بوستان - باب دوم در احسان

سعدی

سر آغاز

سعدی
اگر هوشمندی به معنی گرای که معنی بماند ز صورت بجای
که را دانش وجود و تقوی نبود به صورت درش هیچ معنی نبود
کسی خسبد آسوده در زیر گل که خسبند از او مردم آسوده دل
غم خویش در زندگی خور که خویش به مرده نپردازد از حرص خویش
زر و نعمت اکنون بده کان تست که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
نخواهی که باشی پراگنده دل پراگندگان را ز خاطر مهل
پریشان کن امروز گنجینه چست که فردا کلیدش نه در دست تست
تو با خود ببر توشه خویشتن که شفقت نیاید ز فرزند و زن
کسی گوی دولت ز دنیا برد که با خود نصیبی به عقبی برد
به غمخوارگی چون سرانگشت من نخارد کس اندر جهان پشت من
مکن، بر کف دست نه هرچه هست که فردا به دندان بری پشت دست
به پوشیدن ستر درویش کوش که ستر خدایت بود پرده پوش
مگردان غریب از درت بی نصیب مبادا که گردی به درها غریب
بزرگی رساند به محتاج خیر که ترسد که محتاج گردد به غیر
به حال دل خستگان در نگر که روزی دلی خسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن ز روز فروماندگی یاد کن
نه خواهنده ای بر در دیگران به شکرانه خواهنده از در مران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محور اندرزهای اخلاقی و عرفانی می‌چرخند و دعوت‌گرِ توجه به اصل و حقیقتِ وجودی به جای ظاهر‌بینی هستند. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به ناپایداری دنیا و ثروت، مخاطب را به بخشش و دستگیری از نیازمندان تشویق می‌کند تا در سفرِ اخروی، دستِ پُر داشته باشد.

در این کلام، بر اهمیت خودشناسی، مسئولیت‌پذیری شخصی و همدلی با همنوع تاکید شده است. نویسنده با زبانی ساده و تمثیلی، هشدار می‌دهد که تکیه بر دیگران در انجام کارهای نیک بی‌فایده است و هر کس باید پیش از مرگ، توشه‌ی راه خود را فراهم کند.

معنای روان

اگر هوشمندی به معنی گرای که معنی بماند ز صورت بجای

اگر خردمندی، به حقیقت و باطن امور توجه کن، چرا که ظاهرِ اشیاء از بین می‌رود و آنچه باقی می‌ماند، حقیقت و سیرتِ نیکوست.

نکته ادبی: معنی در اینجا به معنای باطن و حقیقت است در مقابل صورت که به معنای ظاهر و شکل است.

که را دانش وجود و تقوی نبود به صورت درش هیچ معنی نبود

کسی که از دانش و پرهیزگاری بهره‌ای ندارد، ظاهرِ آراسته‌اش هیچ ارزشی ندارد و در درونش هیچ حقیقت و کمالی نهفته نیست.

نکته ادبی: تقوی به معنای پرهیزگاری و خویشتنداری از گناه است.

کسی خسبد آسوده در زیر گل که خسبند از او مردم آسوده دل

کسی پس از مرگ در آرامش خواهد بود که در زمان حیاتش، مردم از دست و زبان او در آسایش بوده باشند.

نکته ادبی: خفتن در زیر گل کنایه از مرگ و دفن شدن در خاک است.

غم خویش در زندگی خور که خویش به مرده نپردازد از حرص خویش

در زمان حیات، به فکر آخرت و کارهای نیک خود باش، زیرا پس از مرگ، نزدیکان تو نیز به دلیل طمع و دلبستگی به مال دنیا، چندان به فکر کار خیر برای تو نخواهند بود.

نکته ادبی: خویش در مصراع اول به معنای خود و در مصراع دوم به معنای اقوام و نزدیکان است.

زر و نعمت اکنون بده کان تست که بعد از تو بیرون ز فرمان تست

ثروت و دارایی‌ات را همین حالا که مالک آن هستی ببخش، زیرا پس از مرگ، دیگر اختیاری بر اموال خود نداری.

نکته ادبی: فرمان در اینجا به معنای اختیار و سلطه است.

نخواهی که باشی پراگنده دل پراگندگان را ز خاطر مهل

اگر نمی‌خواهی خاطرت پریشان و ناآرام باشد، افرادِ درمانده و پریشان‌حال را فراموش مکن و به آنان یاری برسان.

نکته ادبی: پراگنده دل به معنای کسی است که پریشان‌خاطر و مضطرب است.

پریشان کن امروز گنجینه چست که فردا کلیدش نه در دست تست

امروز که گنجینه‌ی ثروت در اختیار توست آن را در راه خیر خرج کن، چرا که فردا (پس از مرگ) کلیدِ این گنجینه دیگر در دست تو نخواهد بود.

نکته ادبی: چست به معنای آماده و در دسترس است.

تو با خود ببر توشه خویشتن که شفقت نیاید ز فرزند و زن

توشه‌ی آخرت خود را خودت فراهم کن و با خود ببر، زیرا فرزند و همسر در آنجا نمی‌توانند آن‌طور که باید به داد تو برسند.

نکته ادبی: شفقت در اینجا به معنای دلسوزی و یاری‌رسانیِ موثر است.

کسی گوی دولت ز دنیا برد که با خود نصیبی به عقبی برد

کسی در مسابقه‌ی زندگی پیروز است و به سعادت می‌رسد که از دنیا، توشه‌ای برای آخرت با خود برده باشد.

نکته ادبی: گوی دولت بردن کنایه از پیروزی و موفقیت است.

به غمخوارگی چون سرانگشت من نخارد کس اندر جهان پشت من

هیچ‌کس در دنیا مثل خودم به فکرِ حل مشکلاتم نیست و دلسوزتر از خودم برای خودم وجود ندارد.

نکته ادبی: خاراندن پشت کنایه از یاری‌رسانی و توجه به مشکلات است.

مکن، بر کف دست نه هرچه هست که فردا به دندان بری پشت دست

همه ثروت خود را یکجا خرج نکن، بلکه آینده‌نگر باش، زیرا ممکن است بعداً دست‌تنگی پیش بیاید و از کار خود پشیمان شوی.

نکته ادبی: به دندان گزیدن پشت دست کنایه از پشیمانی شدید است.

به پوشیدن ستر درویش کوش که ستر خدایت بود پرده پوش

تلاش کن که عیب‌های درویشان و نیازمندان را بپوشانی، تا خداوند نیز که پرده‌پوشِ عیب‌های بندگان است، عیوب تو را بپوشاند.

نکته ادبی: ستر به معنای پوشش و پرده‌پوشی بر عیوب است.

مگردان غریب از درت بی نصیب مبادا که گردی به درها غریب

انسانِ غریب و نیازمندی را که به در خانه‌ات آمده، ناامید بازنگردان؛ زیرا ممکن است روزی خودت در موقعیت او قرار بگیری و غریب و درمانده شوی.

نکته ادبی: بی‌نصیب به معنای محروم و ناامید است.

بزرگی رساند به محتاج خیر که ترسد که محتاج گردد به غیر

شخص بزرگوار به نیازمندان نیکی می‌کند، زیرا از اینکه روزی خودش به دیگران محتاج شود، هراس دارد.

نکته ادبی: بزرگی رساند به محتاج خیر، استعاره از انفاق و دستگیری است.

به حال دل خستگان در نگر که روزی دلی خسته باشی مگر

به احوال دلِ غمگین و خسته‌ی مردم توجه کن، چرا که ممکن است روزی برای تو نیز پیش بیاید که دل‌شکسته و محتاجِ همدردی باشی.

نکته ادبی: مگر در اینجا به معنای شاید و امید است.

درون فروماندگان شاد کن ز روز فروماندگی یاد کن

دلِ ناامیدان و درماندگان را شاد کن و به یاد داشته باش که ممکن است روزی خودت دچار درماندگی شوی.

نکته ادبی: درون شاد کردن کنایه از خوشحال کردن و رفع غم است.

نه خواهنده ای بر در دیگران به شکرانه خواهنده از در مران

اکنون که خودت نیازمند نیستی و به در خانه‌ی دیگران برای گدایی نمی‌روی، به شکرانه‌ی این بی‌نیازی، نیازمندان را از درِ خانه‌ات رد نکن.

نکته ادبی: به شکرانه به معنای برای سپاسگزاری از نعمتی است که داری.

آرایه‌های ادبی

کنایه به دندان گزیدن پشت دست

کنایه‌ از پشیمانی بسیار شدید پس از انجام کاری اشتباه.

کنایه خاراندن پشت

کنایه‌ از رسیدگی به مشکلات و یاری‌رساندن به خود یا دیگری.

تمثیل گوی دولت

اشاره به بازی چوگان؛ بردنِ گوی کنایه از پیروزی و دستیابی به هدف است.

واژه‌آرایی پراگنده دل / پراگندگان

تکرار واژه برای تاکید بر پیوند میان آرامش درون و یاری به همنوعان.