بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

گفتار اندر نگه داشتن خاطر درویشان

سعدی
مها زورمندی مکن با کهان که بر یک نمط می نماند جهان
سر پنجهٔ ناتوان بر مپیچ که گر دست یابد برآیی به هیچ
عدو را بکوچک نباید شمرد که کوه کلان دیدم از سنگ خرد
نبینی که چون با هم آیند مور ز شیران جنگی برآرند شور
نه موری که مویی کزان کمترست چو پر شد ز زنجیر محکمترست
مبر گفتمت پای مردم ز جای که عاجز شوی گر درآیی ز پای
دل دوستان جمع بهتر که گنج خزینه تهی به که مردم به رنج
مینداز در پای کار کسی که افتد که در پایش افتی بسی
تحمل کن ای ناتوان از قوی که روزی تواناتر از وی شوی
به همت برآر از ستیهنده شور که بازوی همت به از دست زور
لب خشک مظلوم را گو بخند که دندان ظالم بخواهند کند
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت چه داند شب پاسبان چون گذشت؟
خورد کاروانی غم بار خویش نسوزد دلش بر خر پشت ریش
گرفتم کز افتادگان نیستی چو افتاده بینی چرا نیستی؟
براینت بگویم یکی سرگذشت که سستی بود زین سخن درگذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، مجموعه‌ای از پندهای حکیمانه و اخلاقی در باب ناپایداری قدرت و اهمیت فروتنی در برابر ناتوانان است. شاعر با زبانی صریح، هشدار می‌دهد که تکیه بر زور و تحقیر دیگران، عاقبتی جز پشیمانی ندارد و گردش روزگار ممکن است جای ظالم و مظلوم را تغییر دهد.

فحوای کلام بر همبستگی اجتماعی، همدلی و پرهیز از خودخواهی استوار است. نویسنده با استفاده از تمثیل‌های ملموس، به خواننده می‌آموزاند که همواره باید به عواقب رفتار خود در آینده بیندیشد و هیچ‌کس، هرچقدر هم که به ظاهر ضعیف باشد، نباید دست‌کم گرفته شود.

معنای روان

مها زورمندی مکن با کهان که بر یک نمط می نماند جهان

ای که در مسند قدرت هستی، با مردم ضعیف ستمگری مکن؛ زیرا اوضاع این جهان همواره در حال دگرگونی است و هیچ حالتی برای همیشه باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: واژه نمط به معنای روش و طریق است و ترکیب بر یک نمط نماندن، به استعاره از بی‌ثباتی گردش روزگار به کار رفته است.

سر پنجهٔ ناتوان بر مپیچ که گر دست یابد برآیی به هیچ

افراد ناتوان را آزار مده و با آنان زورگویی نکن؛ چرا که اگر روزگار ورق برگردد و آنان به قدرت برسند، تو در برابرشان هیچ‌کاره و بی‌دفاع خواهی بود.

نکته ادبی: سر پنجه بر پیچیدن کنایه از اذیت کردن و زورگویی به فرد ضعیف است.

عدو را بکوچک نباید شمرد که کوه کلان دیدم از سنگ خرد

دشمن را حتی اگر کوچک باشد، ناچیز مشمار؛ چرا که کوه‌های عظیم نیز از تجمع سنگ‌های کوچک شکل گرفته‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان کوچک و کلان برای تأکید بر قدرتِ نهفته در کثرتِ اجزای به ظاهر ناچیز.

نبینی که چون با هم آیند مور ز شیران جنگی برآرند شور

آیا نمی‌بینی که چگونه مورچگان با اتحاد یکدیگر، می‌توانند حتی شیران جنگی را به هراس بیندازند؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیل مورچه و شیر برای بیان قدرت اتحاد و همبستگی.

نه موری که مویی کزان کمترست چو پر شد ز زنجیر محکمترست

نه تنها مورچه، بلکه حتی تاری از مو که در ظاهر بسیار ضعیف است، وقتی در کنار تارهای دیگر قرار گیرد و بافته شود، از زنجیر هم محکم‌تر می‌گردد.

نکته ادبی: تأکید بر مفهوم انسجام و اتحاد که ضعف‌های فردی را به قدرت جمعی بدل می‌کند.

مبر گفتمت پای مردم ز جای که عاجز شوی گر درآیی ز پای

گفتم که پایگاه و منزلت مردم را با ستمگری متزلزل مکن؛ زیرا اگر روزی خودت از قدرت بیفتی، آنگاه عاجز و ناتوان خواهی شد.

نکته ادبی: درآمدن از پای کنایه از سقوط و از دست دادن جایگاه و قدرت است.

دل دوستان جمع بهتر که گنج خزینه تهی به که مردم به رنج

آسودگی خاطرِ دوستان از گنجینه ثروت بهتر است؛ چرا که داشتن خزانه، بدونِ داشتنِ مردم و دوستان، رنجی بیهوده است.

نکته ادبی: تضاد میان جمع بودنِ دل (آرامش) و رنج (اندوه) در مفهومِ ثروت‌اندوزی.

مینداز در پای کار کسی که افتد که در پایش افتی بسی

به جایگاه و کارِ کسی آسیب مزن و مانع‌تراشی مکن؛ چرا که ممکن است روزی کار تو به جایی برسد که خودت بیش از هر کس به کمک او محتاج شوی.

نکته ادبی: در پای کسی انداختن به معنای ایجاد مزاحمت و مانع‌تراشی است.

تحمل کن ای ناتوان از قوی که روزی تواناتر از وی شوی

ای کسی که اکنون ناتوانی، در برابر فرد قوی شکیبا باش؛ چرا که چرخ روزگار می‌گردد و ممکن است روزی تو از او توانمندتر شوی.

نکته ادبی: توصیه به صبرِ استراتژیک در برابر ناملایماتِ قدرت.

به همت برآر از ستیهنده شور که بازوی همت به از دست زور

با اراده و همتِ خود، در برابر دشمنِ ستیزه‌جو بایست؛ زیرا نیروی اراده و همت، از زورِ بازو کارآمدتر است.

نکته ادبی: تقابل میان نیروی جسمانی (دست زور) و نیروی روانی (بازوی همت).

لب خشک مظلوم را گو بخند که دندان ظالم بخواهند کند

به مظلومی که از غم لبش خشک شده، امید بده و بگو که لبخند بزند؛ زیرا سرانجام عدل الهی دندان ظالم را خرد خواهد کرد.

نکته ادبی: دندان کندن کنایه از مجازات کردن و انتقام گرفتن است.

به بانگ دهل خواجه بیدار گشت چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

صاحب‌خانه با صدای طبل و دهل بیدار می‌شود، اما چه می‌داند که بر نگهبان و پاسبان در دل شب چه گذشته و چه سختی‌هایی را تحمل کرده است؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌خبری ثروتمندان از رنجِ زیردستان.

خورد کاروانی غم بار خویش نسوزد دلش بر خر پشت ریش

کاروانی که در حرکت است، تنها به فکر بار و کالای خودش است و دلش برای خرِ ضعیفی که پشتش زخم شده و رنج می‌کشد، نمی‌سوزد.

نکته ادبی: خر پشت ریش استعاره از زیردستانی است که در سایه اهدافِ کلان، آسیب می‌بینند.

گرفتم کز افتادگان نیستی چو افتاده بینی چرا نیستی؟

فرض کنیم که تو از دسته افتادگان و مظلومان نیستی، اما وقتی کسی را افتاده و درمانده می‌بینی، چرا به او کمک نمی‌کنی؟

نکته ادبی: دعوت به مروت و انسانیت فارغ از موقعیت اجتماعی.

براینت بگویم یکی سرگذشت که سستی بود زین سخن درگذشت

بر همین اساس، سرگذشتی را برایت می‌گویم که شنیدن آن، سستی و تنبلی را از وجودت دور می‌کند و راه و رسم زندگی را به تو می‌آموزد.

نکته ادبی: این بیت نقشِ مقدمه‌چینی (تخلص) برای روایتِ داستانی در ابیات بعدی را دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) کوه کلان از سنگ خرد

استفاده از پدیده کوه برای نشان دادن اینکه قدرت‌های بزرگ، حاصل تجمع نیروهای کوچک هستند.

تضاد (Antithesis) شیر و مور

مقابل هم قرار دادن ضعیف‌ترین و قوی‌ترین حیوانات برای نشان دادن قدرت اتحاد.

کنایه دندان ظالم را کندن

کنایه از مجازات سخت و از بین بردن قدرتِ فرد ستمگر.

واج‌آرایی مها زورمندی مکن... نمط... نماند

تکرار صامت‌های م و ن که به کلام آهنگ و موسیقی بخشیده است.