بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

حکایت

سعدی
چو الپ ارسلان جان به جان بخش داد پسر تاج شاهی به سر برنهاد
به تربت سپردندش از تاجگاه نه جای نشستن بد آماجگاه
چنین گفت دیوانه ای هوشیار چو دیدش پسر روز دیگر سوار
زهی ملک و دوران سر در نشیب پدر رفت و پای پسر در رکیب
چنین است گردیدن روزگار سبک سیر و بدعهد و ناپایدار
چو دیرینه روزی سرآورد عهد جوان دولتی سر برآرد ز مهد
منه بر جهان دل که بیگانه ای است چو مطرب که هر روز در خانه ای است
نه لایق بود عیش با دلبری که هر بامدادش بود شوهری
نکویی کن امسال چون ده تو راست که سال دگر دیگری دهخداست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و عبرت‌آموز به گذر سریع عمر و ناپایداری قدرت در جهان می‌نگرند. شاعر با بهره‌گیری از واقعه تاریخی درگذشت سلطان سلجوقی و جانشینی فرزندش، بر این حقیقت تأکید می‌کند که جهان جایگاهی گذراست و هیچ‌کس در آن برای همیشه صاحب اختیار و قدرت باقی نمی‌ماند.

درونمایه اصلی این قطعه، دعوت به دلبستگی نداشتن به دنیا و غنیمت شمردن فرصت‌های کنونی برای انجام کارهای نیک است؛ چرا که زمان همانند نوازنده‌ای دوره‌گرد، هر دم در خانه‌ای جدید است و هیچ‌گاه به پای یک نفر وفادار نمی‌ماند.

معنای روان

چو الپ ارسلان جان به جان بخش داد پسر تاج شاهی به سر برنهاد

وقتی آلپ ارسلان جانش را به خالق هستی سپرد و از دنیا رفت، فرزندش تاج پادشاهی را بر سر نهاد و بر تخت نشست.

نکته ادبی: عبارت جان به جان بخش دادن کنایه از درگذشتن و مرگ است.

به تربت سپردندش از تاجگاه نه جای نشستن بد آماجگاه

او را از تخت سلطنت به آرامگاه ابدی منتقل کردند، زیرا دنیا و جایگاه پادشاهی، مکان ماندن نیست و تنها گذرگاهی موقت است.

نکته ادبی: تضاد بین تاجگاه (محل قدرت) و تربت (آرامگاه) برای نشان دادن دگردیسی وضعیت انسان است.

چنین گفت دیوانه ای هوشیار چو دیدش پسر روز دیگر سوار

فردی که ظاهری مجنون داشت اما درک عمیقی از حقیقت داشت، روز بعد که پسر پادشاه را سوار بر اسب و در حال قدرت‌نمایی دید، سخن گفت.

نکته ادبی: ترکیب دیوانه هوشیار یک پارادوکس (متناقض‌نما) است که به کسی اشاره دارد که با چشم بصیرت، واقعیت‌های پنهان را می‌بیند.

زهی ملک و دوران سر در نشیب پدر رفت و پای پسر در رکیب

شگفتا از این ملک و روزگار که رو به زوال دارد؛ پدر از دنیا رفت و فرزندش بلافاصله بر جای او نشست و زمام امور را در دست گرفت.

نکته ادبی: پای در رکاب داشتن کنایه از تصاحب قدرت و آغاز دوره حکمرانی است.

چنین است گردیدن روزگار سبک سیر و بدعهد و ناپایدار

گردش روزگار این‌گونه است که بسیار تند و بی‌وفا است و به هیچ‌کس و هیچ عهدی پایبند نمی‌ماند.

نکته ادبی: گردیدن روزگار استعاره از چرخش چرخ فلک و ناپایداری حوادث زمانه است.

چو دیرینه روزی سرآورد عهد جوان دولتی سر برآرد ز مهد

وقتی عمرِ یک دوران به پایان می‌رسد و عهدش سپری می‌شود، جوانی با اقبال و دولتِ جدید از میان می‌آید.

نکته ادبی: مهد در اینجا به معنای مهد پرورش و نماد رویش و آغاز یک نسل یا دوره جدید است.

منه بر جهان دل که بیگانه ای است چو مطرب که هر روز در خانه ای است

به این دنیای فریبنده دل نبند، زیرا با تو بیگانه است؛ مانند نوازنده‌ای دوره‌گرد که هر روز در خانه‌ای جدید ساز می‌زند و ماندگار نیست.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به نوازنده‌ای که به هیچ‌کس تعلق خاطر ندارد.

نه لایق بود عیش با دلبری که هر بامدادش بود شوهری

شایسته نیست که دل به معشوقی ببندی که هر بامداد با کسی دیگر پیمان وفاداری می‌بندد و به دیگری دل می‌سپارد.

نکته ادبی: استعاره دنیا به معشوقی بی‌وفا که پیوسته در حال تعویض همدم خود است.

نکویی کن امسال چون ده تو راست که سال دگر دیگری دهخداست

تا زمانی که قدرت و اختیار در دست توست و فرمانروا هستی، کار خیر انجام بده، زیرا سال آینده فرد دیگری صاحب قدرت و جایگاه تو خواهد بود.

نکته ادبی: دهخدا در اینجا به معنای کدخدا، صاحب ده یا فرمانروا است که استعاره از کسی است که در برهه‌ای از زمان قدرت را در اختیار دارد.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تضاد) دیوانه هوشیار

ترکیب دو صفت متناقض برای نشان دادن کسی که در ظاهر دیوانه است اما حقیقت را می‌بیند.

تشبیه چو مطرب که هر روز در خانه ای است

تشبیه دنیا به نوازنده‌ای که به هیچ‌کس وفادار نیست و مدام تغییر مکان می‌دهد.

استعاره گردیدن روزگار

اشاره به چرخش چرخ فلک که نماد ناپایداری ایام است.

کنایه جان به جان بخش دادن

کنایه‌ای لطیف برای توصیف مرگ.