بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

گفتار اندر نواخت ضعیفان

سعدی
پدرمرده را سایه بر سر فکن غبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟ بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟
چو بینی یتیمی سر افگنده پیش مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟ وگر خشم گیرد که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیم بلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک به شفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه خود برفت از سرش تو در سایه خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم که سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر نباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبر که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند به خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضه ها می چمید کزان خار بر من چه گلها دمید
مشو تا توانی ز رحمت بری که رحمت برندت چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خود پرست که من سرورم دیگران زیر دست
اگر تیغ دورانش انداخته ست نه شمشیر دوران هنوز آخته ست؟
چو بینی دعا گوی دولت هزار خداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسی نه تو چشم داری به دست کسی
کرم خوانده ام سیرت سروران غلط گفتم، اخلاق پیغمبران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی دلسوزانه و اخلاقی، به بررسی جایگاه والای ایتام و ضرورت رسیدگی به آنان می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از تجربیات شخصی خود، تزلزل جایگاه دنیوی انسان را یادآور شده و تأکید می‌کند که مهربانی با یتیم، نه تنها یک تکلیف اخلاقی، بلکه راهی برای جلب رحمت الهی است.

در بخش دوم، نگاهی عمیق به ناپایداری روزگار دارد. او معتقد است که انسان باید در دوران توانگری و قدرت، متواضع باشد و از کمک به نیازمندان دریغ نورزد؛ چرا که چرخ گردون همواره بر یک مدار نمی‌چرخد و ممکن است ورق به سرعت برگردد.

معنای روان

پدرمرده را سایه بر سر فکن غبارش بیفشان و خارش بکن

مشکلات فرزند یتیم را برطرف کن و غبار غم و اندوه را از چهره‌اش بزدای.

نکته ادبی: سایه بر سر فکن کنایه از حمایت و محافظت است.

ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟ بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟

آیا می‌دانی چه حالی دارد کسی که بی‌پناه مانده است؟ آیا هرگز درختی را دیده‌ای که بدون ریشه رشد کند؟ (پس یتیم بدون پدر هم به جایی نمی‌رسد).

نکته ادبی: بی بیخ (بی‌ریشه) استعاره از نداشتن پدر و حامی است.

چو بینی یتیمی سر افگنده پیش مده بوسه بر روی فرزند خویش

هنگامی که کودکی یتیم را غمگین و سرشکسته دیدی، در حضور او محبت افراطی به فرزند خود نشان مده تا دل او نشکند.

نکته ادبی: سر افگنده کنایه از شرمگینی و اندوه است.

یتیم ار بگرید که نازش خرد؟ وگر خشم گیرد که بارش برد؟

اگر کودکی یتیم گریه کند، چه کسی ناز او را می‌خرد و تسلایش می‌دهد؟ و اگر از سر خشم و ناراحتی عصبانی شود، چه کسی سختی‌هایش را تحمل می‌کند؟

نکته ادبی: ناز خریدن کنایه از دلداری دادن و محبت کردن است.

الا تا نگرید که عرش عظیم بلرزد همی چون بگرید یتیم

بسیار مراقب باش که یتیم نگرید، چرا که با گریه او، حتی عرش خداوند نیز به لرزه در می‌آید.

نکته ادبی: عرش عظیم استعاره از جایگاه بلند مرتبه الهی است که نشان‌دهنده اهمیت حقوق یتیم نزد خداست.

به رحمت بکن آبش از دیده پاک به شفقت بیفشانش از چهره خاک

با مهربانی اشک‌هایش را پاک کن و با دلسوزی گرد و غبار غم را از چهره‌اش بردار.

نکته ادبی: آب از دیده پاک کردن کنایه از دلداری است.

اگر سایه خود برفت از سرش تو در سایه خویشتن پرورش

اگر سایه محبت و حمایت پدر از سرش کم شده است، تو خود سایه‌بان و حامی او باش.

نکته ادبی: سایه کنایه از وجود پدر و سرپرست است.

من آنگه سر تاجور داشتم که سر بر کنار پدر داشتم

من زمانی احساس قدرت و سربلندی می‌کردم که پدرم در کنارم بود.

نکته ادبی: سر تاج‌ور کنایه از عزت و احترام و اقتدار است.

اگر بر وجودم نشستی مگس پریشان شدی خاطر چند کس

در کودکی اگر مگسی بر روی من می‌نشست، بسیاری از اطرافیان نگران می‌شدند و به تکاپو می‌افتادند.

نکته ادبی: خاطر پریشان شدن کنایه از نهایت توجه و دلسوزی اطرافیان است.

کنون دشمنان گر برندم اسیر نباشد کس از دوستانم نصیر

اما اکنون که بی‌یاور شده‌ام، اگر دشمنان مرا به اسارت بگیرند، هیچ‌کس از دوستانم به یاری‌ام نخواهد آمد.

نکته ادبی: نصیر به معنای یاری‌رسان و مددکار است.

مرا باشد از درد طفلان خبر که در طفلی از سر برفتم پدر

من درد و رنج کودکان را به خوبی درک می‌کنم، زیرا خودم در کودکی سایه پدر را از دست دادم.

نکته ادبی: از سر رفتن کنایه از فقدان و مرگ است.

یکی خار پای یتیمی بکند به خواب اندرش دید صدر خجند

کسی خاری از پای یتیمی بیرون کشید و در خواب دید که در جایگاه والایی قرار گرفته است.

نکته ادبی: صدر خجند اشاره به بزرگی و مقامی عالی در خواب دارد.

همی گفت و در روضه ها می چمید کزان خار بر من چه گلها دمید

او تعریف می‌کرد و در باغ‌های بهشت گام برمی‌داشت و می‌گفت که از آن کار کوچک (خار کشیدن)، چه گل‌ها و بهره‌هایی در بهشت نصیبم شد.

نکته ادبی: روضه استعاره از بهشت و جایگاه پاداش اخروی است.

مشو تا توانی ز رحمت بری که رحمت برندت چو رحمت بری

تا می‌توانی از دایره رحمت و مهربانی خارج نشو؛ چرا که اگر به دیگران رحم کنی، خداوند نیز به تو رحم خواهد کرد.

نکته ادبی: رحمت بری کنایه از بهره‌مند بودن از خصلت مهربانی است.

چو انعام کردی مشو خود پرست که من سرورم دیگران زیر دست

هنگامی که به کسی احسان و نیکی می‌کنی، دچار غرور مشو که من بزرگم و او زیردست است.

نکته ادبی: خودپرست در اینجا به معنای متکبر و مغرور است.

اگر تیغ دورانش انداخته ست نه شمشیر دوران هنوز آخته ست؟

اگر روزگار کسی را به زمین زده است، فکر نکن که تیغِ حوادث روزگار دیگر به تو نخواهد رسید.

نکته ادبی: تیغ دوران استعاره از چرخش روزگار و بلایا است.

چو بینی دعا گوی دولت هزار خداوند را شکر نعمت گزار

زمانی که می‌بینی هزاران نفر برای موفقیت و دولت تو دعا می‌کنند، خدا را به خاطر این نعمت شکر کن.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و ثروت است.

که چشم از تو دارند مردم بسی نه تو چشم داری به دست کسی

زیرا مردم برای رفع نیازشان به تو چشم امید دارند، نه اینکه تو به دست آن‌ها محتاج باشی.

نکته ادبی: چشم داشتن کنایه از امید و نیاز داشتن است.

کرم خوانده ام سیرت سروران غلط گفتم، اخلاق پیغمبران

تصور می‌کردم بخشندگی و کرم خصلت بزرگان است، اما اشتباه می‌کردم؛ این خصلتِ پیامبران است.

نکته ادبی: اخلاق پیغمبران اشاره به الگو بودن سیره نبوی در بخشش دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه سایه بر سر فکن

به معنای حمایت کردن و سرپرستی کردن است.

استعاره درخت بی‌بیخ

بی‌ریشه بودن درخت برای نشان دادن بی‌کسی و آسیب‌پذیری یتیم به کار رفته است.

مراعات نظیر خار و گل

تقابل و تناسب معنایی برای نشان دادن پاداش نیکی در مقابل رنج.

تلمیح اخلاق پیغمبران

اشاره به سیره و منش نیکوی پیامبر اسلام در امر بخشندگی.