دیوان شمس - ترجیعات

مولوی

نوزدهم

مولوی
ای خواب به روز همدمانم تا بی کس و ممتحن نمانم
چونک دیک بر آتشم نشاندی در دیک چه می پزی، چه دانم
یک لحظه که من سری بخارم ای عشق نمی دهی امانم
از خشم دو گوش حلم بستی تا نشنوی آهوه وفغانم
ما را به جهان حواله کم کن ای جان چو که من نه زین جهانم
بگشای رهم که تا سبکتر جان را به جهان جان رسانم
یاری فرما، قلاوزی کن تا رخت بکوی تو کشانم
ای آنک تو جان این نقوشی ترجیع کن گرین بنوشی
تیزآب توی، و چرخ ماییم سرگشته چو سنگ آسیاییم
تو خورشیدی و ما چو ذره از کوه برآی تا برآییم
از بهر سکنجبین عسل ده ما خود همه سرکه می فزاییم
گه خیرهٔ تو، که تو کجایی گه خیرهٔ خود که ما کجاییم
گه خیرهٔ بسط خویش و ایثار یا قبض که مهره در رباییم
گاهی مس و گاه زر خالص گاه از پی هردو کیمیاییم
ترجیع دو، ذوق و میل ایچی در دادن و در گرفتن از چی
گه شاد بخوردنست و تحصیل گه شاد به خرج آن و تحلیل
چون نخل، گهی به کسب میوه گاهی به نثار آن و تنزیل
گه حاتم وقت اندر ایثار گه عباسی به طوف و زنبیل
ما یا آنیم و این دگر فرع یا غیر تویم بی دو تبدیل
ور زانک مرکب از دو ضدیم تذلیل نباشدی و تبجیل
هم اصلاحست عز و ذلش مانندهٔ رفع و خفض قندیل
بس اصلاحی برای افساد بس افسادی برای تنحیل
بس مرغ ضعیف پرشکسته خرطوم هزار پیل خسته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، توصیفی است از احوالِ سالک در ساحتِ عشق که در آن، عاشق خود را در بندِ تقدیر و تدبیرِ محبوب گرفتار می‌بیند. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و پرسش، از تناقضاتِ وجودی انسان سخن می‌گوید که همواره میان دو قطبِ متضاد (مانند قبض و بسط، شادی و غم، و کفر و ایمان) در نوسان است و این نوسان، بخشی از کیمیایِ تحولِ روحی اوست.

در نگاهی عمیق‌تر، این متن بیانگرِ استیصالِ انسان در برابرِ اراده‌ی کلانِ هستی است. عاشق در اینجا نه تنها طالبِ وصال، بلکه در پیِ درکِ حقیقتِ خویشتن در میانِ این اضداد است. فضا، فضایِ «شدن» و تغییرِ مداوم است؛ جایی که عاشق می‌کوشد از قیدِ جهانِ مادی رها شود و به اصلِ خویش بازگردد، اما در عین حال، خود را در چرخه‌ی این جهانِ پر از تضاد، سرگشته می‌یابد.

معنای روان

ای خواب به روز همدمانم تا بی کس و ممتحن نمانم

ای خوابی که حتی در روز هم مونس و همراه من هستی، بیا تا دیگر تنها و گرفتارِ سختی‌ها و آزمایش‌های این دنیا نمانم.

نکته ادبی: ممتحن در اینجا به معنایِ کسی است که در معرضِ بلا و آزمون الهی قرار گرفته است.

چونک دیک بر آتشم نشاندی در دیک چه می پزی، چه دانم

وقتی که مرا در دیگِ عشقِ خود (برای پخته شدن و تکامل) قرار دادی، من از اسرارِ این پخت‌وپز و عاقبتِ آن بی‌خبرم و نمی‌دانم چه سرنوشتی را برایم رقم می‌زنی.

نکته ادبی: استعاره از دیگ برای اشاره به کوره آزمایش و سختی‌های راه سلوک به کار رفته است.

یک لحظه که من سری بخارم ای عشق نمی دهی امانم

ای عشق، آن‌قدر مرا در تنگنا قرار داده‌ای که حتی یک لحظه فرصت نمی‌دهی تا سرِ خود را بخارانم (به کارهای شخصی برسم و دمی آسوده باشم).

نکته ادبی: خاراندن سر کنایه از فرصت برای استراحت و پرداختن به خود است.

از خشم دو گوش حلم بستی تا نشنوی آهوه وفغانم

تو از شدتِ خشم یا قهر، گوش‌های خود را بر روی آه و فغانِ من بسته‌ای تا ناله‌های مرا نشنوی.

نکته ادبی: حلم در اینجا با ظرافتِ ادبی، در تضاد با مفهومِ خشم به کار رفته و به معنایِ تحمل و شکیبایی است.

ما را به جهان حواله کم کن ای جان چو که من نه زین جهانم

ای جانِ جهان، مرا به این دنیا و کارهای آن حواله نکن (مرا درگیرِ امورِ دنیوی نکن)، چرا که من اصلاً متعلق به این جهانِ مادی نیستم.

نکته ادبی: حواله دادن کنایه از ارجاع دادن به کارهای بیهوده و سرگرم شدن به مادیات است.

بگشای رهم که تا سبکتر جان را به جهان جان رسانم

راهِ رسیدن به خودت را بر من بگشا تا بتوانم سبک‌بال، جانِ خود را به جهانِ ابدی و روحانی برسانم.

نکته ادبی: جهانِ جان، استعاره از عالمِ معنا و قربِ الهی است.

یاری فرما، قلاوزی کن تا رخت بکوی تو کشانم

مرا یاری کن و راهنمای من باش تا بتوانم بارِ وجودی و روحِ خود را به کویِ تو برسانم.

نکته ادبی: قلاوز به معنای راهنما و بلدِ راه است.

ای آنک تو جان این نقوشی ترجیع کن گرین بنوشی

ای کسی که حقیقت و جانِ تمامی این صورت‌ها و نقش‌های عالم هستی، اگر از این شرابِ معرفت نوشیدی، آن را تکرار کن و بر آن مداومت نما.

نکته ادبی: ترجیع در اینجا به معنای بازگرداندن و تکرارِ نغمه یا حالِ خوش است.

تیزآب توی، و چرخ ماییم سرگشته چو سنگ آسیاییم

تو مانند تیزآب (محلولِ قوی که فلزات را حل می‌کند) هستی و ما مانند سنگِ آسیاب هستیم که بی‌اختیار و سرگشته به دورِ تو می‌چرخیم.

نکته ادبی: تیزآب در علم کیمیا برای حل کردن و خالص‌سازی فلزات به کار می‌رود که نمادِ قدرتِ الهی در دگرگونیِ سالک است.

تو خورشیدی و ما چو ذره از کوه برآی تا برآییم

تو مانند خورشیدی و ما چون ذراتِ غباری هستیم که در پرتوِ تو دیده می‌شویم؛ از پسِ کوهِ غرور و حجاب‌ها طلوع کن تا ما نیز به کمال برسیم.

نکته ادبی: تشبیه به خورشید و ذره، از کلیشه‌های عرفانی برای نشان دادن تفاوتِ ذاتِ مطلق و مخلوق است.

از بهر سکنجبین عسل ده ما خود همه سرکه می فزاییم

اگر خواهانِ سکنجبین (ترکیبِ عسل و سرکه) هستی، عسلِ لطفِ خود را عطا کن، زیرا ما ذاتاً همگی ترش‌روی و سرکه‌خوی هستیم.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل یا کنایه‌ای که سرکه را نمادِ تلخی و عسل را نمادِ شیرینی می‌داند.

گه خیرهٔ تو، که تو کجایی گه خیرهٔ خود که ما کجاییم

گاهی از عظمتِ تو حیران می‌شویم که کجایی، و گاهی از وضعیتِ خودمان سرگشته‌ایم که در این میانه کجا ایستاده‌ایم.

نکته ادبی: خیره بودن به معنایِ حیرت و سرگردانیِ عاشق در ساحتِ معرفت است.

گه خیرهٔ بسط خویش و ایثار یا قبض که مهره در رباییم

گاهی در حیرتِ گشایش و ایثارِ تو هستیم و گاهی در حیرتِ قبض (تنگیِ روحی) که گویی مهره‌های وجودمان را از ما می‌ربایی.

نکته ادبی: بسط و قبض دو اصطلاحِ مشهورِ عرفانی به معنای گشایشِ روحی و انقباض و دلتنگیِ معنوی هستند.

گاهی مس و گاه زر خالص گاه از پی هردو کیمیاییم

گاهی در نظرِ تو مسِ بی‌ارزش هستیم و گاهی زرِ خالص، و گاهی به دنبالِ کیمیایی هستیم که این تضادها را به هم تبدیل کنیم.

نکته ادبی: کیمیاگری استعاره‌ای برای دگرگونیِ روحیِ سالک تحتِ تأثیرِ عشق است.

ترجیع دو، ذوق و میل ایچی در دادن و در گرفتن از چی

دومین نکته اینکه، ذوق و میلِ آدمی در چیست؟ و چرا انسان همواره در حالِ داد و ستد و گرفتن و دادن است؟

نکته ادبی: پرسشی فلسفی درباره ماهیتِ حرص و میلِ انسانی.

گه شاد بخوردنست و تحصیل گه شاد به خرج آن و تحلیل

انسان گاهی از به دست آوردن و جمع کردنِ مال شاد است و گاهی از خرج کردن و تحلیلِ آن لذت می‌برد.

نکته ادبی: تحلیل در اینجا به معنای صرف کردن و از میان رفتنِ اموال است.

چون نخل، گهی به کسب میوه گاهی به نثار آن و تنزیل

مانند درختِ خرما که گاهی در پیِ کسبِ میوه است و گاهی آن را می‌بخشد و بر زمین می‌ریزد تا دیگران بهره‌مند شوند.

نکته ادبی: نخل نمادِ بخشندگیِ بی‌دریغ است.

گه حاتم وقت اندر ایثار گه عباسی به طوف و زنبیل

گاهی مانند حاتمِ طایی در بخشش پیش‌قدم است و گاهی مانند عباسی (شخصیتی در ادبیات که نمادِ گدایی یا تواضع بود) با زنبیل در پیِ طلب است.

نکته ادبی: حاتم طایی نمادِ جود و سخاوتِ مطلق است.

ما یا آنیم و این دگر فرع یا غیر تویم بی دو تبدیل

آیا ما همانیم که تو می‌خواهی و این‌ها فرعیات است، یا اینکه بدون هیچ تغییری، ما غیر از تو هستیم؟

نکته ادبی: این بیت به مسئله وحدتِ وجود و کثرتِ خلقت اشاره دارد.

ور زانک مرکب از دو ضدیم تذلیل نباشدی و تبجیل

و اگر قرار باشد که ما از دو ضد (خیر و شر، عزت و ذلت) ترکیب شده باشیم، پس دیگر جایگاهِ ذلت و تبجیل (بزرگداشت) کجاست؟

نکته ادبی: تضاد میان ذلیل شدن و عزیز شدن در سیرِ کمال است.

هم اصلاحست عز و ذلش مانندهٔ رفع و خفض قندیل

عزت و ذلتِ آن نیز اصلاح‌کننده است، همان‌طور که بالا و پایین رفتنِ فتیله‌ی چراغ، نور را تنظیم می‌کند.

نکته ادبی: قندیل نمادِ چراغِ جان است که نیاز به تنظیم دارد.

بس اصلاحی برای افساد بس افسادی برای تنحیل

بسیاری از اصلاح‌گری‌ها برای نابودی (نفس) است و بسیاری از خرابی‌ها برای اینکه حقیقتِ تازه پدیدار شود.

نکته ادبی: تنحیل به معنایِ نحیف شدن یا تحلیل رفتن برای رسیدن به حقیقتِ اصلی است.

بس مرغ ضعیف پرشکسته خرطوم هزار پیل خسته

گاهی انسان مانند پرنده‌ای ضعیف و بال‌شکسته است و گاهی در برابرِ قدرتِ تو، مانندِ خرطومِ هزار فیل، ناتوان است.

نکته ادبی: خرطومِ هزار فیل نمادِ قدرتِ عظیمِ هستی در برابرِ ضعفِ انسان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دیگ

اشاره به سختی‌های راه سلوک و کوره‌ی آزمایشِ روح.

تضاد (طباق) مس و زر

مقابله‌ی میانِ ناخالصیِ نفس و خلوصِ معنوی.

تشبیه خورشید و ذره

بیانِ تفاوتِ ماهویِ میانِ خالق و مخلوق.

تلمیح حاتم

اشاره به حاتم طایی به عنوان نمادِ اعلای بخشش.

تمثیل رفع و خفض قندیل

تشبیه نوساناتِ روحی انسان به بالا و پایین رفتنِ فتیله‌ی چراغ برای تنظیم نور.