بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

حکایت

سعدی
شبی دود خلق آتشی برفروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکر گفت اندران خاک و دود که دکان ما را گزندی نبود
جهاندیده ای گفتش ای بوالهوس تو را خود غم خویشتن بود و بس؟
پسندی که شهری بسوزد به نار وگرچه سرایت بود بر کنار؟
بجز سنگدل ناکند معده تنگ چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ
توانگر خود آن لقمه چون می خورد چو بیند که درویش خون می خورد؟
مگو تندرست است رنجوردار که می پیچد از غصه رنجوروار
تنکدل چو یاران به منزل رسند نخسبد که واماندگان از پسند
دل پادشاهان شود بارکش چو بینند در گل خر خارکش
اگر در سرای سعادت کس است ز گفتار سعدیش حرفی بس است
همینت بسنده ست اگر بشنوی که گر خار کاری سمن ندروی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر گران‌سنگ، بازتاب‌دهنده‌ی اندیشه‌ی والای هم‌دلی و هم‌دردی اجتماعی در فرهنگ ایرانی است. شاعر در این قطعه، خودخواهی و بی‌تفاوتیِ فردی را در برابر فجایعِ اجتماعی نکوهش می‌کند و معتقد است که سعادتِ فردی جدای از رفاهِ عمومی معنایی ندارد.

درونمایه‌ی اصلی این سخن، اخلاقِ انسانی و مسئولیتِ اجتماعی است. سعدی با زبانی ساده و در عین حال حکیمانه، تأکید می‌کند که انسانیت در گروِ درکِ رنجِ دیگران و پرهیز از انفعال در برابرِ مشکلاتِ همنوعان است، چرا که جهان، پیکره‌ای واحد است که آسیب‌دیدنِ بخشی از آن، بر کلِ هستی اثر می‌گذارد.

معنای روان

شبی دود خلق آتشی برفروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

در شبی، آتش‌سوزی مهیبی در بغداد رخ داد و شنیدم که نیمی از شهر در شعله‌ها سوخت.

نکته ادبی: دود خلق کنایه از آشوب و فریاد و هیاهوی برخاسته از مردم به دلیل مصیبت است.

یکی شکر گفت اندران خاک و دود که دکان ما را گزندی نبود

کسی در آن وضعیت بحرانی و پر از دود و خاکستر، خدا را شکر کرد که دکانش آسیب ندیده است.

نکته ادبی: خاک و دود در اینجا استعاره از فضای سنگینِ ویرانی و آشوب شهر است.

جهاندیده ای گفتش ای بوالهوس تو را خود غم خویشتن بود و بس؟

فردی دنیا‌دیده و عاقل به او گفت: ای انسان هوس‌باز و کوته‌بین، آیا تو فقط به فکرِ رنجِ خودت هستی؟

نکته ادبی: بوالهوس در اینجا به معنای کسی است که به هوسِ شخصی و منفعتِ خود مشغول است و از مکارم اخلاقی غافل مانده.

پسندی که شهری بسوزد به نار وگرچه سرایت بود بر کنار؟

آیا انصاف است که شهری در آتش بسوزد، هرچند که خانه‌ی تو در کناره‌ی شهر و دور از خطر باشد؟

نکته ادبی: به نار به معنای با آتش است و اشاره به فراگیر بودن مصیبت دارد.

بجز سنگدل ناکند معده تنگ چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ

کسی که سنگ‌دل نباشد، نمی‌تواند با آرامش غذا بخورد درحالی‌که می‌بیند دیگران از شدت گرسنگی، سنگ به شکم خود بسته‌اند.

نکته ادبی: سنگ به شکم بستن کنایه‌ای کهن از تحمل گرسنگی مفرط است.

توانگر خود آن لقمه چون می خورد چو بیند که درویش خون می خورد؟

یک فرد ثروتمند چگونه می‌تواند با لذت لقمه‌ای بخورد وقتی می‌بیند هم‌نوعش در نهایت رنج و سختی است؟

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از رنج کشیدن و در غم غوطه‌ور بودن است.

مگو تندرست است رنجوردار که می پیچد از غصه رنجوروار

به فردِ دردمند نگو که تو سالمی، چون او از شدتِ رنج و غصه، مانند فردی بیمار به خود می‌پیچد.

نکته ادبی: رنجوروار به معنای مانندِ رنج‌دیدگان است.

تنکدل چو یاران به منزل رسند نخسبد که واماندگان از پسند

فرد دلسوز، وقتی می‌بیند همراهانش به مقصد رسیده‌اند، اگر ببیند کسانی از قافله جا مانده‌اند، آرام نمی‌گیرد و نمی‌خوابد.

نکته ادبی: تنک‌دل در ادب فارسی می‌تواند به معنای دلسوز و کسی که زود متأثر می‌شود باشد.

دل پادشاهان شود بارکش چو بینند در گل خر خارکش

حتی دلِ پادشاهان نیز باید از دیدنِ سختیِ مردم (مانند گیر کردنِ خرِ خارکش در گل) به درد آید.

نکته ادبی: دل بارکش شدن کنایه از پذیرش بارِ مسئولیت و رنجِ دیگران است.

اگر در سرای سعادت کس است ز گفتار سعدیش حرفی بس است

اگر در جست‌وجوی سعادت و کمال هستی، همین یک پندِ سعدی برای راهنمایی تو کافی است.

نکته ادبی: سرای سعادت استعاره از جایگاهِ رستگاری و خردمندی است.

همینت بسنده ست اگر بشنوی که گر خار کاری سمن ندروی

همین یک نکته برای تو کافی است که بدانی اگر بذرِ بدی (خار) بکاری، هرگز محصولِ نیکی (یاسمن) برداشت نخواهی کرد.

نکته ادبی: خار و سمن تمثیلِ عملِ بد و نتیجه‌ی خوب است؛ سمن به معنای گل یاسمن است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سنگ به شکم بسته

کنایه از تحمل گرسنگی شدید به منظور خاموش کردن سوزش معده.

تمثیل گر خار کاری سمن ندروی

تمثیلِ قانونِ کنش و واکنش در اخلاق؛ هر چه بکاریم، همان را درو می‌کنیم.

استعاره سرای سعادت

استعاره از جایگاهِ حقیقت‌جویی و خوشبختیِ حقیقی.