بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

صفت جمعیت اوقات درویشان راضی

سعدی
مگو جاهی از سلطنت بیش نیست که ایمن تر از ملک درویش نیست
سبکبار مردم سبک تر روند حق این است و صاحبدلان بشنوند
تهیدست تشویش نانی خورد جهانبان بقدر جهانی خورد
گدا را چو حاصل شود نان شام چنان خوش بخسبد که سلطان شام
غم و شادمانی بسر می رود به مرگ این دو از سر بدر می رود
چه آن را که بر سر نهادند تاج چه آن را که بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازی به کیوان برست وگر تنگدستی به زندان درست
چو خیل اجل در سر هر دو تاخت نمی شاید از یکدگرشان شناخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی خردمندانه به نقد دلبستگی‌های دنیوی می‌پردازد و بر این باور است که آرامش راستین در گرو قناعت و رهایی از بندهای تعلقات است. شاعر با کنار هم نهادن تصویرِ شاهان و درویشان، پوچیِ تفاوت‌های ظاهری را در برابر گذر عمر به نمایش می‌گذارد.

محور اصلی کلام، ناپایداریِ دنیا و برابری انسان‌ها در برابر مرگ است. متن می‌کوشد مخاطب را از اضطرابِ کسبِ جاه و مال برهاند و به او گوشزد کند که در پایانِ مسیر زندگی، هیچ تفاخر و جایگاهی بر دیگری برتری ندارد.

معنای روان

مگو جاهی از سلطنت بیش نیست که ایمن تر از ملک درویش نیست

گمان مکن که مقام و منصبِ دنیوی، برتر از جایگاه درویشی و قناعت است؛ چرا که زندگیِ همراه با بی‌نیازی و سادگی، بسیار امن‌تر از زندگیِ پرخطرِ صاحبان قدرت است.

نکته ادبی: جاه در اینجا به معنای مقام و رتبه اجتماعی است و درویش در اینجا به معنای کسی است که قناعت پیشه کرده است.

سبکبار مردم سبک تر روند حق این است و صاحبدلان بشنوند

کسانی که بار تعلقات دنیوی را بر دوش نمی‌کشند، مسیر زندگی را آسان‌تر طی می‌کنند؛ این حقیقت را عارفان و خردمندان به خوبی درک کرده‌اند.

نکته ادبی: سبکبار بودن استعاره از رهایی از دلبستگی‌های مادی است که بارِ خاطر آدمی را سنگین می‌کند.

تهیدست تشویش نانی خورد جهانبان بقدر جهانی خورد

شخص تهیدست همواره نگران لقمه نانی است، اما آن کس که به جهانبان (خداوند) دل بسته، به اندازه نیاز کل جهان بهره‌مند است.

نکته ادبی: جهانبان صفت خداوند است که به عنوان محافظ و روزی‌رسان عالم هستی از آن یاد شده است.

گدا را چو حاصل شود نان شام چنان خوش بخسبد که سلطان شام

گدا وقتی نان شبش فراهم باشد، چنان با آسودگی می‌خوابد که پادشاهی با آن همه دبدبه و کبکبه، همان‌گونه آسوده است.

نکته ادبی: این بیت تساویِ در خواب و آرامش را میان طبقات اجتماعی نشان می‌دهد.

غم و شادمانی بسر می رود به مرگ این دو از سر بدر می رود

غم و شادی هر دو گذرا هستند و با رسیدن مرگ، هر دو از فکر و ذهن آدمی پاک می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ ناپایداریِ احوالات انسانی که در برابرِ مرگ رنگ می‌بازد.

چه آن را که بر سر نهادند تاج چه آن را که بر گردن آمد خراج

چه آن کسی که بر سرش تاج پادشاهی نهاده‌اند و چه آن کسی که بار سنگینِ بدهی و خراج بر گردن دارد، در نهایت تفاوتی با هم ندارند.

نکته ادبی: تضاد میان تاج و خراج برای نشان دادن پوچیِ تفاوت‌های دنیوی به کار رفته است.

اگر سرفرازی به کیوان برست وگر تنگدستی به زندان درست

اگر کسی به بلندای آسمان‌ها (کیوان) رسیده باشد و یا در زندانی تاریک گرفتار باشد.

نکته ادبی: کیوان در ادبیات قدیم نماد دورترین سیاره و اوجِ آسمان است.

چو خیل اجل در سر هر دو تاخت نمی شاید از یکدگرشان شناخت

وقتی سپاه مرگ به سوی هر دو (ثروتمند و فقیر) یورش می‌برد، دیگر نمی‌توان میان آنان تمایزی قائل شد.

نکته ادبی: خیل اجل به معنای لشکرِ مرگ است که استعاره‌ای از فراگیر بودن و اجتناب‌ناپذیریِ مرگ است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تاج و خراج

مقابله میان نماد قدرت و نماد رنجِ بدهی برای نشان دادن برابری در برابر مرگ.

استعاره خیل اجل

تشبیه مرگ به سپاهی که به سوی انسان یورش می‌برد.

تلمیح کیوان

اشاره به بلندترین نقطه آسمان برای نشان دادنِ اوجِ اقتدار و مقام.

ایهام و تناسب سبکبار

اشاره به کسی که بار مادی ندارد و در نتیجه راحت‌تر در مسیرِ زندگی حرکت می‌کند.