بوستان - باب دهم در مناجات و ختم کتاب

سعدی

حکایت

سعدی
سیه چرده ای را کسی زشت خواند جوابی بگفتش که حیران بماند
نه من صورت خویش خود کرده ام که عیبم شماری که بد کرده ام
تو را با من ار زشت رویم چه کار؟ نه آخر منم زشت و زیبا نگار
از آنم که بر سر نبشتی ز پیش نه کم کردم ای بنده پرور نه بیش
تو دانایی آخر که قادر نیم توانای مطلق تویی، من کیم؟
گرم ره نمایی رسیدم به خیر وگر گم کنی باز ماندم ز سیر
جهان آفرین گر نه یاری کند کجا بنده پرهیزگاری کند؟
چه خوش گفت درویش کوتاه دست که شب توبه کرد و سحرگه شکست
گر او توبه بخشد بماند درست که پیمان ما بی ثبات است و سست
به حقت که چشمم ز باطل بدوز به نورت که فردا به نارم مسوز
ز مسکینیم روی در خاک رفت غبار گناهم بر افلاک رفت
تو یک نوبت ای ابر رحمت ببار که در پیش باران نپاید غبار
ز جرمم در این مملکت جاه نیست ولیکن به ملکی دگر راه نیست
تو دانی ضمیر زبان بستگان تو مرهم نهی بر دل خستگان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با بهره‌گیری از یک گفتگو پیرامون تفاوت‌های ظاهری، به تبیین حقیقتِ بی‌اختیاری انسان در خلقت و قدرت مطلق الهی می‌پردازد. شاعر با ظرافت نشان می‌دهد که قضاوت درباره‌ی ظواهر، بی‌معناست؛ زیرا هر صورتی، نقشی از قلمِ آفرینشِ پروردگار است.

در بخش دوم، محور کلام از ظاهر به باطن تغییر می‌یابد و به عجز انسان در پیمودنِ مسیرِ پاکی و توبه بدون امدادهای غیبی اشاره می‌کند. این قطعه، اعترافی است صادقانه به وابستگیِ مطلقِ بنده به رحمتِ خداوند، تا در سایه‌ی آن، غبارِ گناهان زدوده شود و دلِ خسته، تسکین یابد.

معنای روان

سیه چرده ای را کسی زشت خواند جوابی بگفتش که حیران بماند

کسی، فردی با چهره‌ی تیره را به زشتی خطاب کرد؛ او پاسخی داد که منتقد را در بهت و حیرت فرو برد.

نکته ادبی: سیه‌چرده استعاره از تیره فامی است.

نه من صورت خویش خود کرده ام که عیبم شماری که بد کرده ام

من خودم صورت خود را نیافریده‌ام که اکنون مرا به خاطر آن سرزنش کنی.

نکته ادبی: خویشِ خود تأکید بر عدم اختیار در آفرینش است.

تو را با من ار زشت رویم چه کار؟ نه آخر منم زشت و زیبا نگار

تو را با زشتیِ روی من چه کار؟ آخر مگر نه این است که خداوندِ نقاش، هم زشت و هم زیبا را آفریده است؟

نکته ادبی: نگار در اینجا به معنای نقاش و تصویرگر است.

از آنم که بر سر نبشتی ز پیش نه کم کردم ای بنده پرور نه بیش

من همانی هستم که خداوند از پیش برایم تقدیر کرده است؛ نه چیزی از آن کم کرده‌ام و نه چیزی بر آن افزوده‌ام.

نکته ادبی: بنده پرور لقب خداوند به عنوان حامی و پرورش‌دهنده بندگان است.

تو دانایی آخر که قادر نیم توانای مطلق تویی، من کیم؟

تو خود می‌دانی که من توانایی انجام کاری را ندارم؛ تنها تو هستی که قدرت مطلقی و من در برابر تو هیچ‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان دانایی و قدرت مطلق خداوند با عجز بنده.

گرم ره نمایی رسیدم به خیر وگر گم کنی باز ماندم ز سیر

اگر تو مرا به راه راست هدایت کنی، به مقصود می‌رسم و اگر مرا گمراه کنی، از مسیر بازمی‌مانم.

نکته ادبی: سیر در اینجا به معنای سلوک و طی طریق است.

جهان آفرین گر نه یاری کند کجا بنده پرهیزگاری کند؟

اگر خداوند، که آفریننده‌ی جهان است، یاری نکند، بنده چگونه می‌تواند راه پرهیزگاری را بپیماید؟

نکته ادبی: جهان‌آفرین از القاب خداوند در متون کهن است.

چه خوش گفت درویش کوتاه دست که شب توبه کرد و سحرگه شکست

درویشِ تهیدست چه سخن زیبایی گفت که شب توبه کرد و سحرگاه توبه‌اش را شکست.

نکته ادبی: کوتاه دست کنایه از تهیدستی یا عجز در انجام کار است.

گر او توبه بخشد بماند درست که پیمان ما بی ثبات است و سست

اگر خداوند به ما توفیق توبه ببخشد، آن توبه پایدار می‌ماند، زیرا پیمان‌های ما انسان‌ها سست و ناپایدار است.

نکته ادبی: بی‌ثبات به صفت ناپایداری اراده انسان اشاره دارد.

به حقت که چشمم ز باطل بدوز به نورت که فردا به نارم مسوز

تو را به حقانیتت سوگند که چشم مرا بر امور باطل و فریبنده ببند و به نور وجودت قسم که در روز جزا مرا در آتش مسوزان.

نکته ادبی: دوز به معنای دوختن و در اینجا کنایه از بستن و منع کردن است.

ز مسکینیم روی در خاک رفت غبار گناهم بر افلاک رفت

از شدتِ مسکینی و حقارت، رویم در خاک است، اما غبار گناهانم تا آسمان‌ها بالا رفته است.

نکته ادبی: افلاک جمع فلک و کنایه از بلندای آسمان است.

تو یک نوبت ای ابر رحمت ببار که در پیش باران نپاید غبار

ای خدایی که چون ابر رحمت هستی، یک‌بار بر من ببار، که غبارِ گناه در برابر بارانِ رحمت تو تاب مقاومت ندارد.

نکته ادبی: تشبیه رحمت خداوند به ابر باران‌زا.

ز جرمم در این مملکت جاه نیست ولیکن به ملکی دگر راه نیست

در این دنیا برای جرم و گناه من جایگاهی نیست، اما راهی هم به سوی سرزمینی دیگر برای گریختن ندارم.

نکته ادبی: جاه در اینجا به معنای اعتبار و منزلت است.

تو دانی ضمیر زبان بستگان تو مرهم نهی بر دل خستگان

تو از نهانِ کسانی که قدرت سخن گفتن ندارند آگاهی و تویی که زخم‌های دل‌های شکسته را درمان می‌کنی.

نکته ادبی: زبان‌بستگان کنایه از کسانی است که از روی عجز یا شرم، توان بیان درد خود را ندارند.

آرایه‌های ادبی

تضاد زشت و زیبا

قرار گرفتن دو مفهوم متقابل برای نشان دادن شمول قدرت خداوند.

تشبیه ابر رحمت

تشبیه بخشش خداوند به بارانی که غبار گناهان را می‌شوید.

کنایه کوتاه دست

کنایه از کسی که قدرت یا بضاعت کافی ندارد.

استعاره غبار

استعاره از گناهان که همچون غباری بر دل نشسته است.