بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

حکایت در شناختن دوست و دشمن را

سعدی
شنیدم که دارای فرخ تبار ز لشکر جدا ماند روز شکار
دوان آمدش گله بانی به پیش بدل گفت دارای فرخنده کیش
مگر دشمن است این که آمد به جنگ ز دورش بدوزم به تیر خدنگ
کمان کیانی به زه راست کرد به یک دم وجودش عدم خواست کرد
بگفت ای خداوند ایران و تور که چشم بد از روزگار تو دور
من آنم که اسبان شه پرورم به خدمت بدین مرغزار اندرم
ملک را دل رفته آمد بجای بخندید و گفت: ای نکوهیده رای
تو را یاوری کرد فرخ سروش وگر نه زه آورده بودم به گوش
نگهبان مرعی بخندید و گفت: نصحیت ز منعم نباید نهفت
نه تدبیر محمود و رای نکوست که دشمن نداند شهنشه ز دوست
چنان است در مهتری شرط زیست که هر کهتری را بدانی که کیست
مرا بارها در حضر دیده ای ز خیل و چراگاه پرسیده ای
کنونت به مهر آمدم پیشباز نمی دانیم از بداندیش باز
توانم من، ای نامور شهریار که اسبی برون آرم از صد هزار
مرا گله بانی به عقل است و رای تو هم گلهٔ خویش داری، بپای
در آن تخت و ملک از خلل غم بود که تدبیر شاه از شبان کم بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، تقابلِ میان قدرتِ ظاهری و خردِ باطنی را به تصویر می‌کشد. داستان با ترسِ یک پادشاه از موقعیتِ ناامنِ خود آغاز می‌شود و به درسی اخلاقی و سیاسی می‌انجامد که در آن، یک شبانِ ساده، پادشاه را به سبب ناتوانی در تشخیصِ دوست از دشمن و ناآگاهی از حالِ زیردستانش سرزنش می‌کند.

مفهومِ محوری این متن، تأکید بر مسئولیتِ خطیرِ رهبری است. پادشاهی که تنها به تیغ و کمان متکی است و از خردِ لازم برای شناختِ اطرافیانش بی‌بهره است، در واقع از یک شبانِ ساده نیز در مدیریتِ امورِ خود ناتوان‌تر است؛ چرا که شایستگیِ یک حاکم، در گروِ شناختِ دقیقِ مردم و تدبیرِ حکیمانه است.

معنای روان

شنیدم که دارای فرخ تبار ز لشکر جدا ماند روز شکار

شنیدم که داریوش (دارا) که از تبارِ پادشاهان بود، در روزِ شکار از لشکر و همراهانش جدا افتاد و تنها ماند.

نکته ادبی: فرخ‌تبار به معنای خجسته‌نژاد و اصیل است. دارا در متون کهن معمولاً به داریوش اشاره دارد.

دوان آمدش گله بانی به پیش بدل گفت دارای فرخنده کیش

شبانِ گله دوان‌دوان به سمت او آمد. دارا با خود اندیشید و در دل گفت:

نکته ادبی: فرخنده کیش به معنای کسی است که آیین و سرشتی مبارک دارد.

مگر دشمن است این که آمد به جنگ ز دورش بدوزم به تیر خدنگ

نکند این شخص دشمن باشد که برای جنگیدن با من آمده است؟ باید او را از دور با تیرِ خدنگ هدف بگیرم.

نکته ادبی: تیر خدنگ: تیری است از چوبِ درخت خدنگ که راست، محکم و تیز است.

کمان کیانی به زه راست کرد به یک دم وجودش عدم خواست کرد

کمانِ سلطنتی را آماده کرد و در یک لحظه قصد جانِ آن مرد را نمود.

نکته ادبی: کمانِ کیانی استعاره از کمانی است که شایسته پادشاهان است. وجودش عدم خواست کرد کنایه از اراده به کشتن اوست.

بگفت ای خداوند ایران و تور که چشم بد از روزگار تو دور

شبان فریاد زد: ای پادشاه ایران و تور، امیدوارم که چشم بد از روزگار و سلطنت تو دور باشد.

نکته ادبی: خطابِ 'خداوند ایران و تور' نشان‌دهنده‌ی قلمروِ پهناورِ پادشاه در نگاهِ اساطیری است.

من آنم که اسبان شه پرورم به خدمت بدین مرغزار اندرم

من همان کسی هستم که اسب‌های پادشاهی را پرورش می‌دهم و اکنون در این دشت مشغول کار هستم.

نکته ادبی: مرغزار به معنای چراگاه و دشتِ سبز است.

ملک را دل رفته آمد بجای بخندید و گفت: ای نکوهیده رای

دلِ پادشاه آرام گرفت و ترسش ریخت. خندید و (از روی غرور) به شبان گفت: ای فردِ بی‌خرد!

نکته ادبی: نکوهیده رای به معنای کسی است که تدبیر و عقلِ ناپسند و ضعیفی دارد.

تو را یاوری کرد فرخ سروش وگر نه زه آورده بودم به گوش

بخت با تو یار بود که زنده ماندی، وگرنه همین الان تیر را در کمان نهاده و تو را کشته بودم.

نکته ادبی: سروش در اینجا به معنای فرشته‌ی وحی یا الهام‌بخشِ غیبی است که از مرگ نجاتش داد.

نگهبان مرعی بخندید و گفت: نصحیت ز منعم نباید نهفت

نگهبانِ گله خندید و پاسخ داد: نصیحت و پند را نباید از کسی که به تو خدمت کرده است، پنهان کرد.

نکته ادبی: منعم کسی است که به دیگران نعمت می‌بخشد؛ در اینجا شبان خود را خدمتگزار و ولی‌نعمتِ (از جهتِ کارکرد) پادشاه می‌داند.

نه تدبیر محمود و رای نکوست که دشمن نداند شهنشه ز دوست

این شایسته تدبیر و عقلِ پادشاه نیست که نتواند دوست را از دشمن تشخیص دهد.

نکته ادبی: محمود بودنِ تدبیر به معنای ستوده و پسندیده بودنِ آن است.

چنان است در مهتری شرط زیست که هر کهتری را بدانی که کیست

در شأنِ یک پادشاه است که بداند هر یک از زیردستانش چه کسی هستند.

نکته ادبی: مهتری به معنای بزرگی و پادشاهی است.

مرا بارها در حضر دیده ای ز خیل و چراگاه پرسیده ای

تو بارها مرا در پایتخت دیده‌ای و از وضعیتِ اسب‌ها و چراگاه از من پرسیده‌ای.

نکته ادبی: حضر در برابر سفر است و به معنای اقامت در پایتخت و شهر است.

کنونت به مهر آمدم پیشباز نمی دانیم از بداندیش باز

حالا که من با نیتی خیر و برای استقبال نزد تو آمدم، تو مرا با دشمن اشتباه می‌گیری.

نکته ادبی: بداندیش به معنای دشمن و کسی است که قصد بدی دارد.

توانم من، ای نامور شهریار که اسبی برون آرم از صد هزار

ای پادشاه، من این توانایی را دارم که از میان صدها هزار اسب، اسبِ خود را بشناسم.

نکته ادبی: نامور شهریار خطابِ محترمانه اما همراه با گلایه است.

مرا گله بانی به عقل است و رای تو هم گلهٔ خویش داری، بپای

من با عقل و تدبیر گله‌بانی می‌کنم، تو نیز باید گله‌ی خود (مردم) را با خردمندی نگهداری کنی.

نکته ادبی: گله‌بانی استعاره از حکومت‌داری است.

در آن تخت و ملک از خلل غم بود که تدبیر شاه از شبان کم بود

کشوری که تدبیرِ پادشاهِ آن از تدبیرِ یک شبان کمتر باشد، در آن ملک همیشه غم و آسیب وجود دارد.

نکته ادبی: خلل به معنای خرابی، فساد و تباهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گله بانی

شبان با استفاده از واژه گله‌بانی، پادشاهی را به مدیریتِ گله تشبیه کرده است که وظیفه‌ی حاکم، رسیدگی و شناختِ زیردستان است.

کنایه وجودش عدم خواست کرد

کنایه از اراده به کشتن و نابود کردنِ طرف مقابل است.

تضاد دوست و دشمن

تقابل میان شناختِ دوست از دشمن که محور اصلیِ پندِ شبان به پادشاه است.

تمثیل صد هزار اسب

اشاره به تواناییِ شناخت و تسلطِ متخصص بر کارِ خود برای اثباتِ لزومِ شناختِ پادشاه از رعیت.