بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

گفتار اندر نکوکاری و بد کاری و عاقبت آنها

سعدی
نکوکار مردم نباشد بدش نورزد کسی بد که نیک افتدش
شر انگیز هم در سر شر رود چو کژدم که با خانه کمتر رود
اگر نفع کس در نهاد تو نیست چنین جوهر و سنگ خارا یکی است
غلط گفتم ای یار شایسته خوی که نفع است در آهن و سنگ و روی
چنین آدمی مرده به ننگ را که بروی فضیلت بود سنگ را
نه هر آدمی زاده از دد به است که دد ز آدمی زادهٔ بد به است
به است از دد انسان صاحب خرد نه انسان که در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند بجز خورد و خواب کدامش فضیلت بود بر دواب؟
سوار نگون بخت بی راه رو پیاده برد زو به رفتن گرو
کسی دانهٔ نیکمردی نکاشت کز او خرمن کام دل برنداشت
نه هرگز شنیدیم در عمر خویش که بدمرد را نیکی آمد به پیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات که در فضای تعلیمی و اخلاقی سروده شده، بر محور ارزش والای انسانیت، خردورزی و نیکوکاری می‌چرخد. شاعر با زبانی صریح و استدلالی، تأکید می‌کند که تفاوت اصلی انسان و حیوان در پیروی از عقل و انجام کار خیر است و کسی که تنها به غرایز حیوانی همچون خوردن و خوابیدن بسنده کند، از مقام انسانیت سقوط کرده است.

در نگاه شاعر، جهان بازتاب‌دهنده کنش‌های آدمی است؛ بدین‌معنا که نیکی و بدی هرگز بی‌پاسخ نمی‌ماند و هر کس نتیجه مستقیم اعمال خود را می‌بیند. در واقع، شاعر با سرزنشِ انسان‌های بی‌خاصیت و نادان، آنان را به بازیافتنِ گوهرِ فضیلت و تبدیل‌شدن به موجودی نافع برای جامعه فرا می‌خواند.

معنای روان

نکوکار مردم نباشد بدش نورزد کسی بد که نیک افتدش

انسان نیکوکار، طینت و رفتارش آلوده به بدی نیست و کسی که سرنوشت و ذاتش با نیکی گره خورده است، هرگز دست به کار بد نمی‌زند.

نکته ادبی: در این بیت، «بدش» اشاره به نیت یا عمل بد دارد که در تناسب با «نیک» در مصراع دوم قرار گرفته است.

شر انگیز هم در سر شر رود چو کژدم که با خانه کمتر رود

کسی که بذر شرارت می‌کارد، سرانجام خود گرفتارِ شر خواهد شد؛ درست مانند کژدم که نیشش در نهایت به خودش آسیب می‌زند یا تنها به لانه خود محدود می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه «شر انگیز» به «کژدم» یک تصویرسازی کهن برای نشان دادنِ بازگشتِ نتیجه رفتار بد به خودِ عاملِ آن است.

اگر نفع کس در نهاد تو نیست چنین جوهر و سنگ خارا یکی است

اگر در وجود تو خیری برای دیگران نیست و برای کسی سودمند نیستی، وجودت با سنگی سخت و بی‌جان تفاوتی ندارد.

نکته ادبی: «سنگ خارا» نمادی از جماد و موجودی است که فاقد روح، حرکت و تأثیرگذاری مثبت است.

غلط گفتم ای یار شایسته خوی که نفع است در آهن و سنگ و روی

البته حرفم را پس می‌گیرم و تصحیح می‌کنم؛ چرا که حتی آهن و سنگ نیز در عالم هستی سودمندند و نفعی در آن‌ها نهفته است.

نکته ادبی: استفاده از آرایه «استدراک» یا «رجوع» (بازگشت از سخن قبلی) برای عمق بخشیدن به استدلال.

چنین آدمی مرده به ننگ را که بروی فضیلت بود سنگ را

آن انسانی که فاقد فضیلت و نیکی است، از شدت بی‌مایگی مرده به حساب می‌آید، چرا که حتی سنگ از او ارزشمندتر است؛ چون سنگ حداقل در جای خود نفعی دارد.

نکته ادبی: «مرده به ننگ» کنایه از کسی است که به دلیل بی‌فایدگی، احترام و شأن انسانی خود را از دست داده است.

نه هر آدمی زاده از دد به است که دد ز آدمی زادهٔ بد به است

هر انسانی لزوماً از حیوان برتر نیست؛ بلکه انسانی که خوی و رفتاری بد دارد، حتی از حیوان نیز پست‌تر است.

نکته ادبی: «دد» به معنای حیوان وحشی و درنده است که در تضاد با فضایل انسانی قرار داده شده است.

به است از دد انسان صاحب خرد نه انسان که در مردم افتد چو دد

تنها انسانی برتر از حیوان است که صاحب خرد باشد، نه آن کسی که با رفتار درنده‌خویانه‌اش در میان مردم، همانند یک حیوانِ وحشی عمل می‌کند.

نکته ادبی: در اینجا «عقل» به عنوان فصل ممیز و عامل برتری انسان بر حیوان معرفی شده است.

چو انسان نداند بجز خورد و خواب کدامش فضیلت بود بر دواب؟

اگر انسانی در زندگی هدفی جز خوردن و خوابیدن نداشته باشد، چه برتری و فضیلتی بر حیوانات بارکش دارد؟

نکته ادبی: «دواب» جمع دابّه به معنای حیوانات و چهارپایان است که در اینجا برای تحقیرِ زندگیِ غریزی به کار رفته است.

سوار نگون بخت بی راه رو پیاده برد زو به رفتن گرو

سوارکاری که راه را گم کرده و نادان است، از پیاده‌ای که راهِ درست را می‌داند و پیش می‌رود، عقب‌تر است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ابزار (اسب) جایگزینِ دانش و بینش (شناخت راه) نمی‌شود.

کسی دانهٔ نیکمردی نکاشت کز او خرمن کام دل برنداشت

هیچ‌کس در طول زندگی بذر نیکی نکاشته است که در نهایت، محصولِ کامروایی و آرامش را از آن درو نکند (نتیجه نیکی، نیکی است).

نکته ادبی: استعاره از کاشتن و درو کردن برای نشان دادن قانونِ علت و معلولی رفتار انسان.

نه هرگز شنیدیم در عمر خویش که بدمرد را نیکی آمد به پیش

ما هرگز در تمام طول عمر خود نشنیده‌ایم که فردی بدذات و بدسیرت، در نهایت با نیکی و عاقبتِ خوش روبه‌رو شود.

نکته ادبی: نفی مطلقِ امکانِ رسیدنِ بدکاران به خیر، برای تأکید بر قطعیتِ مجازاتِ رفتاری.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو کژدم

تشبیه رفتار شرورانه انسان به کژدم که پیامد بدی‌هایش به خودش باز می‌گردد.

تضاد آدمی و دد

تقابل انسان و حیوان برای برجسته کردن اهمیت فضایل اخلاقی.

استدراک غلط گفتم

تغییر موضع کلامی شاعر برای اصلاح سخن قبلی و دقت بیشتر در قضاوت.

استعاره دانه نیکی کاشتن

تمثیل کارهای خیر به بذر کشاورزی که در آینده ثمر می‌دهد.