بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

حکایت اتابک تکله

سعدی
در اخبار شاهان پیشینه هست که چون تکله بر تخت زنگی نشست
به دورانش از کس نیازرد کس سبق برد اگر خود همین بود و بس
چنین گفت یک ره به صاحبدلی که عمرم بسر رفت بی حاصلی
بخواهم به کنج عبادت نشست که دریابم این پنج روزی که هست
چو می بگذرد ملک و جاه و سریر نبرد از جهان دولت الا فقیر
چو بشنید دانای روشن نفس بتندی برآشفت کای تکله بس!
طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
تو بر تخت سلطانی خویش باش به اخلاق پاکیزه درویش باش
بصدق و ارادت میان بسته دار ز طامات و دعوی زبان بسته دار
قدم باید اندر طریقت نه دم که اصلی ندارد دم بی قدم
بزرگان که نقد صفا داشتند چنین خرقه زیر قبا داشتند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر دیدگاه عمیق اخلاقی و عرفانی در بابِ اصالتِ عمل بر ظاهر است. شاعر معتقد است که برای رسیدن به کمال معنوی، نیازی به ترک دنیا و گوشه‌نشینی در صومعه و مسجد نیست، بلکه خدمت به مردم و انجام وظایف با اخلاق نیکو، برترین عبادت است.

در این حکایت، تکله (پادشاه) تصور می‌کند که پادشاهی مانعِ رستگاری است، اما دانایِ روشن‌ضمیر به او می‌آموزد که می‌توان در مسندِ قدرت بود و در عین حال، قلبی عارفانه و درویش‌مسلک داشت. در واقع، پیام اصلی این است که طریقتِ بندگی، بیش از آنکه در ابزارهای ظاهری باشد، در اخلاصِ عمل و خدمت به خلقِ خدا نهفته است.

معنای روان

در اخبار شاهان پیشینه هست که چون تکله بر تخت زنگی نشست

در کتاب‌های تاریخیِ گذشتگان آمده است که زمانی که تکله بر تخت پادشاهیِ منطقه زنگی تکیه زد و حاکم شد.

نکته ادبی: تکله نام یکی از اتابکان فارس است و زنگی اشاره به مکان یا سلسله‌ای خاص دارد. اخبار به معنای وقایع و روایات تاریخی است.

به دورانش از کس نیازرد کس سبق برد اگر خود همین بود و بس

در دوران حکومت او، هیچ‌کس به دیگری ظلم نکرد و همین عدالت‌ورزی و آسودگیِ مردم، بزرگترین دستاورد و افتخار او بود.

نکته ادبی: سبق بردن کنایه از پیشی گرفتن و برتری یافتن است.

چنین گفت یک ره به صاحبدلی که عمرم بسر رفت بی حاصلی

پادشاه روزی به یک عارف و انسانِ صاحب‌دل گفت که عمرم در بی‌خبری و بدون دستاورد معنوی در حال اتمام است.

نکته ادبی: صاحبدل به معنای انسانِ روشن‌بین و عارف است.

بخواهم به کنج عبادت نشست که دریابم این پنج روزی که هست

تصمیم دارم از پادشاهی کناره‌گیری کنم و در گوشه‌ای به عبادت مشغول شوم تا بتوانم از روزهای باقی‌مانده عمرم بهره ببرم.

نکته ادبی: پنج روزی استعاره از عمر کوتاه و گذرای انسان است.

چو می بگذرد ملک و جاه و سریر نبرد از جهان دولت الا فقیر

از آنجایی که جاه و مقام و تخت پادشاهی همه رفتنی هستند، تنها کسی که از این دنیا بهره واقعی و توشه‌ای می‌برد، انسانِ فروتن و وارسته است.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت، اقبال یا بهره اخروی است.

چو بشنید دانای روشن نفس بتندی برآشفت کای تکله بس!

زمانی که آن دانایِ روشن‌ضمیر این حرف را شنید، با تندی بر او خروشید و گفت: ای تکله، این افکار را کنار بگذار!

نکته ادبی: روشن‌نفس استعاره از انسان آگاه و عارف است.

طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

طریقت و راه رسیدن به خدا، چیزی جز خدمت به مردم نیست و با تسبیح چرخاندن و سجاده پهن کردن و پوشیدن لباس صوفیان حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: طریقت اصطلاحی عرفانی به معنای راه و روش رسیدن به حقیقت است.

تو بر تخت سلطانی خویش باش به اخلاق پاکیزه درویش باش

تو در جایگاه پادشاهی خود باقی بمان و با اخلاق و منش نیکو و پاکیزه، همچون یک درویشِ وارسته زندگی کن.

نکته ادبی: تضاد ظاهری میان تخت سلطانی و درویشی برای نشان دادن این نکته است که درویشی به قلب است نه به لباس.

بصدق و ارادت میان بسته دار ز طامات و دعوی زبان بسته دار

با صداقت و اشتیاقِ قلبیِ کامل، آماده خدمت باش و زبانت را از ادعاهای پوچ و سخنانِ گزافِ عرفانی ببند.

نکته ادبی: طامات به معنای سخنانِ اغراق‌آمیز و بی‌اساسِ برخی مدعیانِ عرفان است.

قدم باید اندر طریقت نه دم که اصلی ندارد دم بی قدم

در راهِ رسیدن به حق، باید در عمل قدم برداشت نه اینکه فقط ادعا داشت؛ چرا که ادعای بدون عملِ صالح، هیچ اصلیت و اعتباری ندارد.

نکته ادبی: ایهامِ هنری بین قدم (عمل) و دم (سخن) به زیبایی به کار رفته است.

بزرگان که نقد صفا داشتند چنین خرقه زیر قبا داشتند

بزرگان و عارفانِ حقیقی که بهره‌ای از صفا و پاکیِ دل داشتند، لباسِ ساده (خرقه) را نه بر تن، بلکه در زیر لباسِ ظاهری (قبا) پنهان می‌کردند.

نکته ادبی: خرقه نمادِ فقر و تصوف است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پنج روزی

استعاره از عمرِ کوتاه و محدودِ انسانی.

جناس قدم و دم

بهره‌گیری از کلماتِ هم‌وزن برای تاکید بر تفاوتِ میانِ عمل و سخن.

تضاد تخت سلطانی و درویشی

تضادِ میانِ ظاهرِ پادشاهی و باطنِ وارستگی برای القایِ هم‌پوشانیِ اخلاق با سیاست.

کنایه میان بسته دار

کنایه از آماده خدمت بودن و کمر همت بستن.