانه برای خریدنِ آرامشِ جان و حفظِ آبروی خویش است. این دیدگاه، تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیشِ عارفانه و رویکردهای قضاوت‌گرِ سطحی را نشان می‌دهد و مخاطب را به سوی رهایی از بندهای حقیرِ دنیوی دعوت می‌کند.

معنای روان

زبان دانی آمد به صاحبدلی که محکم فرومانده ام در گلی

مردی سخن‌دان نزد انسانِ صاحب‌دلی رفت و گفت که در وضعیتی سخت گرفتار شده‌ام و راه چاره‌ای نمی‌یابم.

نکته ادبی: صاحبدل به معنای عارف و آگاه است. فرومانده‌ام در گلی کنایه از در بن‌بست و مشکل افتادن است.

یکی سفله را ده درم بر من است که دانگی از او بر دلم ده من است

شخصی فرومایه ده درهم به من بدهکار است، اما آن‌قدر پیگیرِ این طلب هستم که انگار دوازده کیلوگرم (ده من) غم بر دلم سنگینی می‌کند.

نکته ادبی: سفله به معنای انسان پست و فرومایه است. دانگ و من واحدهای اندازه‌گیری وزن هستند که تضاد میان آن دو برای نشان دادن اغراق در شدتِ رنج به کار رفته است.

همه شب پریشان از او حال من همه روز چون سایه دنبال من

تمام شب به خاطر این طلب پریشانم و تمام روز نیز او مانند سایه در پی من است تا پولش را بگیرد.

نکته ادبی: تشبیه بدهکار به سایه برای نشان دادن سمج بودن و همراهی ناخواسته اوست.

بکرد از سخنهای خاطر پریش درون دلم چون در خانه ریش

سخنانِ پریشان و تندِ او چنان در جانم نشست که گویی در خانه‌ی دلم زخمی عمیق ایجاد کرد.

نکته ادبی: خاطر پریش کنایه از فردی است که سخنانش آزاردهنده و نامنظم است. ریش به معنای زخم است.

خدایش مگر تا ز مادر بزاد جز این ده درم چیز دیگر نداد

شاید خدای متعال از روزی که او را آفرید، هیچ سرمایه‌ای جز همین ده درهم به او نداده است که این‌گونه مرا به تنگ آورده است.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده استیصالِ شاعر از بی‌ارزش بودن و در عین حال پیگیریِ سمجانه بدهکار است.

ندانسته از دفتر دین الف نخوانده بجز باب لاینصرف

او حتی الفبای دین را نمی‌داند و در علمِ نحو هم جز بابِ «لاینصرف» چیزی نخوانده است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاح فنیِ عربی (لاینصرف) برای تحقیرِ سوادِ اندکِ آن فرد است که تنها به یک بخشِ پیچیده اما جزئی از دستور زبان بسنده کرده است.

خور از کوه یک روز سر بر نزد که این قلتبان حلقه بر در نزد

هیچ روزی خورشید طلوع نکرد مگر اینکه این فردِ نااهل بر درِ خانه من کوبید.

نکته ادبی: قلتبان در زبان کهن نوعی دشنام برای افراد رذل و بی‌حیا بوده است.

در اندیشه ام تا کدامم کریم از آن سنگدل دست گیرد به سیم

در فکر آنم که چه کسی بخشنده و بزرگوار است تا این بدهی را بپردازد و مرا از دست این فردِ سنگدل نجات دهد.

نکته ادبی: سنگدل در اینجا به معنای فردی است که هیچ عاطفه و درکی از موقعیتِ طرف مقابل ندارد.

شنید این سخن پیر فرخ نهاد درستی دو، در آستینش نهاد

آن پیرِ فرخ‌نهاد (نیک‌سرشت) این سخن را شنید و دو سکه درست و کامل در آستین او گذاشت.

نکته ادبی: فرخ‌نهاد به معنای کسی است که ذات و نهادِ پاک و مبارکی دارد.

زر افتاد در دست افسانه گوی برون رفت ازان جا چو زر تازه روی

پول به دستِ آن فردِ یاوه‌گو افتاد و او با چهره‌ای شادمان از آنجا خارج شد.

نکته ادبی: افسانه‌گوی در اینجا کنایه از کسی است که سخنان بیهوده و بی‌پایه می‌گوید.

یکی گفت: شیخ این ندانی که کیست؟ بر او گر بمیرد نباید گریست

کسی به شیخ گفت: مگر نمی‌شناسی او کیست؟ او چنان آدمی است که حتی اگر بمیرد هم جای گریه ندارد.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده واکنشِ منفیِ اطرافیان به بخششِ شیخ است.

گدایی که بر شیر نر زین نهد ابو زید را اسب و فرزین نهد

او گدایی است که چنان ادعایی دارد که انگار می‌خواهد بر شیرِ نر زین بگذارد و اسب و مهره‌بازی فرزین را برای ابوزید آماده کند.

نکته ادبی: این کنایات، اغراق در لاف‌زنی و بی‌خردیِ فردِ مذکور است.

بر آشفت عابد که خاموش باش تو مرد زبان نیستی، گوش باش

عابد (آن پیر) برآشفت و گفت: خاموش باش؛ تو مردِ سخن نیستی، بهتر است فقط گوش دهی.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ سکوتِ جاهلان در برابرِ خردمندان.

اگر راست بود آنچه پنداشتم ز خلق آبرویش نگه داشتم

اگر تصور من درباره او درست بود و حقیقتاً نیازمند بود، من با این کار آبروی او را حفظ کردم.

نکته ادبی: رویکردِ اخلاقیِ شیخ که حتی در مورد افرادِ فرومایه نیز اصلِ احتیاط و کرامت را رعایت می‌کند.

وگر شوخ چشمی و سالوس کرد الا تا نپنداری افسوس کرد

و اگر هم او فریبکار و دغل‌باز بود، مبادا تصور کنی که من ضرر کردم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه بخشنده هیچ‌گاه از کار خیر متضرر نمی‌شود.

که خود را نگه داشتم آبروی ز دست چنان گر بزی یافه گوی

بلکه من آبروی خودم را از همنشینی و درگیری با چنین یاوه‌گویی حفظ کردم.

نکته ادبی: یافه‌گوی به معنای سخن‌چین و کسی است که حرف‌های بی‌اساس می‌زند.

بد و نیک را بذل کن سیم و زر که این کسب خیرست و آن دفع شر

به بد و نیکِ روزگار ببخش و کمک کن، زیرا بخششِ اولی کسبِ خیر است و بخششِ دومی دفعِ شر.

نکته ادبی: یک دستورالعملِ اخلاقیِ کلیدی برای زندگیِ اجتماعی.

خنک آن که در صحبت عاقلان بیاموزد اخلاق صاحبدلان

خوشا به حال کسی که در معاشرت با عاقلان، اخلاقِ صاحبدلان را می‌آموزد.

نکته ادبی: خنک به معنای خوشا و مبارک است.

گرت عقل و رای است و تدبیر و هوش به عزت کنی پند سعدی به گوش

اگر عقل، تدبیر و هوش داری، پندِ سعدی را با جان و دل می‌پذیری.

نکته ادبی: توصیه به گوش سپردن به پندهای حکیمانه.

که اغلب در این شیوه دارد مقال نه در چشم و زلف و بناگوش و خال

زیرا شیوه و سبکِ سخنِ من در این‌گونه مواعظ است، نه فقط در وصفِ زیبایی‌های ظاهری مثلِ چشم و زلف و خال.

نکته ادبی: اشاره به تغییرِ رویکردِ شاعر از تغزلِ محض به حکمت و اخلاق.

آرایه‌های ادبی

اغراق دانگی از او بر دلم ده من است

بزرگ‌نماییِ فشارِ روانیِ ناشی از یک طلبِ اندک، برای نشان دادنِ زشتیِ صفتِ طمع و سمج بودنِ طلبکار.

تشبیه چون سایه دنبال من

به تصویر کشیدنِ پیگیریِ آزاردهنده و همیشگیِ طلبکار، که مانند سایه گریزی از آن نیست.

کنایه زخم در خانه ریش

اشاره به اثراتِ مخربِ کلامِ ناخوشایند بر روانِ انسان.

ایهام و طنز نخوانده بجز باب لاینصرف

تمسخرِ نادانیِ شخصِ مقابل با استفاده از اصطلاحِ عربی که هم به دانشِ سطحیِ او اشاره دارد و هم به بی‌ارزش بودنِ او در جامعه.