بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

حکایت ابراهیم علیه‌السلام

سعدی
شنیدم که یک هفته ابن السبیل نیامد به مهمان سرای خلیل
ز فرخنده خویی نخوردی بگاه مگر بینوایی در آید ز راه
برون رفت و هر جانبی بنگرید بر اطراف وادی نگه کرد و دید
به تنها یکی در بیایان چو بید سر و مویش از برف پیری سپید
به دلداریش مرحبایی بگفت برسم کریمان صلایی بگفت
که ای چشمهای مرا مردمک یکی مردمی کن به نان و نمک
نعم گفت و بر جست و برداشت گام که دانست خلقش، علیه السلام
رقبیان مهمان سرای خلیل به عزت نشاندند پیر ذلیل
بفرمود و ترتیب کردند خوان نشستند بر هر طرف همگنان
چو بسم الله آغاز کردند جمع نیامد ز پیرش حدیثی به سمع
چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز چو پیران نمی بینمت صدق و سوز
نه شرط است وقتی که روزی خوری که نام خداوند روزی بری؟
بگفتا نگیرم طریقی به دست که نشنیدم از پیر آذرپرست
بدانست پیغمبر نیک فال که گبرست پیر تبه بوده حال
بخواری براندش چو بیگانه دید که منکر بود پیش پاکان پلید
سروش آمد از کردگار جلیل به هیبت ملامت کنان کای خلیل
منش داده صد سال روزی و جان تو را نفرت آمد از او یک زمان
گر او می برد پیش آتش سجود تو با پس چرا می بری دست جود؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت از بوستان سعدی، با بیانی شیوا به نقدِ تنگ‌نظری و ترویج فضیلتِ مدارا و مهمان‌نوازیِ بی‌قید و شرط می‌پردازد. داستان، تقابلِ میانِ سخت‌گیری‌های مذهبیِ انسان‌ساخته و وسعتِ رحمتِ بی‌کران الهی را به تصویر می‌کشد.

سعدی در این قطعه، مخاطب را به این حقیقتِ اخلاقی سوق می‌دهد که اگر انسان خود را به صفاتِ پروردگار نزدیک می‌داند، نباید دایره‌ی احسان و کرمِ خویش را تنها به هم‌کیشان محدود کند، چرا که خداوندِ روزی‌رسان، بندگانِ خویش را بی‌توجه به عقایدشان، از خوانِ نعمتِ خود محروم نمی‌کند.

معنای روان

شنیدم که یک هفته ابن السبیل نیامد به مهمان سرای خلیل

شنیده‌ام که حضرت ابراهیم(ع) به مدت یک هفته منتظر ماند تا مسافری و در راه مانده‌ای به مهمان‌سرای او بیاید و از او پذیرایی کند.

نکته ادبی: ابن السبیل به معنای فرزند راه و کنایه از مسافر و رهگذر است.

ز فرخنده خویی نخوردی بگاه مگر بینوایی در آید ز راه

او به دلیل خوی پسندیده‌اش، عادت داشت تا زمانی که مسافری از راه نرسیده و غریبه‌ای وارد نشود، لب به غذا نزند.

نکته ادبی: فرخنده خویی به معنای خوش‌خویی و خصلت نیکو است.

برون رفت و هر جانبی بنگرید بر اطراف وادی نگه کرد و دید

او از خانه بیرون رفت و به هر سو نگاه کرد و دشت و بیابان را برای یافتن مهمانی زیر نظر گرفت.

نکته ادبی: وادی در اینجا به معنای دشت و بیابان است.

به تنها یکی در بیایان چو بید سر و مویش از برف پیری سپید

در میان دشت، مردی تنها را دید که از پیری خمیده مانند بید شده بود و موهای سر و صورتش از فرط پیری چون برف سفید گشته بود.

نکته ادبی: تشبیه به بید برای نشان دادن خمیدگی قامتِ پیرمرد است.

به دلداریش مرحبایی بگفت برسم کریمان صلایی بگفت

ابراهیم برای دلجویی به او خوش‌آمد گفت و طبق رسم جوانمردان و کریمان، او را به مهمانی دعوت کرد.

نکته ادبی: صلایی به معنای دعوت کردن و فراخواندن است.

که ای چشمهای مرا مردمک یکی مردمی کن به نان و نمک

سپس با فروتنی گفت: ای کسی که همچون مردمک چشمِ من عزیز هستی، از سر انسانیت، دعوتم را بپذیر و با من هم‌سفره شو.

نکته ادبی: نان و نمک کنایه از حقِ هم‌سفره شدن و دوستی است.

نعم گفت و بر جست و برداشت گام که دانست خلقش، علیه السلام

پیرمرد پذیرفت و برخاست و راه افتاد، چرا که می‌دانست آن مردِ بزرگ، پیامبرِ خداست.

نکته ادبی: اشاره به مقام نبوت ابراهیم(ع) با آوردن لقب ایشان.

رقبیان مهمان سرای خلیل به عزت نشاندند پیر ذلیل

خدمتکارانِ ابراهیم، آن پیرمردِ ناتوان را با احترام در مهمان‌سرا نشاندند.

نکته ادبی: رقبیان در اینجا به معنای همراهان و مراقبان است.

بفرمود و ترتیب کردند خوان نشستند بر هر طرف همگنان

ابراهیم دستور داد تا سفره را پهن کنند و همه بر گردِ آن نشستند.

نکته ادبی: خوان به معنای سفره غذا است.

چو بسم الله آغاز کردند جمع نیامد ز پیرش حدیثی به سمع

وقتی همگی برای شروع غذا، نام خدا را بر زبان آوردند (بسم الله گفتند)، پیرمرد هیچ سخنی نگفت و چیزی بر زبان نیاورد.

نکته ادبی: حدیث به معنای سخن است.

چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز چو پیران نمی بینمت صدق و سوز

ابراهیم با تعجب به او گفت: ای پیرمرد، چرا مثل دیگر پیرانِ مؤمن، شور و اشتیاق و ایمانی در تو نمی‌بینم؟

نکته ادبی: دیرینه روز کنایه از کهنسال است.

نه شرط است وقتی که روزی خوری که نام خداوند روزی بری؟

آیا این شرطِ ادب نیست که وقتی نعمتی می‌خوری، نام خداوندِ روزی‌دهنده را ببری؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر ضرورت شکرگزاری.

بگفتا نگیرم طریقی به دست که نشنیدم از پیر آذرپرست

پیرمرد پاسخ داد: من راه و رسمی را که از پیشینیانِ آتش‌پرست خود نیاموخته‌ام، به جا نمی‌آورم.

نکته ادبی: آذرپرست به معنای کسی است که آتش را می‌پرستد (مجوس).

بدانست پیغمبر نیک فال که گبرست پیر تبه بوده حال

آن پیامبرِ حق‌بین دریافت که این پیرمرد، آتش‌پرست است و عقیده‌ای فاسد دارد.

نکته ادبی: گبر در ادبیات کهن به معنای زرتشتی یا کافر به کار می‌رفته است.

بخواری براندش چو بیگانه دید که منکر بود پیش پاکان پلید

وقتی دانست که او بیگانه‌ای کافر است، با خشم و خواری او را از خانه بیرون کرد، چرا که حضورِ فردِ بی‌اعتقاد را برای پاکان روا نمی‌دانست.

نکته ادبی: منکر به معنای کافر یا فردی است که حق را نمی‌پذیرد.

سروش آمد از کردگار جلیل به هیبت ملامت کنان کای خلیل

در آن لحظه، ندایی از سوی خداوندِ بزرگ به گوش ابراهیم رسید که با هیبت و سرزنش به او می‌گفت: ای خلیلِ من!

نکته ادبی: سروش به معنای پیام غیبی یا فرشته است.

منش داده صد سال روزی و جان تو را نفرت آمد از او یک زمان

من صد سال است که به او روزی می‌دهم و جانش را حفظ کرده‌ام، تو چطور نتوانستی حتی یک لحظه حضور او را تحمل کنی؟

نکته ادبی: تضاد میان صد سال صبوری خدا و یک لحظه بی‌تابی انسان.

گر او می برد پیش آتش سجود تو با پس چرا می بری دست جود؟

اگر او در برابر آتش سجده می‌کند و تو آن را نمی‌پسندی، چرا تو دستِ بخشندگی‌ات را از او دریغ می‌کنی؟

نکته ادبی: دست جود کنایه از بخشش و مهمان‌نوازی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو بید

تشبیه قامت پیرمرد به درخت بید که نشان‌دهنده لرزان بودن و خمیدگی دوران پیری است.

مراعات نظیر نان و نمک

استفاده از اجزای مرتبط به سفره برای تاکید بر پیوند دوستی و مهمان‌نوازی.

کنایه دست جود

کنایه از بذل و بخشش و لطف و کرم.

تضاد صد سال روزی و جان / یک زمان

مقایسه میان صبرِ طولانی‌مدت خداوند و بی‌صبریِ کوتاه‌مدتِ انسان برای بیان تفاوتِ دیدگاهِ خالق و مخلوق.