بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

هم در این معنی

سعدی
خبر یافت گردن کشی در عراق که می گفت مسکینی از زیر طاق
تو هم بر دری هستی امیدوار پس امید بر در نشینان برآر
نخواهی که باشد دلت دردمند دل دردمندان برآور ز بند
پریشانی خاطر دادخواه براندازد از مملکت پادشاه
تو خفته خنک در حرم نیمروز غریب از برون گو به گرما بسوز
ستاننده داد آن کس خداست که نتواند از پادشه دادخواست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای اخلاقی و پندآموز سروده شده و خطاب به صاحب‌منصبان و قدرتمندان است تا با دیده‌ای عبرت‌بین به احوال زیردستان بنگرند. شاعر با تکیه بر آموزه‌های عدالت‌خواهانه و انسان‌دوستانه، هشدار می‌دهد که بی‌توجهی به دادخواهیِ دردمندان، پایه‌های قدرت را متزلزل می‌سازد و حاکم را در پیشگاه خداوند مسئول می‌گرداند.

معنای روان

خبر یافت گردن کشی در عراق که می گفت مسکینی از زیر طاق

فردی صاحب قدرت و گردن‌کش در عراق شنید که انسانی فقیر در زیر طاقِ بنایی عمومی، از وضعیت خود شکایت می‌کند.

نکته ادبی: گردن‌کش در اینجا به معنای حاکم یا فردی مقتدر و صاحب نفوذ است.

تو هم بر دری هستی امیدوار پس امید بر در نشینان برآر

تو نیز که خود به رحمت خداوند چشم دوخته‌ای و بر درگاه او امید بسته‌ای، پس باید گره از کار کسانی بگشایی که به امید یاری تو بر درگاهت نشسته‌اند.

نکته ادبی: استفاده از تکرار واژه در (درگاه) برای تأکید بر ارتباط میان امید انسان به خدا و امید مردم به حاکم.

نخواهی که باشد دلت دردمند دل دردمندان برآور ز بند

اگر نمی‌خواهی که جان و دلت گرفتار درد و رنج شود، باید گره از کار دردمندان بگشایی و آنان را از قیدِ مشکلات و غم‌ها برهانی.

نکته ادبی: دل برآوردن از بند کنایه از گره‌گشایی و رفع گرفتاری است.

پریشانی خاطر دادخواه براندازد از مملکت پادشاه

ناراحتی و شکایتِ فردی که به دنبال گرفتن حق خویش است، چنان قدرتی دارد که می‌تواند پایه‌های حکومت یک پادشاه را ویران کند.

نکته ادبی: دادخواه به معنای کسی است که برای طلب عدالت و انصاف اقدام می‌کند.

تو خفته خنک در حرم نیمروز غریب از برون گو به گرما بسوز

تو در هنگام نیمروز در خنکای حرم و کاخ خود در آسایش خفته‌ای، در حالی که غریبی در بیرون از این قصر، در گرمای طاقت‌فرسای آفتاب می‌سوزد.

نکته ادبی: خنک و حرم استعاره از رفاه و آسایش زندگی اشرافی است در تقابل با رنج رعیت.

ستاننده داد آن کس خداست که نتواند از پادشه دادخواست

دادرس و یاری‌رسانِ نهاییِ مظلومان، تنها خداوند است؛ چرا که آن ستمدیده راهی ندارد تا بتواند حق خود را از پادشاهی که خود ظالم است، طلب کند.

نکته ادبی: ستاننده داد یعنی کسی که داد و حق را بازمی‌ستاند و به صاحب حق می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد خفته / خنک و می‌سوزد / گرمای

تقابل میان آسایشِ کاخ‌نشین و رنجِ بیرون‌نشین برای برجسته‌سازی بی‌عدالتی.

کنایه دل دردمندان برآور ز بند

کنایه از رفع مشکلات و گره‌گشایی از کار نیازمندان.

تمثیل اخلاقی امید بر در نشینان

یادآوری این نکته که حاکم در برابر مردم همان نقشی را دارد که خداوند در برابر حاکم دارد.