بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای

سعدی

گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان

سعدی
نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست وگر خون به فتوی بریزی رواست
کرا شرع فتوی دهد بر هلاک الا تا نداری ز کشتنش باک
وگر دانی اندر تبارش کسان برایشان ببخشای و راحت رسان
گنه بود مرد ستمگاره را چه تاوان زن و طفل بیچاره را؟
تنت زورمندست و لشکر گران ولیکن در اقلیم دشمن مران
که وی بر حصاری گریزد بلند رسد کشوری بی گنه را گزند
نظر کن در احوال زندانیان که ممکن بود بی گنه در میان
چو بازارگان در دیارت بمرد به مالش خساست بود دستبرد
کزان پس که بر وی بگریند زار بهم باز گویند خویش و تبار
که مسکین در اقلیم غربت بمرد متاعی کز او ماند ظالم ببرد
بیندیش ازان طفلک بی پدر وز آه دل دردمندش حذر
بسا نام نیکوی پنجاه سال که یک نام زشتش کند پایمال
پسندیده کاران جاوید نام تطاول نکردند بر مال عام
بر آفاق اگر سر بسر پادشاست چو مال از توانگر ستاند گداست
بمرد از تهیدستی آزاد مرد ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مدارِ اخلاقِ حکمرانی و عدالتِ اجتماعی تنظیم شده‌اند و بر این نکته تأکید دارند که قدرت و اقتدارِ حاکم، مجوزی برای ستمگری یا تعرض به حقوقِ بی‌گناهان نیست. شاعر با زبانی اندرزگونه و خردمندانه، یادآوری می‌کند که یک عمر خوش‌نامی می‌تواند با یک عملِ نادرست و ظالمانه بر باد رود و حاکمِ ستمگر، حتی اگر فرمانروایِ سراسرِ جهان باشد، در پیشگاهِ اخلاق و وجدان، گدایی بیش نیست.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، همدلی با اقشارِ آسیب‌پذیر، رعایتِ انصاف در قضاوت و پرهیز از وسوسه‌هایِ مالی است. نگاهِ شاعر فراتر از قانونِ خشک است و به انسانیت و شفقت در برخورد با خانواده‌ی مجرمان و مسافرانِ غریب توجه دارد، زیرا معتقد است که عدالتِ واقعی، تنها در اجرایِ حکم نیست، بلکه در شناختِ حقیقت و دوری از رفتارهایِ فرصت‌طلبانه است.

معنای روان

نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست وگر خون به فتوی بریزی رواست

هیچ کاری بدون مجوزِ قانونی انجام نمی‌شود؛ اگر حکمِ شرع و قانونِ الهی بر مجازاتِ کسی صادر شود، اجرایِ آن کارِ ناپسندی نیست و اگر به فتوایِ قاضی، خونِ کسی ریخته شود، جایز است.

نکته ادبی: آب خوردن کنایه از انجامِ ساده‌ترین و معمول‌ترین کارهاست. در اینجا منظور این است که حتی عادی‌ترین امور نیز باید با ترازویِ شرع سنجیده شود.

کرا شرع فتوی دهد بر هلاک الا تا نداری ز کشتنش باک

هر کسی که شرع، حکمِ مرگش را صادر کرده است، در کشتنِ او تردید نکن و از اجرایِ حکم نترس (منظور اجرایِ دقیقِ عدالت بدونِ تزلزل است).

نکته ادبی: کرا در اینجا به معنای «که را» (کسی که) است. واژه فتوی به معنای حکمِ رسمیِ مذهبی و قضایی است.

وگر دانی اندر تبارش کسان برایشان ببخشای و راحت رسان

اما اگر متوجه شدی که آن فرد، خانواده یا بستگانی دارد، به آن‌ها لطف و مهربانی کن و مرهمی بر دردهایشان باش.

نکته ادبی: تبار به معنای نسل و خاندان است. بخشیدن در اینجا به معنایِ عطا کردنِ مهربانی و شفقت است.

گنه بود مرد ستمگاره را چه تاوان زن و طفل بیچاره را؟

گناه از آنِ مردِ ستمگر است؛ چرا باید زن و فرزندِ بی‌گناهِ او تاوانِ کارِ او را بدهند؟

نکته ادبی: تاوان به معنای جریمه و غرامت است. استفاده از پرسشِ انکاری برای تأکید بر ناعادلانه بودنِ مجازاتِ خانواده‌ی مجرم.

تنت زورمندست و لشکر گران ولیکن در اقلیم دشمن مران

اگرچه بدنی نیرومند و لشکری انبوه داری، اما بی محابا به خاکِ دشمن حمله مبر.

نکته ادبی: اقلیم به معنای سرزمین و قلمرو است. منظور این است که قدرتِ نظامی نباید بهانه‌ای برای ماجراجویی‌هایِ زیان‌بار شود.

که وی بر حصاری گریزد بلند رسد کشوری بی گنه را گزند

زیرا دشمن برایِ فرار به دژهایِ مرتفع پناه می‌برد و در این میان، مردمِ بی‌گناهِ آن سرزمین دچار بلا و آسیب می‌شوند.

نکته ادبی: حصاری گریختن کنایه از پناه گرفتن در دژهایِ امن برای محافظت از خود است.

نظر کن در احوال زندانیان که ممکن بود بی گنه در میان

همیشه وضعیتِ زندانیان را بررسی کن؛ زیرا بسیار محتمل است که بی‌گناهی در میانِ آن‌ها گرفتار شده باشد.

نکته ادبی: نظر کردن در احوالِ زندانیان، کنایه از وظیفه‌ی نظارتی و انسانیِ حاکم برایِ جلوگیری از تضییعِ حقوقِ مظلومان است.

چو بازارگان در دیارت بمرد به مالش خساست بود دستبرد

اگر بازرگانی در سرزمینِ تو از دنیا رفت، از سرِ طمع و خساست به اموالش دست‌درازی مکن.

نکته ادبی: دستبرد زدن کنایه از سرقت و تاراج کردنِ اموالِ دیگران است که در اینجا به خساست پیوند خورده است.

کزان پس که بر وی بگریند زار بهم باز گویند خویش و تبار

زیرا پس از اینکه خانواده‌اش برای او گریه و زاری کردند، با یکدیگر در موردِ این حادثه گفتگو خواهند کرد.

نکته ادبی: زار گریستن به معنایِ گریه‌ی بلند و از سرِ سوز و گداز است.

که مسکین در اقلیم غربت بمرد متاعی کز او ماند ظالم ببرد

و خواهند گفت که این مردِ بینوایِ غریب در غربت جان سپرد و حاکمِ ظالم، داراییِ اندکی را که برایش باقی مانده بود، غارت کرد.

نکته ادبی: اقلیمِ غربت، استعاره‌ای از دور از وطن بودن است. این بیت پیامدهایِ اخلاقیِ ستمگری را نشان می‌دهد که موجبِ بدنامی می‌شود.

بیندیش ازان طفلک بی پدر وز آه دل دردمندش حذر

از آهِ دلِ آن کودکِ یتیم بترس و از عواقبِ دل‌شکستگیِ او دوری کن.

نکته ادبی: آه دلی که رنجور باشد، در ادبیاتِ فارسی نمادِ قهرِ الهی و عقوبتِ دنیوی برای ستمگر است.

بسا نام نیکوی پنجاه سال که یک نام زشتش کند پایمال

چه بسیار اعتبار و نامِ نیکی که طی پنجاه سال کسب شده، اما یک عملِ زشت و ظالمانه، آن را به بادِ فنا می‌دهد.

نکته ادبی: پایمال کردنِ نامِ نیک، کنایه از نابود کردنِ آبرو و اعتبارِ اجتماعی است.

پسندیده کاران جاوید نام تطاول نکردند بر مال عام

انسان‌هایِ والا و نیک‌نامِ تاریخ، هرگز به مال و جانِ مردمِ عادی دست‌درازی نکردند.

نکته ادبی: تطاول به معنایِ درازدستی، زورگویی و تجاوز به حقوقِ دیگران است.

بر آفاق اگر سر بسر پادشاست چو مال از توانگر ستاند گداست

اگر کسی تمامِ جهان را هم زیرِ سلطه داشته باشد، اما به مالِ مردم چشم طمع داشته باشد، در حقیقت گدایی بیش نیست.

نکته ادبی: آفاق به معنای کرانه‌ها و سرتاسرِ جهان است. تضاد میانِ پادشاهی و گدایی برای نشان دادنِ پستیِ طمع‌ورزی.

بمرد از تهیدستی آزاد مرد ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد

انسانِ آزاده، ترجیح می‌دهد با فقر و تهیدستی بمیرد، اما شکمِ خود را با دست‌درازی به مالِ دیگران سیر نکند.

نکته ادبی: آزاد مرد نمادِ وارستگی و عزتِ نفس است. شکم پر کردن در اینجا کنایه از ارضایِ حرص و طمع است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دستبرد به مال

به معنایِ سرقت و غارت کردنِ اموالِ دیگران از سرِ طمع.

تضاد پادشاه و گدا

شاعر با کنار هم قرار دادنِ این دو واژه نشان می‌دهد که حقیقتِ انسان به دارایی نیست، بلکه به رعایتِ انصاف است.

نماد آه دل دردمند

نمادی از نفرینِ مظلوم و قدرتِ ماوراییِ آن در تغییرِ سرنوشتِ ظالم.

ایهام آزاد مرد

هم به معنای کسی است که از بندِ حرص رهاست و هم به معنایِ انسانِ جوانمرد و با اصالت که دست به کارِ ناروا نمی‌زند.