بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

حکایت شحنه مردم آزار

سعدی
گزیری به چاهی در افتاده بود که از هول او شیر نر ماده بود
بداندیش مردم بجز بد ندید بیفتاد و عاجزتر از خود ندید
همه شب ز فریاد و زاری نخفت یکی بر سرش کوفت سنگی و گفت:
تو هرگز رسیدی به فریاد کس که می خواهی امروز فریادرس؟
همه تخم نامردمی کاشتی ببین لاجرم بر که برداشتی
که بر جان ریشت نهد مرهمی که دلها ز ریشت بنالد همی؟
تو ما را همی چاه کندی به راه بسر لاجرم در فتادی به چاه
دو کس چه کنند از پی خاص و عام یکی نیک محضر، دگر زشت نام
یکی تشنه را تاکند تازه حلق دگر تا بگردن درافتند خلق
اگر بد کنی چشم نیکی مدار که هرگز نیارد گز انگور بار
نپندارم ای در خزان کشته جو که گندم ستانی به وقت درو
درخت زقوم ار به جان پروری مپندار هرگز کز او برخوری
رطب ناور چوب خر زهرهٔ بار چو تخم افگنی، بر همان چشم دار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده قانون قطعی و اخلاقی «بازتابِ اعمال» در جهان هستی است؛ بدین معنا که هر کس همان چیزی را درو می‌کند که پیش‌تر کاشته است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل و منطقِ علّت و معلول، هشدار می‌دهد که بداندیشی و ستم‌گری، نه تنها به دیگران آسیب می‌رساند، بلکه سرانجام به خودِ فاعلِ آن بازمی‌گردد و او را در گردابی که خود برای دیگران مهیا کرده، گرفتار می‌سازد.

درونمایه اصلی این قطعه، دعوت به خیرخواهی و پرهیز از کینه‌توزی است. شاعر تأکید دارد که نیکی به دیگران، سرمایه‌ای است که در روز گرفتاری به یاری انسان می‌آید و بدی کردن نیز، تخمی است که محصولی جز پشیمانی و رنج برای صاحبش ندارد.

معنای روان

گزیری به چاهی در افتاده بود که از هول او شیر نر ماده بود

آن شخص در چاهی سقوط کرد که به قدری هولناک و ترسناک بود که حتی شیر نر، با آن ابهت و قدرت، از شدت ترس حالتی خوار و ترسان پیدا می‌کرد.

نکته ادبی: تعبیر «شیر نر ماده بودن» کنایه‌ای بسیار قوی از شدت ترس است که حتی قوی‌ترین موجودات را بی‌دفاع و خوار می‌کند.

بداندیش مردم بجز بد ندید بیفتاد و عاجزتر از خود ندید

کسی که همواره بدخواه مردم است، جز بدی در دنیا نمی‌بیند و سرانجام به چنان ذلتی دچار شد که دید هیچ‌کس از خودش عاجزتر و درمانده‌تر نیست.

نکته ادبی: واژه «بداندیش» به معنای کسی است که نیت سوء دارد و این نیت سوء، چشمان او را بر زیبایی‌ها و نیکی‌ها می‌بندد.

همه شب ز فریاد و زاری نخفت یکی بر سرش کوفت سنگی و گفت:

او تمام شب را از درد و فریاد و زاری نخوابید، تا اینکه کسی بر سرش سنگی کوبید و به او گفت:

نکته ادبی: در اینجا «کوفتن» به معنای پرتاب کردن یا ضربه زدن است که نشان‌دهنده خشمِ ستمدیدگان نسبت به ظالم است.

تو هرگز رسیدی به فریاد کس که می خواهی امروز فریادرس؟

آیا تو هرگز به دادِ کسی رسیدی که حالا انتظار داری امروز کسی به دادِ تو برسد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری در این بیت برای اثبات این حقیقت است که توقعِ یاری، بدونِ سابقه یاری‌گری، بیهوده است.

همه تخم نامردمی کاشتی ببین لاجرم بر که برداشتی

تو تمام عمر بذرِ نامردمی و بدی کاشتی؛ پس حالا نگاه کن و ببین چه محصولی (نتیجه‌ای) درو کرده‌ای.

نکته ادبی: استعاره «تخم کاشتن» برای اقدامات و نیت‌های انسان به کار رفته است.

که بر جان ریشت نهد مرهمی که دلها ز ریشت بنالد همی؟

چه کسی حاضر است بر زخمِ جانِ تو مرهمی بگذارد، وقتی که تو با رفتارت کاری کردی که دل‌های مردم از دست تو همواره در رنج و ناله باشد؟

نکته ادبی: واژه «ریش» در اینجا به معنای زخم و جراحت است که با «مرهم» در تقابلِ معنایی قرار دارد.

تو ما را همی چاه کندی به راه بسر لاجرم در فتادی به چاه

تو بودی که برای ما در مسیرِ زندگی چاهِ دسیسه می‌کندی؛ پس ناچاراً خودت در همان چاه افتادی.

نکته ادبی: این بیت یکی از معروف‌ترین ضرب‌المثل‌های فارسی یعنی «چاه مکن بهر کسی، اول خودت دوم کسی» را بازتاب می‌دهد.

دو کس چه کنند از پی خاص و عام یکی نیک محضر، دگر زشت نام

دو انسان در میان مردم چه تفاوتی با هم دارند؟ یکی دارای اخلاق نیکو و رفتار پسندیده است و دیگری بدنام و ناپسند.

نکته ادبی: «نیک‌محضر» به معنای کسی است که در ظاهر و باطن دارای خصلت‌های نیکوست.

یکی تشنه را تاکند تازه حلق دگر تا بگردن درافتند خلق

یکی از آن دو، برای رفع تشنگیِ تشنه‌ای می‌کوشد، اما دیگری سعی می‌کند مردم را در گردابِ مشکلات و سختی‌ها گرفتار کند.

نکته ادبی: عبارت «بگردن درافتادن» در اینجا کنایه از گرفتار شدن در چنبره مشکلات و بن‌بست‌های زندگی است.

اگر بد کنی چشم نیکی مدار که هرگز نیارد گز انگور بار

اگر بدی کنی، توقعِ خوبی نداشته باش؛ زیرا هرگز گیاه «گِز» (که خار و تلخ است) میوه انگور نمی‌دهد.

نکته ادبی: «گز» گیاهی بیابانی است که میوه شیرین ندارد و استعاره از کارِ بد است.

نپندارم ای در خزان کشته جو که گندم ستانی به وقت درو

ای کسی که در فصل خزان جو کاشتی، تصور نمی‌کنم که در وقت درو، محصولِ گندم برداشت کنی.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل «جو کِشتن و گندم برداشتن» که کنایه از توقعِ بی‌جا و ناممکن است.

درخت زقوم ار به جان پروری مپندار هرگز کز او برخوری

اگر درخت «زقوم» (گیاه جهنمی و تلخ) را با جان و دل پرورش دهی، هرگز تصور نکن که از میوه‌اش بهره‌ای خواهی برد یا طعم خوشی از آن خواهی چشید.

نکته ادبی: «زقوم» در فرهنگ اسلامی درختی در جهنم است که میوه‌هایی تلخ و سمی دارد.

رطب ناور چوب خر زهرهٔ بار چو تخم افگنی، بر همان چشم دار

درخت خرزهره (گیاه سمی و تلخ) هرگز خرمای شیرین نمی‌دهد؛ هر تخمی که می‌کاری، دقیقاً انتظار همان محصول را داشته باش.

نکته ادبی: «خرزهره» گیاهی است که با وجود زیبایی، سمی است و نمادِ نتیجه‌ی تلخِ کردارِ بد است.

آرایه‌های ادبی

ضرب‌المثل چاه مکن بهر کسی

اشاره مستقیم به ضرب‌المثلِ مشهورِ فارسی برای بیان عاقبتِ بداندیشی.

استعاره تخم نامردمی

تشبیه اعمالِ زشت به بذری که کاشته می‌شود تا در آینده نتیجه‌اش برداشت شود.

مبالغه شیر نر ماده بود

اغراق در شدتِ هولناکیِ چاه که ابهتِ شیر را نیز از بین می‌برد.

تضاد نیک‌محضر و زشت‌نام

مقابله دو خصلتِ متضاد برای نشان دادن تفاوتِ عاقبتِ نیکوکار و بدکار.