بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

گفتار اندر ملاطفت با دشمن از روی عاقبت اندیشی

سعدی
چو شمشیر پیکار برداشتی نگه دار پنهان ره آشتی
که لشکر کشوفان مغفر شکاف نهان صلح جستند و پیدا مصاف
دل مرد میدان نهانی بجوی که باشد که در پایت افتد چو گوی
چو سالاری از دشمن افتد به چنگ به کشتن برش کرد باید درنگ
که افتد کز این نیمه هم سروری بماند گرفتار در چنبری
اگر کشتی این بندی ریش را نبینی دگر بندی خویش را
نترسد که دورانش بندی کند که بر بندیان زورمندی کند؟
کسی بندیان را بود دستگیر که خود بوده باشد به بندی اسیر
اگر سرنهد بر خطت سروری چو نیکش بداری، نهد دیگری
اگر خفیه ده دل بدست آوری از آن به که صدره شبیخون بری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محور اخلاق در جنگ، جوانمردی و سیاستِ خردمندانه در زمان نبرد می‌چرخد. شاعر بر این باور است که ستیزه‌جویی نباید به معنای بستن تمام راه‌های بازگشت باشد و خردمند کسی است که حتی در اوج کارزار و در میان هیاهوی میدان، راهی برای آشتی و صلح باقی بگذارد.

درونمایه اصلی این قطعات، تأکید بر ناپایداری قدرت و چرخش چرخ روزگار است. شاعر با نگاهی انسانی و استراتژیک، توصیه می‌کند که اسیرکُشی و سخت‌گیری بر دشمنِ شکست‌خورده، عاقبت خوشی ندارد؛ چرا که خودِ فاتح نیز ممکن است در گردونه‌ی حوادث گرفتار بند شود. پیروزی با نرم‌خویی و تسخیر دل‌ها، در نظر او به مراتب بر پیروزی با خون‌ریزی و هجوم‌های پی‌درپی برتری دارد.

معنای روان

چو شمشیر پیکار برداشتی نگه دار پنهان ره آشتی

هنگامی که برای جنگ، شمشیر به دست گرفتی، همیشه راهی برای بازگشت به آشتی و صلح را در نهان نگه دار.

نکته ادبی: پیکار در اینجا به معنای رزم و جنگ است و عبارت ره آشتی نمادی از دوراندیشی و پرهیز از بستن پل‌های پشت سر است.

که لشکر کشوفان مغفر شکاف نهان صلح جستند و پیدا مصاف

چرا که حتی سرسخت‌ترین جنگجویان که کلاه‌خودِ حریف را می‌شکافند، در نهان به دنبال صلح هستند، هرچند در ظاهر مشغول نبرد به نظر برسند.

نکته ادبی: مغفر به معنای کلاه‌خود است. این بیت کنایه از تظاهر به جنگ برای حفظ ظاهرِ نظامی و جایگاه اجتماعی است.

دل مرد میدان نهانی بجوی که باشد که در پایت افتد چو گوی

به جای کشتن، دلِ مردِ میدانِ نبرد را به دست آور؛ چه بسا چنان تسلیم تو شود که مانند گوی، افتاده و مطیع در پایت قرار گیرد.

نکته ادبی: چو گوی افتادن استعاره از تسلیمِ محض و از دست دادنِ اراده‌ی نبرد در برابر فاتح است.

چو سالاری از دشمن افتد به چنگ به کشتن برش کرد باید درنگ

هرگاه سرداری از دشمن به چنگ تو اسیر شد، در کشتن او شتاب مکن و تأمل به خرج بده.

نکته ادبی: سالاری به معنای فرمانده و رهبر است و درنگ کردن، نشانه‌ی خرد و سیاست‌ورزی است.

که افتد کز این نیمه هم سروری بماند گرفتار در چنبری

زیرا ممکن است سرنوشت به گونه‌ای رقم بخورد که تو نیز که خود فرمانده‌ای، روزگاری در بند و زنجیر گرفتار شوی.

نکته ادبی: چنبری در اینجا استعاره از بند، زنجیر و قفسِ اسارت است.

اگر کشتی این بندی ریش را نبینی دگر بندی خویش را

اگر این اسیرِ در بند را بکشی، دیگر فرصت نخواهی داشت که در روزگار گرفتاریِ خودت، کسی به تو رحم کند (و رهایی‌ات را ببینی).

نکته ادبی: بندی خویش را دیدن کنایه از امکان رهایی و آزادیِ خود در صورتِ اسارت است و اشاره به قانونِ بازتاب عمل دارد.

نترسد که دورانش بندی کند که بر بندیان زورمندی کند؟

آیا کسی که بر اسیران سخت می‌گیرد و با قدرتِ تمام با آن‌ها رفتار می‌کند، نمی‌ترسد که گردش روزگار، او را نیز به بند بکشد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری؛ هدف شاعر هشدار به تغییر جایگاه فاتح و مغلوب است.

کسی بندیان را بود دستگیر که خود بوده باشد به بندی اسیر

تنها کسی می‌تواند به یاریِ اسیران بشتابد و دستگیرشان باشد که خود روزگاری طعمِ تلخِ اسارت را چشیده باشد.

نکته ادبی: اشاره به تجربه‌گرایی و پیوندِ همدلانه بر اساس تجربیات مشابه که باعث ایجاد شفقت می‌شود.

اگر سرنهد بر خطت سروری چو نیکش بداری، نهد دیگری

اگر فرمانده‌ای تسلیمِ فرمان تو شد، با او به نیکی رفتار کن تا دیگران نیز به پیروی از او، راه تسلیم را در پیش گیرند.

نکته ادبی: سر نهادن بر خطِ کسی، کنایه از پذیرشِ فرمان، بیعت و تسلیم شدن است.

اگر خفیه ده دل بدست آوری از آن به که صدره شبیخون بری

اگر بتوانی با سیاست و در خفا، دلی را به دست آوری، این کار بسیار ارزشمندتر از این است که صد بار با شبیخون و جنگ پیروز شوی.

نکته ادبی: خفیه به معنای پنهانی است که در تضاد با شبیخون (حمله ناگهانی) قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو گوی

تشبیه تسلیم شدنِ کامل دشمن به غلتیدنِ گوی در زیر پای حریف برای نشان دادنِ شکست و اطاعت.

استفهام انکاری نترسد که دورانش بندی کند؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای ایجادِ ترس و تنبه در فاتحان نسبت به بی‌ثباتیِ جهان بیان شده است.

تضاد خفیه و شبیخون

تقابل میان پیروزی از طریق دیپلماسی و نفوذ در دل‌ها با پیروزی از طریق خشونت و غافل‌گیری نظامی.

کنایه مغفر شکاف

کنایه از دلاوری، قدرتِ نظامی بالا و شکست‌ناپذیری در میدانِ کارزار.