بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

گفتار اندر نظر در حق رعیت مظلوم

سعدی
تو کی بشنوی نالهٔ دادخواه به کیوان برت کلهٔ خوابگاه؟
چنان خسب کاید فغانت به گوش اگر دادخواهی برآرد خروش
که نالد ز ظالم که در دور تست؟ که هر جور کو می کند جور تست
نه سگ دامن کاروانی درید که دهقان نادان که سگ پرورید
دلیر آمدی سعدیا در سخن چو تیغت به دست است فتحی بکن
بگوی آنچه دانی که حق گفته به نه رشوت ستانی و نه عشوه ده
طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی طمع بگسل و هرچه خواهی بگوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی نصیحت‌آمیز و خیرخواهانه، حاکمان و صاحبان قدرت را خطاب قرار می‌دهد و بر مسئولیت سنگین آن‌ها در قبال عدالت‌گستری تأکید می‌کند. درون‌مایه اصلی متن، نقدِ دوریِ حاکمان از احوال مردم و مسئول دانستن آنان در برابر ستمی است که کارگزارانشان روا می‌دارند؛ گویی حاکم، خود مسئولِ تمامِ بیدادهای زیردستان خویش است.

در بخش دوم، شاعر نگاهی به خود دارد و به مقامِ سخنوری می‌پردازد. او آزادیِ در گفتار و شجاعت در بیان حقیقت را مشروط به دوری از طمع، رشوه و چاپلوسی می‌داند و معتقد است که زبانِ صادق و بی‌آلایش، برنده‌ترین سلاح برای اصلاح جامعه و رسیدن به حقیقت است.

معنای روان

تو کی بشنوی نالهٔ دادخواه به کیوان برت کلهٔ خوابگاه؟

چگونه صدای دادخواهیِ مظلومان را می‌شنوی، در حالی که جایگاهِ استراحت تو به بلندای سیاره کیوان رسیده است؟ (کنایه از دوریِ حاکم از مردم و بی‌خبری او از احوال آنان)

نکته ادبی: کیوان در نجوم قدیم دورترین سیاره شناخته‌شده بوده و استعاره از دوری و بلندی است.

چنان خسب کاید فغانت به گوش اگر دادخواهی برآرد خروش

آن‌چنان غرق در خوابِ غفلت مباش که صدای ناله و فریاد دادخواهان به گوشت نرسد؛ باید همواره گوش‌به‌زنگ باشی تا اگر مظلومی فریاد برآورد، آن را بشنوی.

نکته ادبی: خسبیدن در اینجا استعاره از غفلت و بی‌توجهی حاکم است.

که نالد ز ظالم که در دور تست؟ که هر جور کو می کند جور تست

اگر کسی در قلمرو حکومت تو از ظالمی شکایت می‌کند، در حقیقت از تو شکایت کرده است؛ زیرا هر ستمی که آن فردِ ظالم انجام می‌دهد، در واقع به پای تو نوشته می‌شود و گناهِ توست.

نکته ادبی: تکرار واژه «جور» در مصراع دوم نشان‌دهنده مسئولیت مستقیم حاکم در قبالِ رفتارِ منصوبان اوست.

نه سگ دامن کاروانی درید که دهقان نادان که سگ پرورید

اگر سگِ گله‌ای به کاروانیان حمله کرد، تنها سگ مقصر نیست؛ بلکه آن دهقان و کشاورزِ نادانی که چنین سگِ درنده‌ای را پرورش داده است، مقصر اصلی است.

نکته ادبی: این بیت یک تمثیل است؛ سگ نمادِ کارگزار ستمگر و دهقان نمادِ حاکم است.

دلیر آمدی سعدیا در سخن چو تیغت به دست است فتحی بکن

ای سعدی، در سخن گفتن دلیر و جسور شده‌ای؛ حالا که شمشیرِ زبان و منطق در دست توست، از این قدرت برای پیروزیِ حق و عدالت استفاده کن.

نکته ادبی: تیغ در اینجا استعاره از زبانِ تند، بُرنده و حقیقت‌گو است.

بگوی آنچه دانی که حق گفته به نه رشوت ستانی و نه عشوه ده

هرچه را که می‌دانی حق است، بر زبان بیاور؛ نه رشوه بگیر و نه با تملق و چاپلوسی، مردم یا حاکمان را فریب بده.

نکته ادبی: «حق گفته به» به معنای «آنچه حق است، گفتنش بهتر است» می‌باشد.

طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی طمع بگسل و هرچه خواهی بگوی

طمع را کنار بگذار و اگر دانشی داری که به عدالت و حق ختم نمی‌شود، آن را دور بریز؛ بندهای طمع را بگسل تا آزادانه هر حقیقتی را که می‌خواهی، بیان کنی.

نکته ادبی: دفتر شستن کنایه از نادیده گرفتنِ آموخته‌های بی‌فایده و یا وارستگی از علومِ دنیایی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کیوان

اشاره به دوری و بلندیِ بیش از حد جایگاه حاکم از مردم.

تمثیل سگ و دهقان

تمثیلی برای نشان دادن مسئولیت حاکم در برابرِ اعمالِ زیردستانِ ستمکارش.

استعاره مکنیه تیغت به دست است

تشبیه زبان و سخنِ حق‌گو به شمشیر که ابزاری برای جنگ و پیروزی است.

کنایه دفتر شستن

کنایه از رها کردن دانشِ بی‌حاصل و بی‌توجهی به دانسته‌هایی که راهگشای حقیقت نیستند.