بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای
حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست
سعدیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
کسی از نواحی دریای عمان برخاست و به دربار آمد که سفرهای بسیار به خشکی و دریا انجام داده بود.
نکته ادبی: هامون به معنای دشت و زمینهای هموار است.
او فرهنگ و آداب اقوام مختلف مانند عرب، ترک، تاجیک و رومی را دیده و از هر کدام دانش و حکمتی در جان پاک خود اندوخته بود.
نکته ادبی: جنس در اینجا به معنی نوع، گروه یا قوم است.
او دنیا دیده و دانشمند بود و از راه سفر و معاشرت با بزرگان، تجربه کسب کرده بود.
نکته ادبی: صحبت به معنی معاشرت و همنشینی است.
از نظر بدنی نیرومند بود، همچون درختی تنومند، اما از نظر وضع ظاهری، بسیار فقیر و بیبرگوبار به نظر میرسید.
نکته ادبی: بیبرگ کنایه از فقر و نداشتن مال دنیاست.
لباسی پر از وصله و کهنه پوشیده بود که در میان آن لباسها، گویی روح او از سختی و رنج در حال سوختن بود.
نکته ادبی: حراق در اینجا به معنی سوختن و شدت رنج است.
آن مرد به شهری در کنار دریا وارد شد که حاکم آنجا، پادشاهی بزرگ و قدرتمند بود.
نکته ادبی: ناحیت به معنی سرزمین و منطقه است.
پادشاهی که طبعی نیکو داشت و همواره در فکر آبادانی و خوشنامی بود و در برابر درویشان و اهل معرفت تواضع میکرد.
نکته ادبی: سر عجز بر پای درویش داشتن، کنایه از فروتنی در برابر اهل حق است.
خدمتگزاران پادشاه، او را به حمام بردند تا غبار و آلودگیهای راه را از سر و تنش بشویند.
نکته ادبی: گرد راه کنایه از خستگی و آلودگیِ ناشی از سفر طولانی است.
هنگامی که در برابر پادشاه قرار گرفت، با ادب و احترام، دستهایش را بر سینه گذاشت و به نیایش پرداخت.
نکته ادبی: بر نهادن دست بر سینه، نشانه ادب و بندگی است.
وارد ایوان پادشاه شد و در دعا گفت: امیدوارم که بختت جوان و دولتت همیشگی باشد.
نکته ادبی: رهی در اینجا به معنای راهرو و پایدار است.
گفت: در این سرزمین هیچ شهری را ندیدم که در آن از ستم و آسیب، دلی آزرده نباشد (همه جا عدالت برقرار است).
نکته ادبی: منزل در اینجا به معنای شهر یا آبادی است.
برای پادشاه همین بس که زینت و پیرایهاش این است که راضی نمیشود به کسی ستم شود.
نکته ادبی: پیرایه به معنی زیور و آرایش است.
هیچکس را ندیدم که از مستی سرکش باشد، مگر خرابات که آن هم خرابه است (کنایه از اینکه در این شهر، جز خرابات، همه جا نظم و آرامش حکمفرماست).
نکته ادبی: سرگران بودن کنایه از کبر و غرور ناشی از مستی است.
سخن گفت و با کلامش چنان مرواریدی بر زمین ریخت که پادشاه از شدت وجد و تحسین، آستینش را به نشانه تشویق و تعجب تکان داد.
نکته ادبی: آستین بر افشاندن در قدیم نشانه شادی و تحسین بوده است.
سخنگویی آن مرد مورد پسند پادشاه قرار گرفت، او را نزد خود خواند و مورد احترام قرار داد.
نکته ادبی: اکرام به معنی بزرگداشت و احترام است.
به خاطر قدومش به او زر و گوهر بخشید و از اصل و نسب و زادگاهش پرسید.
نکته ادبی: زاد و بوم به معنی وطن و سرزمین اصلی است.
آنچه را که پادشاه پرسیده بود، صادقانه پاسخ داد و به واسطه این صداقت و نزدیکی، از دیگران برتری یافت.
نکته ادبی: قربت به معنی نزدیکی و مقام است.
پادشاه در دل خود با خویش اندیشید که وزارت را به او بسپارد.
نکته ادبی: دست وزارت سپردن کنایه از واگذاری مسئولیت امور است.
اما با خود گفت: باید این کار را به تدریج انجام دهم تا اطرافیان به سستیِ تصمیم من نخندند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای حاضران در مجلس و اطرافیان شاه است.
ابتدا باید او را با عقلش بیازمایم و بر اساس میزان هنر و تواناییاش به او مقام دهم.
نکته ادبی: پایگاه به معنی رتبه و جایگاه است.
پادشاه بارها از عجله در کارها رنج برده بود، چرا که کارهای بدون آزمایش، سرانجام بدی دارند.
نکته ادبی: ناآزموده به معنی کسی است که هنوز محک نخورده است.
باید زمانی که تیر را در کمان نهادهای (سوفار) دقت کنی، نه وقتی که تیر را رها کردهای (چون دیگر قابل تغییر نیست).
نکته ادبی: سوفار شکاف انتهای تیر است که در زه کمان قرار میگیرد.
کسی مانند یوسف، در پاکی و درایت، بعد از یک سال آزمون باید عزیز (وزیر) شود.
نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر که پس از آزمونها عزیز مصر شد.
تا زمان زیادی نگذرد و کسی را به خوبی نشناسی، شایسته نیست که به عمق وجودش دست یابی (او را به مقام بالا برسانی).
نکته ادبی: غور به معنی عمق و باطن است.
پادشاه اخلاق او را در شرایط مختلف آزمود و دید که آن مرد، خردمند و دارای دینی پاک است.
نکته ادبی: کشف کرد به معنی آشکار شدن و دانستن است.
او را خوشرفتار، باهوش، سخنسنج و کسی که قدر مردم را میشناسد، یافت.
نکته ادبی: روشن قیاس به معنای کسی است که قضاوت صحیح و روشن دارد.
در رای و نظر، او را از همه بزرگان بالاتر دید و او را در مقام نخستوزیری خود نشاند.
نکته ادبی: دستور در ادبیات کهن به معنای وزیر است.
چنان با حکمت و معرفت کار را مدیریت کرد که امر و نهی او در همه جا نفوذ کرد.
نکته ادبی: کار بستن به معنی به کار گرفتن و مدیریت کردن است.
کشور را چنان با تدبیر اداره کرد که هیچکس از او آزاری ندید.
نکته ادبی: زیر قلم آوردن کنایه از تسلط بر امور اداری و سیاسی است.
زبان همه عیبجویان را بست، چرا که هیچ خطایی از دست او سر نمیزد.
نکته ادبی: حرفگیر به معنی عیبجو و کسی که به دنبال خطا است.
حسودی که حتی ذرهای خیانت از او ندیده بود، از شدت حسادت مانند گندم در تابه داغ به خود میپیچید.
نکته ادبی: یک جو کنایه از مقدار بسیار ناچیز است.
پادشاه از دلِ روشن و صادق وزیر جدید، نیرو و روشنایی گرفت و وزیر قدیمی دچار غم و اندوه جدیدی شد.
نکته ادبی: غم نو کنایه از حسادت ناشی از جایگزین شدن است.
آن حسود در وجود آن مرد خردمند هیچ ضعفی ندید که بتواند به او طعنه بزند.
نکته ادبی: رخنه به معنی شکاف و ضعف است.
امین و خائن (بداندیش) مانند طشت و مور هستند (کنایه از اینکه بداندیش نمیتواند در او نفوذ کند)، و نمیتوان با زور به او آسیب زد.
نکته ادبی: تمثیل طشت و مور برای ناتوانی در نفوذ به کسی که از استقامت برخوردار است.
پادشاه دو غلام زیبا و درخشان داشت که همیشه کمر به خدمت او بسته بودند.
نکته ادبی: خورشید طلعت به معنی دارای چهرهای درخشان و زیبا است.
دو پیکر پاکیزه که مانند حوریان و پریان بودند و مانند خورشید و ماه از یکدیگر متمایز و زیبا بودند.
نکته ادبی: حور و پری نماد زیبایی مطلق هستند.
دو چهرهای که انگار یکی بیش نبودند، گویی در آینه، خود را تکرار کرده بودند.
نکته ادبی: همتای خویش به معنی شبیه به خود است.
سخنهای آن دانای شیرینسخن، در دلِ آن دو زیبا تأثیر گذاشت.
نکته ادبی: شمشاد بن کنایه از قامتِ کشیده و زیبای آن دو غلام است.
وقتی آن دو غلام دیدند که اوصاف و اخلاق وزیر نیکوست، طبعاً به او علاقهمند و دوست شدند.
نکته ادبی: هواخواه به معنی دوستدار و علاقهمند است.
در وجود وزیر نیز میلِ بشری پدید آمد، نه میلی که کوتاهبینان به شر و گناه دارند (اشاره به کشش انسانی به زیبایی).
نکته ادبی: میل بشر به غرایز طبیعی و انسانی اشاره دارد.
او زمانی که به چهره ایشان نگاه میکرد، احساس آرامش و خوشی میکرد.
نکته ادبی: روی به معنی چهره است.
ای خواجه (انسان خردمند)، اگر میخواهی جایگاه و قدرتت بلند بماند، دل به زیباییهای ظاهری (سادهرویان) نبند.
نکته ادبی: سادهرویان کنایه از زیبارویان است.
و حتی اگر قصد بدی هم نداشته باشی، از این کار حذر کن، زیرا این دلبستگی از نظر هیبت و آبرو زیانبار است.
نکته ادبی: حذر به معنی دوری کردن است.
وزیر حسود به این موضوع پی برد و با خباثت، این داستان را به گوش پادشاه رساند.
نکته ادبی: شمه به معنی مقدار کم یا گوشهای از یک ماجراست.
گفت: نمیدانم این مرد کیست و چیست! او نمیتواند با آرامش در این مملکت زندگی کند.
نکته ادبی: بسامان به معنی با آرامش و نظم است.
مسافران معمولاً بیقید و بند هستند و پروردهی این ملک و دولت نیستند (وفادار نیستند).
نکته ادبی: لاابالی به معنی بیپروا و بیقید است.
شنیدهام که او با غلامان شما سر و سرّی (رابطه پنهانی) دارد و خیانتکار و شهوتپرست است.
نکته ادبی: سر داشتن کنایه از رابطه داشتن است.
شایسته نیست چنین فرد بیشرمی که بدنامی به بار میآورد، در ایوان شاه باشد.
نکته ادبی: خیره روی به معنی بیشرم و بیحیا است.
اگر نعمت شاه را فراموش کنم، سزاوار است که این تباهی را ببینم و سکوت کنم.
نکته ادبی: خاموش کردن کنایه از سکوت کردن است.
به صرف گمان نمیتوان زود سخن گفت، من تا یقین نداشتم به تو چیزی نگفتم.
نکته ادبی: پندار به معنی گمان و تصور است.
یکی از نزدیکانِ شاه که مورد لطف و اعتماد او بود، گرفتارِ تهمتِ دشمنان شد.
نکته ادبی: آغوش رومی کنایه از نزدیکی و تقرب به پادشاه است.
من این سخن را به شما گفتم، اکنون پادشاه که صاحبِ تدبیر است، باید خود نیز تحقیق کند و حقیقت را بیازماید.
نکته ادبی: راسترای به معنای کسی است که اندیشهای درست و صحیح دارد.
سخنچین، ماجرا را به بدترین شکلِ ممکن برای شاه تعریف کرد تا آن فردِ مورد نظر، نزد شاه منفور شود.
نکته ادبی: ناخوبتَر صورتی یعنی در بدترین حالت و شکلِ روایت.
بداندیش و حسود، وقتی بهانهای کوچک به دست آورد، آتشِ خشم را در دلِ بزرگان شعلهور کرد.
نکته ادبی: خرده در اینجا به معنای ایراد و بهانه کوچک است.
با همان بهانه و ایرادِ کوچک، میتوان آتشِ فتنه را برافروخت و سپس درختِ کهن (رابطه قدیمی) را سوزاند و نابود کرد.
نکته ادبی: تشبیه فتنه به آتش و رابطه به درخت کهن.
این خبر به قدری شاه را خشمگین کرد که خشم در وجودش مانندِ آبی که در دیگ میجوشد، به غلیان درآمد.
نکته ادبی: مرجل به معنای دیگ مسی است و استعاره از فوران خشم.
شاه خشمگین بود و قصدِ تنبیه داشت، اما خرد و بردباریاش او را از اقدامِ شتابزده باز میداشت.
نکته ادبی: سکون در اینجا به معنای وقار و آرامشِ عاقلانه است.
کشتنِ کسی که خود پرورش دادهای، جوانمردانه نیست و ستم کردن در حالی که باید دادگری کرد، نشانهی سردیِ طبع و بیخردی است.
نکته ادبی: پرورده کشتن به معنای نابود کردنِ دستپرورده است.
کسی را که خود پرورش دادهای، آزار مده؛ وقتی او مانندِ تیرِ تو در کمان است، او را به تیرِ خود هدف قرار مده.
نکته ادبی: اشاره به اینکه دستپرورده در خدمتِ توست، پس به او آسیب نزن.
اگر قرار بود در نهایت با بیداد او را بکشی، پس چرا از ابتدا او را با نعمت و مهربانی پرورش دادی؟
نکته ادبی: تناقض میان پرورش دادن و کشتن را نقد میکند.
تا زمانی که به هنرهای او یقین پیدا نکردی، او را در دربارِ شاهی نزدِ خود راه مده.
نکته ادبی: قرین به معنای همنشین و همراه است.
اکنون تا زمانی که گناهش برایت ثابت نشده، به خاطرِ سخنِ دشمنان، به او آسیب نرسان.
نکته ادبی: گزند به معنای آسیب و زیان است.
پادشاه این راز و گمانِ بد را در دل پنهان داشت و به پندِ حکیمان توجهی نکرد.
نکته ادبی: نیوشیدن واژهای کهن به معنای شنیدن است.
ای خردمند! دلِ انسان زندانِ اسرار است؛ وقتی رازی را به زبان آوردی، دیگر نمیتوانی آن را پنهان کنی.
نکته ادبی: تشبیه دل به زندان برای تأکید بر حفظِ راز.
شاه پنهانی مراقبِ رفتارِ آن مرد بود و در این جستوجو، نقصی در رفتارِ او مشاهده کرد.
نکته ادبی: خلل به معنای شکاف و نقص است.
ناگهان شاه نگاهش به یکی از خدمتکاران افتاد که زنی زیبا بود و آن مرد در حال لبخند زدن به او بود.
نکته ادبی: پریچهره استعاره از زنی بسیار زیباست.
دو نفر که با هم صمیمی هستند، حتی بدونِ سخن گفتن و با نگاه، با یکدیگر گفتگو میکنند.
نکته ادبی: اشاره به ارتباطِ غیرکلامی میان دو عاشق یا دوست.
وقتی چشمت را به دیدارِ کسی عادت دهی، مانندِ فردِ تشنه (مستسقی) میشوی که هر چه از دجله بنوشد، سیراب نمیشود.
نکته ادبی: مستسقی به معنای کسی است که بیماری استسقا دارد و عطشش هرگز فرو نمینشیند.
گمانِ بدِ پادشاه به یقین تبدیل شد و از روی بدگمانی، خشمگین شد.
نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای خیالپردازی و بدگمانی است.
اما شاه با تدبیر و هوشمندی، با آرامش رو به او کرد و گفت ای خوشنام.
نکته ادبی: رای به معنای اندیشه و تدبیر است.
من تو را خردمند میدانستم و رازهای مملکت را به دستِ تو سپرده بودم.
نکته ادبی: امین به معنای مورد اعتماد است.
خیال میکردم تو زیرک و هوشمندی، اما نمیدانستم که نادان و ناپسند هستی.
نکته ادبی: خیره به معنای سرگشته و نادان است.
چنین جایگاهِ والایی شایستهی تو نیست؛ این اشتباهِ من بود که تو را بالا آوردم، نه خطای تو.
نکته ادبی: تواضعِ آمیخته به سرزنشِ خود.
وقتی فردِ پستذاتی را پرورش دهم، طبیعتاً او در حریمِ من خیانت میکند.
نکته ادبی: بدگهر به معنای کسی است که ذاتِ ناپاکی دارد.
آن مردِ دانا سرش را بلند کرد و با پادشاهِ کاردان سخن گفت.
نکته ادبی: خسرو لقبی برای پادشاه است.
از آنجا که دامنِ من از گناه پاک است، از شرارتِ بداندیشان نمیترسم.
نکته ادبی: دامن پاک کنایه از بیگناهی است.
حتی به ذهنم هم خطور نکرد که چنین گناهی کنم، نمیدانم چه کسی این دروغ را دربارهی من گفت.
نکته ادبی: به خاطر درم یعنی به ذهن و اندیشهام خطور کرد.
شاه گفت: آنچه من دربارهی تو گفتم، همان حرفهایی است که دشمنانت در حضورِ من علیه تو زدهاند.
نکته ادبی: خصمان به معنای دشمنان و رقیبان است.
وزیرِ کهنهکار اینها را به من گفت؛ تو نیز هر چه میدانی بگو و انجام بده.
نکته ادبی: اشاره به منشأ خبر که وزیر بوده است.
آن مرد خندید و انگشت بر لب نهاد، چرا که از بدخواهیِ دشمنش تعجبی نداشت.
نکته ادبی: انگشت بر لب نهادن کنایه از سکوت یا حیرت است.
حسودی که جایگاهِ مرا میبیند، چگونه ممکن است جز بدگویی از من چیزی بر زبان آورد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادنِ بدیهیاتِ حسادت.
من همان لحظهای دشمنیِ او را دانستم که شاه او را در جایگاهی پایینتر از من نشاند.
نکته ادبی: اشاره به رقابتِ میان دو کارگزار.
وقتی سلطان به من برتری میدهد، نمیدانی که او دشمنِ من شده است؟
نکته ادبی: اشاره به عداوتِ ناشی از حسادتِ شغلی.
او تا قیامت با من دوست نخواهد شد، چون میبیند که عزتِ من باعثِ ذلتِ اوست.
نکته ادبی: اشاره به تضادِ منافع.
اگر گوشِ شنوا داری، حکایتی درست برایت تعریف کنم.
نکته ادبی: دعوت به شنیدنِ یک تمثیل.
در کتابی خوانده بودم که شخصی ابلیس را در خواب دید.
نکته ادبی: آغازِ یک تمثیل حکایتی.
او بسیار بلندقامت مانند صنوبر بود و چهرهاش مانندِ حوریان و خورشید، پرنور و زیبا بود.
نکته ادبی: توصیفِ زیباییِ خیرهکنندهی ابلیس در خواب.
آن شخص جلو رفت و گفت: عجب، تویی؟ فرشته هم به این زیبایی نیست.
نکته ادبی: شگفتی از زیباییِ ظاهری.
تو که چنین چهرهی زیبایی مانندِ ماه داری، چرا در تمامِ جهان به زشتی معروف شدی؟
نکته ادبی: سمر به معنای داستان و شهرتِ عام است.
چرا نقاش در قصرِ شاه، تو را چنین زشت و بدمنظر ترسیم کرده است؟
نکته ادبی: دژم به معنای خشمگین و غمگین است.
دیو که بختبرگشته بود، با شنیدنِ این حرف به گریه و فریاد افتاد.
نکته ادبی: نشان دادنِ مظلومیتِ شیطان در روایت.
گفت: ای نیکبخت، این شکلِ واقعیِ من نیست؛ بلکه نقاشِ دشمنِ من است که اینگونه مرا تصویر کرده است.
نکته ادبی: اشاره به اینکه چگونه دشمنان حقیقتِ یک نفر را تحریف میکنند.
نامِ من نیز نیک است، اما دشمن، بدیِ مرا به دروغ میگوید.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوتِ ذات با روایتِ دشمن.
وزیری که آبروی مرا برد، باید از مکرش فرار کرد.
نکته ادبی: کنایه به وزیر به عنوانِ مسببِ تهمت.
از خشمِ شاه نمیترسم، چون در سخنم دلیرم و گناهی ندارم.
نکته ادبی: تأکید بر جسارتِ بیگناه.
فقط کسی که در سنگِ ترازوی بارش (اعتبارش) کم است، از محتسب و بازرسی میترسد.
نکته ادبی: سنگِ ترازو کنایه از سنجشِ کردار است.
وقتی حرفِ من از روی حقیقت و درستی بیان میشود، دیگر از عیبجویان نمیترسم.
نکته ادبی: حرفگیر به معنای عیبجو و کسی است که دنبالِ بهانه است.
شاه از تواناییِ سخن گفتنِ او خیره ماند و دستِ خود را به نشانهی تحسین و شگفتی تکان داد.
نکته ادبی: توصیفِ تسلطِ متهم بر کلام.
شاه گفت: گناهکار با زبانآوری و حیله، از جرمی که مرتکب شده مبرا نمیشود.
نکته ادبی: زرق به معنای فریب و دورویی است.
من اینها را از زبانِ دشمنت نشنیدهام؛ مگر خودم با چشمانِ خودم تو را ندیدم؟
نکته ادبی: تأکید بر مشاهدهی مستقیمِ پادشاه به عنوانِ حجت.
از میان تمام افرادی که در این دربار حضور دارند، گویا نگاه تو تنها به همین چند نفر خیره مانده است.
نکته ادبی: بارگاه: استعاره از دربار و حریم پادشاهی.
آن مرد سخنور خندید و گفت: این سخنی که گفتی حق و درست است و حقیقت را نباید پنهان کرد.
نکته ادبی: حق نشاید نهفت: نوعی تأکید بر اخلاقِ راستگویی و شجاعت در بیان حقیقت.
اگر با دقت گوش کنی، در این سخن نکتهای نهفته است که باعث پویایی حکمت و استواری دولت و کشور میشود.
نکته ادبی: حکمت روان باد: کنایه از ترویج دانش و خردمندی.
آیا نمیبینی که شخص درویش و تهیدست، چگونه با حسرت و آرزومندی به فرد توانگر نگاه میکند؟
نکته ادبی: بیدستگاه: کنایه از فقر و نداشتن ابزار قدرت یا ثروت.
دوران جوانی و توانایی من نیز سپری شد و آن روزگار را به بازی و سرگرمی گذراندم.
نکته ادبی: دستگاه جوانی: قدرت و قوای جسمانی ایام جوانی.
من نمیتوانم از تماشای این زیبارویان چشم بپوشم، چرا که آنها گنجینهدارانِ زیبایی و جلوهگری هستند.
نکته ادبی: سرمایه داران حسن: استعاره از بهرهمندی از زیبایی ظاهری.
من هم در روزگار جوانی چهرهای درخشان مانند گل داشتم و اندامم از زیبایی و تناسب، همچون بلور شفاف بود.
نکته ادبی: گلپام: کنایه از چهرهای با طراوت و سرخ و سفید.
اکنون در این سن و سال، وقت آن است که کفن بپوشم؛ زیرا موهایم همچون پنبه سپید گشته و بدنم بسیار لاغر و نحیف شده است.
نکته ادبی: دوکم: به معنای لاغر و باریک همچون دوک نخریسی.
من هم در گذشته موهایی سیاه و درخشان داشتم و به خاطر چاقی و پر بودن بدن، قبایم در تنم تنگ میشد.
نکته ادبی: جعد شبرنگ: گیسوی سیاه و تیره.
در دهانم دو ردیف دندانهای سفید و مرتب داشتم که مانند دیواری از خشتهای نقرهای در جای خود قرار داشتند.
نکته ادبی: خشت سیمین: تشبیه دندانها به خشتهای نقرهای به دلیل سپیدی و نظم.
اکنون مرا ببین که هنگام سخن گفتن، دندانهایم یکییکی مانند آجرهای خرابهی قدیمی میریزند.
نکته ادبی: سور کهن: اشاره به دیوارهای قدیمی و فرسوده که خشتهایشان سست شده است.
چرا با حسرت به این جوانان نگاه نکنم؟ چون با دیدن آنها، عمر تلفشدهی خودم را به یاد میآورم.
نکته ادبی: حسرت: بیانگر اندوه ناشی از فقدان ایام جوانی.
آن روزهای عزیز جوانی از دست رفت و این روزهای باقیمانده نیز ناگهان به پایان خواهد رسید.
نکته ادبی: روزهای عزیز: اشاره به ایام پرشور جوانی.
وقتی آن دانشمند این سخنان پرمعنا را بیان کرد، پادشاه گفت که گفتن سخنی بهتر از این، غیرممکن است.
نکته ادبی: سفتن (سوراخ کردن): کنایه از سخن گفتن عمیق و حکیمانه.
پادشاه به ارکان حکومت و درباریان نگاه کرد و گفت از این سخنان با معنا و زیبا، چیزی بهتر نمیتوان یافت.
نکته ادبی: ارکان دولت: کارگزاران و بزرگان حکومت.
نگاه کردن به زیبارویان برای کسی جایز است که بداند چگونه با تماشای این زیبایی، به عظمت خالق پی ببرد و عذر بندگی بخواهد.
نکته ادبی: شاهد: در ادبیات کلاسیک به معنای محبوب و زیبارو.
اگر با خرد و آرامش رفتار نمیکردم، احتمال داشت که با گفتارِ تندِ آن دشمن، رنجیده خاطر شوم.
نکته ادبی: آهستگی: به معنای بردباری و متانت.
کسی که از روی تندی و شتاب، بلافاصله دست به شمشیر میبرد، سرانجام از پشیمانی، پشت دست خود را به دندان میگزد.
نکته ادبی: پشت دست به دندان گزیدن: کنایه از پشیمانی عمیق.
سخن افراد مغرض و بدخواه را نشنو، چرا که اگر به آن عمل کنی، گرفتار پشیمانی خواهی شد.
نکته ادبی: صاحب غرض: کسی که نیتی آلوده یا منفعتطلبانه دارد.
پادشاه مقام و مال و افتخاراتِ فرد نیکنام را افزایش داد و بدگویان را تنبیه و گوشمالی کرد.
نکته ادبی: گوش مال: کنایه از تنبیه و ادب کردن.
با تدبیر و کاردانی آن وزیرِ دانشمند، نام نیکی از پادشاه در سراسر کشور بر سر زبانها افتاد.
نکته ادبی: دستور: به معنای وزیر و مشاور عالی.
او سالها با عدل و بخشندگی حکومت کرد و در نهایت رفت، اما نام نیکی از او به یادگار ماند.
نکته ادبی: ملک راندن: کنایه از اداره کردن کشور.
چنین پادشاهانی که دیندار و دینپرور هستند، با قدرتِ دین، گوی سبقت را در میدان کشورداری میربایند.
نکته ادبی: گوی دولت بردن: کنایه از رسیدن به پیروزی و موفقیت سیاسی.
من در این روزگار کسی مانند او نمیبینم، و اگر کسی باشد، تنها ابوبکر سعد است و بس.
نکته ادبی: اشاره به یک شخصیت تاریخی که در زمان خود عادل بوده است.
ای پادشاه، تو همچون درختی بهشتی هستی که سایهات تا یک سال راه گسترده شده است.
نکته ادبی: سایه یک ساله راه: کنایه از گستردگی حمایت و امنیت پادشاه برای مردم.
امیدوار بودم که در بخت بلندم، سایهی همای سعادت بر سرم بیفتد.
نکته ادبی: همای: پرندهای اسطورهای که سایهاش بر سر هر کس بیفتد، پادشاه میشود.
خرد به من گفت که سعادت واقعی با همای به دست نمیآید، اگر پیروزی و خوشبختی میخواهی، به سایهی این پادشاه پناه ببر.
نکته ادبی: دولت: به معنای اقبال و سعادت سیاسی.
خدایا، تو با نگاه رحمت و لطف خود به این پادشاه نگریستهای که سایهی حمایتش را بر سر مردم گسترانده است.
نکته ادبی: نظر کردن: به معنای توجه و لطف الهی.
من که بندهی دعاگوی این دولت هستم، از تو میخواهم که این سایهی پادشاهی را برای مردم پاینده نگهداری.
نکته ادبی: دعاگوی: کسی که برای بقای دیگری دعا میکند.
عاقلانه است که پیش از کشتن، فرد را ببندی و اسیر کنی، چرا که سر بریده را نمیتوان دوباره پیوند داد.
نکته ادبی: صواب: به معنای کار درست و مصلحتآمیز.
پادشاهی که صاحب فرمان و اندیشه و شکوه است، نباید از همهمه و نالههای مردم خسته و درمانده شود.
نکته ادبی: ستوه: به معنای درمانده و خسته و به تنگ آمده.
کسی که سرش پر از غرور است اما از بردباری و تحمل خالی است، تاج شاهی بر سرش حرام است.
نکته ادبی: تحمل: به معنای صبر و شکیبایی.
نمیگویم که در میدان جنگ ایستادگی نکن، بلکه میگویم وقتی خشمگین شدی، عقلت را بر سر جایش حفظ کن و تسلط بر خود داشته باش.
نکته ادبی: عقل بر جای داشتن: کنایه از حفظ تسلط بر نفس هنگام خشم.
هر کسی که عاقل است، بردباری میکند؛ نه آن عقلی که باعث شود خشم، صاحبش را ذلیل و زیردست کند.
نکته ادبی: زیردست شدن: کنایه از مغلوبِ خشم شدن.
وقتی لشکریانِ خشم از کمینگاهِ نفس بیرون میتازند، دیگر نه انصافی میماند و نه تقوا و دینی.
نکته ادبی: لشکر خشم: استعاره از فوران عصبانیت.
من دیوی بدتر از خشم روی زمین ندیدم که حتی فرشتگان هم از شر آن فراری باشند.
نکته ادبی: دیو: استعاره از خشمِ لجامگسیخته.